تبليغاتX
تعلمواالعربیه:عربی رایادبگیرید

تعلمواالعربیه:عربی رایادبگیرید

وبلاگ من | پست الكترونيك | آرشیو مطالب | طراح قالب


پیام مدیریت

اهلاً ومــرحَباً بكُم لزوارالموقع
تلفن:09123050289


تصاویر تصادفی زیبا


جستجوگر


در سایت ما
در سایت های دیگر


لينکدوني

http://www.tehranwebs.ir/

آمار و امکانات





مضارع اجوف

در فعل مضارع اجوف ( فعلی که دومین حرف از سه حرف اصلی

آن یکی از حروف عله است ) اعلال به حذف صورت می گیرد آن

هم فقط در صیغه های جمع مونث غایب و جمع مونث مخاطب

یعنی صیغه های ۶و ۱۲ مثال:

یقولُ - تقولُ - یقولان - تقولان - یقولون - یقُلن -

تقول - تقولین - تقولان - تقولان - تقولون -تقُلن -

اقولُ - نقولُ

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

در تعریف فعل ناقص می گوییم فعل ناقص  فعلی است که سومین حرف از سه حرف

 

اصلی آن حرف عله باشد مانند: هدی ، یرمی ، دعو ، یشکو.

 

در صرف  صیغه های ماضی  فعل نا قص باید ابتدا به عین الفعل آن توجه نمود اگر

 

 عین الفعل آن فتحه باشد مانند: رمَی ، دعَو ، شکَو  نوع اعلالی که بر فعل عارض 

 

می شود اعلال به حذف است آن هم در صیغه هایی که به واو جمع یا تاء تانیث اضافه

 

می شوند به عبارت روان تر یعنی در جمع مذکر غایب ، مفرد مونث غایب و مثنی

 

مونث غایب مثال :

 

رمَی ، رمَت ، رمیا ، رمتا ، رمَوا ، رمین

 

رمیتَ، رمیتِ، رمیتما ، رمیتما ، رمیتم ،  رمیتنّ

 

رمیتُ ، رمینا

 

 ولی اگر عین الفعل کسره داشته باشد مانند : رضِی ، قضِی ، اعلال به حذف فقط در

 

جمع مذکرایب صورت می گیرد و روی عین الفعل این صیغه  ضمه قرار می دهیم :

 

قضِی ، قضِیت ، قضیا ، قضیتا ، قضُوا ، قضین

 

قضِیتَ ، قضیتِ ؛ قضیتما ، قضیتما ، قضیتم ، قضیتنّ

 

قضیتُ ، قضینا

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

صرف فعل ماضی اجوف ونوع  اعلال  آن

در فعل ماضی اجوف در اولین صیغه اش اعلال به قلب  صورت می گیرد مثلاً در قول واو

تبدیل به الف می شود ( قال ) . در سیَر یا تبدیل به الف می شود ( سار )  

 پنج صیغه اول را با همین اعلال صرف می کنیم ( قال – قالت – قالا – قالتا – قالوا  ) و

از صیغه شش به بعد یعنی از جمع مونث غایب الی آخر اعلال به حذف صورت می گیرد و

 حرف عله حذف می شود .

دلیل حذف حرف عله این است که دو ساکن به هم برخورد می کند و به عبارتی التقاء ساکنین پیش می آید

در این صورت حرف عله حذف می شود  : در قا لن هم الف وهم لام ساکن است پس حرف

 عله یعنی الف حذف می شود : 

(  قـــُــلن - قـــُـلت َـ-قـــُـلت ِـ-قـــُـلتما ـ-قـــُـلتما ـ-قـــُـلتم ـ-قـــُـلتن ّ- قـــُـلت ُ ـ -قـــُــلنا .) 

  چرا فاءالفعل یعنی قاف ـــُ گرفته است ؟

 برای اشاره به حرف عله ای که حذف شده است اگر حرف عله محذوف واو باشد روی فاء

 الفعل حرکت متناسب با آن یعنی ــــُ را می آوریم و اگر حرف عله محذوف یاء  باشد روی

 فاء الفعل حرکت متناسب با آن یعنی ــــِ را می آوریم ( البته در صیغه 6 به بعد ) مثال سیر

(سِرن ) بیع ( بِعن ) جود ( جُدن ) 

 در عربی گفته می شود حرکت متناسب با حرف الف ـــَ  ، حرکت متناسب با حرف واو ـــُ

 ،  حرکت متناسب با حرف یا  ـــِ است .

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

توصیه های زیر به شما کمک می کنند تا نحوه ی مطالعه کردن خود را مؤثرتر کنید و شما را یاری می دهند تا از خطراتی که ممکن است با مطالعه در ارتباط باشند،اجتناب کنید.البته غیر از فشار وارد بر چشم !    

  1. نگاه واقع بینانه ای به مطالعه داشته باشید.وقتی مطلبی را می خوانید،چقدر از آن را مثلاً دو هفته بعد ،واقعاً به خاطر می سپارید؟ 50% ؟ 10% ؟ 5% ؟ اگر با خودتان صادق باشید ،اعتراف خواهید کرد که  "روخوانی محض" شیوه خیلی کارآمدی برای درس خواندن نیست.باید به هر طریقی که شده مطالعه به نحوی مؤثر انجام گیرد.

       2. مطالعات تکمیلی.... چقدر این کلمات هر چند وقت یکبار به گوش می رسند! آیا باید تصور کرد که شما برای انجام "مطالعات تکمیلی" ، به راه می افتید و تمام کتب و منابعی را که به شما توصیه شده اند،مطالعه می کنید؟ بنا به تعریف،مطالعات "تکمیلی" با مطالعات "درسی" تفاوت دارند.این نوع مطالعات یک تشریفات اضافی و غیر ضروری است.اگر شما تمام وقت خود را صرف انجام "مطالعات تکمیلی" کنید،از مطالب اصلی که برای شما منظور شده است،عقب خواهید ماند.این گونه مطالب اغلب در یادداشت ها یا در کتب و اوراق اصلی خودتان موجودند.

       3. پیش از آنکه از موضوع اصلی دور شوید،قسمت های واقعاً مربوط را پیدا کنید.مفیدترین بخش های بسیاری از کتب،فهرست و صفحات راهنما هستند.از این صفحات استفاده کنید تا متوجه شوید مربوط ترین قسمت های کتاب دقیقاً در کجای آن قرار دارند.

       4.قبل از شروع به مطالعه ،یک "دستور کار" تهیه کنید.مشخص کنید که از هر منبع چه چیزی را لازم دارید وبعضی از سئوالاتی را که به پاسخ آنها نیاز دارید،یادداشت کنید.سپس همان طور که ضمن خواندن به پاسخ سئوالات خود می رسید،پاسخ ها در ذهن شما "ثبت" می شوند.زیرا سئوالات از قبل در ذهن شما موجود بوده اند. بدون داشتن یک دستورکار،از بسیاری از اطلاعات ارزشمند به طور خیلی سرسری عبور خواهید کرد.

       5. اگر کتاب مال خودتان است،آن را "متعلق به خودتان" کنید. در آن یادداشت بنویسید وبا استفاده از ماژیک شبرنگ روی قسمت های مهم آن خط بکشید،تا یافتن مجدد آنها آسان شود.

       6. حین مطالعه ، سئوال استخراج کنید.هرگاه مطلب مهمی را یاد گرفتید، باآن سئوالی بسازید تا بعداً این امکان را داشته باشید که خودتان را با آن امتحان کنید.

       7. ضمن مطالعه ،خلاصه کنید.از چیزهایی که تصور می کنید واقعاً اهمیت دارند یادداشت بردارید.در کنار نکات خلاصه شده خود،شماره صفحه را بنویسید و چند روز بعد نگاهی به آن بیندازید و سعی کنید مقداری از محتویات کتاب را در ذهن خود بازسازی کنید.

       8. فهرست مطالعاتی خود را اولویت بندی کنید.موقعی می توانید دست به این کار بزنید که تا حدودی با کتب و منابع خود آشنا شده باشید.کتب و منابع خود را به گروههایی از قبیل"اساسی و مهم" ، "مفید برای بعضی چیزها" ، "فصل ... آن خیلی به درد می خورد،بقیه آن نادیده گرفته شود" و غیره تقسیم کنید.سپس اکثر اوقات خود را به کتاب هایی که از بازده یادگیری بالایی برخوردارند و کتاب های مربوط و مفید صرف کنید.

       9. بین روخوانی و تمام تکالیف مطالعاتی دیگری که در دستورکارتان قرار دارد،تناسب برقرار کنید.وقت زیادی را صرف روخوانی نکنید.به خاطر داشته باشید که آن مؤثرترین شیوه ی یادگیری نیست.

       10. مطالعه تفننی هم داشته باشید.اما این کار را پس از انجام مقداری از تکالیف و به عنوان پاداش به خود انجام دهید،نه به خاطر به تعویق انداختن انجام تکالیف واقعی!

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

اولین نکته ای که راجع به مضارع ناقص معتل باید به آن توجه نمود روش نوشتن اولین

 

صیغه فعل ناقص معتل در زمان مضارع است:

 

اگر فعل از ریشه دعو ، شکو ، سلو و امثال آن باشد یعنی لام الفعل آن واو باشد فعل

 

مضارع آن بر وزن یفعُــلُ می آید و می شود  یدعُوُ ، یشکُوُ ، یسلوُ که اعلال بر لام الفعل

 

 عارض می شود وساکن میگردد  یدعُــو ، یشکُــو ، یسلـُـو .

 

اگر فعل مانند رمَی ، هدَی باشد یعنی دومین حرف اصلی آن فتحه باشد مضارع آن بر

 

وزن یفعِــل می آید و میشود یرمِــي ، یهـــدِي .

 

اگر دومین حرف اصلی فعل کسره باشد مثل رضِی ، نسِی  مضارع آن بر وزن یفعَــل

 

می آید و می شود یرضَــی ، ینسَــی .

 

نکته : در اولین صیغه مضارع ناقص لام الفعلها ساکن می گردند .

 

صرف مضارع این افعال به اتفاق به یک صورت است و اعلال به حذف  فقط  در

 

 صیغه های جمع مذکر غایب ، مفرد مونث مخاطب و جمع مذکر مخاطب صورت می گیرد :

 

یرمي – ترمي – یرمیان – ترمیان – یرمون ( یرمیون )  _ یرمین

 

ترمي – ترمین ( ترمیین )  - ترمیان - ترمیان -  ترمون ( ترمیون )  – ترمین

 

أرمي – نرمي 

  

تذکر : فعلهای داخل پرانتز قبل از اعلال است .

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

عربی می آموزیم زیرا :

  • خداوند آن را برای صحبت با بشر انتخاب نموده است
  • زبان قرآن و کلام معصومین است
  •  زیبا ، شیرین و دلنشین است
  • کهن ترین زبان مکتوب است
  • زبان فارسی با ان آمیخته است به گونه ای که اگر مبالغه نباشد 60 در صد کلمات فارسی عربی هستند .
  •  بیشتر آثار علمی بشر به این زبان است
  •  بیشتر مردم دنیا به این زبان تکلم می کنند
  •  حتی بیشتر شرکتهای تولیدی دنیا  نیز زبان عربی را به عنوان یک زبان پر مخاطب و پرکاربرد برای ارائه محصولات خود برگزیده اند.
  • اما به نظر شما چرا زبان عربی مانند انگلیسی به شکلی گسترده مورد اقبال حداقل مردم کشور ما قرار نگرفته است؟  

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

۱- ترجم العبارات:

الف ) جاهد اویس فی معرکه صفین و هو یدافع عن حبیب حبیبه

ب) الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقون فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم

ج) ذهبت الی نواحی المختلفه من المدینه و شاهدت تغییرات الحاصله فی اللحم

د) الذین هاجروا الی الحبشه سوف یخلقون لنا المشکلات

ه) اصحاب النبی غضبوا من مشاهده هذا المنظر و هددوا الرجل

و ) برز الثعلب یوما فی شعار الناصحینا

ز) مخطیء من ظن یوما                       إن للثعلب دینا

۲-للتحلیل الصرفی :

شاهدت ضفدعه بقره فی المزرعه. انا صغیره و انت کبیره . اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون. هی بلده معموره و هو لا یقدر دفع مهر بنتی .

۳- اعرب ما اشیر الیه بخط :

نحن مودبون . ارسل الله الانبیاء لهدایه الناس . دافع اویس فی معرکه صفین .

۴) عین الضمیر و نوعه:

انتم تعملون بواجبکم و لکنهم لم یعملوا بواجبهم . الیوم اکملت لکم دینکم.إذهبی الی مدرستک.

۵) ضع فی الفراغ کلمه مناسبه:

المدرس هو الذی یُعلّم التلامیذ

المدرسات ........................

المدرسه..........................

المدرسون .......................

۶) عین المعرب و اذکر اعرابه :

شاهدت الضفدعه بقره فی المزرعه فتعجبت من عظمتها . هو الذی یتعلم الدرس .

۷) عین الکلمات المبنیه  و اذکر بناء ها:

الیو اکملت لکم دینکم . جلس المدرس علی الکرسی . انت تعملین بواجبک .

۸) شکل ما اشیر الیه بخط :

انزل الله العذاب علی قارون . تسکن بومه فی خربه من خرابات البصره . الطالبه النشیطه هی تعمل بجد .

۹) صحح الأخطاء :

هی ذهب الی المدرسه . نحن ذهبت الی البیت و أکلت الطعامُ. تعلموا التلمیذ الدرس

هو الذین یتوکلون علی ربه .

۱۰) اسم فاعل و اسم مفعول بسازید :

العلم   (          ) (          ) شاهد (           ) (            ) جهاد (             ) (            )

۱۱) عین الافعال المزیده و أذکر مصادرها :

هم یطالعون دروسهم . یبشر الله المومنین برحمه . المومنون یدافعون عن المظلومین . جاهد فی سبیل الله . ما غیر التلمیذ نظرته . کلمت والد تی هی لا تسمح .

۱۲) ضع فی الفراغ کلمه مناسبه :

الف) العقل ........ کل شیء .(اسم فاعل از <أصلح >

ب) .............اللغه العربیه (فعل امرمن <علم >من باب تفعل )

ج) هم ............. فی واجبهم ( فعل مضارع من <جهد >من باب افتعال)

د ) انتم .............. عند الناس ( اسم مفعول من <ح. ب .ب. >

ه ) أُرسلتُ بال............( مصدر علّم )

۱۳) إجعل الموصول المناسب للفراغ :

هی المرأه ..............تکتب الرساله .

أنفق ب.............عندک .

أحسن الی ..................اساء الیک .

۱۴) عین المشتق و اذکر نوعه:

صلیت صلاتی فی المسجد عند المغرب . إن الله غفور رحیم . أفضل الناس ایمانا أحسنهم خلقا .

۱۵) أجب عن الأسئله:

قالت بومه البصره لبومه الموصل ولدک لایقدر أن یدفع مهر بنتی لأنّ البصره بلده معموره و مهر بنتی عشره بیوت خربه . قالت بومه البصرهالان لایقدر أنیدفع مهر بنتک ولکن ان إستمرت حکومه الخلیفه انا أضمن لها الف بیت خربه .

الف) ماذا قالت بومه البصره لبومه الموصل؟

ب) لماذا لا یقدر ولد بومه البصره ان یدفع مهر بنت بومه الموصل؟

ج) عین إعراب الکلمات التی اشیر الیها بخط .

د) عین اسما مشتقا و اذکر نوعه .

ه) عین الفعل المزید و اذکرمصدرها .

د)عین الضمایر و نوعها

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

سؤالات عربي اول دبيرستان – نمونه اول                                        

 عربي (1) خرداد ماه                  

1- ترجم العبارات الي الفارسية:                                                                                   3      نمره

الف- مَاالفائدةُ في ثروةٍ وَرائَها لعنةُ النّاسِ.

ب- سيّدي ، عددٌ مِنْ شَبابِنا خَرَجُوا مِنْ دينِنا.

ج- القرآنُ مِنْهاجٌ لِسَعادَةِ اْلانْسانِ وَ عَقيدةٌ لِلْحياةِ .

2- عين الترجمة الصحيحة‌ :                                                                                  5/1     نمره

 الف) ذكروا للفوم اربعين فائدة. 

براي پياز چهل فايده ذكر شده است . (   )               براي سير چهل فايده ذكر كرده اند .(   )

ب ) قد افلح المؤمنون .

مردان با ايمان رستگار شدند (    )                          رستگار شدگان همان مؤمنانند. (    )

ج) فرصت يادگيري را غنيمت شمار .

الفرصة للتعلم غنيمة (   )                             اغتنم الفرصة للتعلم (   )

3- ترجم الكمتين : الحديد(                          )      أَقامَ (                           )               75/0    نمره

4- جمله زير را به عربي برگردانيد :‌                                                                                     5/0     نمره

(الآن ميروم و نماز ميخوانم )

5- اكمل الترجمة :  (جاهاي خالي را كامل كنيد)                                                           1       نمره

  انّي لما اَنْزلتَ اليَّ من خيرٍ فقيرٌ .          ج- همانا من به .  .  .  از خير به سويم .  .      نيازمندم .

   هؤلاء وجدوا السعادة في الاسلام .       ج-   .  .  .    خوشبختي را در دين اسلام   .  .  .   .  .   0 

  6- صحح الاخطاء في الترجمة :  (سه غلط موجود در جمله را درست کنيد)              75/0     نمره

  وصلتُ الي هذهِ النتيجةِ أنّ كلَّ ناحيةٍ يفسدُ اللحمُ .

  به آن نتيجه رسيديم كه در هر محلّه شير فاسد ميشود.  1-                   2-                    3-

7- شكّل الكلمتين : (دوكلمه مشخص شده را حركت گذاري كنيد )                                 5/0     نمره

  كيفَ لاتُبصر  الحقيقة  في العالم .

8- اقرأ النص التالي ثم اجب عن الاسئلة اجابة كاملة .                                                2         نمره

     ((قتل الكفار سمية بعد التعذيب و زوجها يا سرا كذلك  بلال تحت اشد تعذيب و عمار ….نحن بحاجة

    الي مكان امن لنشر الاسلام . فامر الله المسلمين و المسلمات بالهجرة الي الحبشة فهاجروا الي الحبشة.))

الف) هل قتل الكفار ياسراً ؟

ب) من امر المسلمين و المسلمات بالهجرة ؟

ج) اين هاجر المسلمون و المسلمات ؟

د ) متي قتل الكفار سمية ؟

9- اكمل الفراغ مناسباً للضمير:                                                                                   1       نمره

  الف- هُمْ .  .  .  .  .  .   . ( يُدافعُ )                     ب -  انتَ .  .  .   .   .  .  ( يَعْتَدِلُ " امر " ) 

10- ازكلمه داده شده اسم مفعول  و اسم مبالغه بسازيد :                                         1        نمره

   جَبَرَ   :  اسم مفعول (                    )    اسم مبالغه  (                       )

11- اكتب الكلمتين مع ضمير "الياء " :                                                            5/0     نمره         

                                              1) بَشَّرَ (                  )         2) معلّم (                     )             

12- اكمل بالضمير المناسب :                                                                        5/0     نمره

 ماذا تطلبين ، اطلبُ مساعدتـ  .  .   .  . تفضّلي ادخلي، كيف؟ .  .  .  . لااَقْدِرُ .

13- اجعل في الفراغ الموصول المناسب :  ( اللاتي ، التي ، الذين ، الذي ، من ، ما )         1      نمره

الف – اننا فقراء لـ  .  .  .  تنزل الينا من خير .

ب -  الطالبة المجتهدة هي .  .  .   تنجح في درسها .

ج – المؤمنون  .   .   .   يعملون الصالحاتِ يَنجحونَ.

د-  المسلمات هنَّ .  .   .  .  يعملن الصالحات .

14- عين المعرب و اذكر اعرابه و المبني و اذكر بنائه :                                                      1      نمره

  (( هم وَجَدُواْ  طريقةً  لحل هذِهِ المشكلةِ .

15- عين في الجملتين :   الف- نحنُ ناجحون في الْاِمتَحانِ .        ب- يضربُ اللهُ الامثالَ  .                     2       نمره 

 الفعل(             )، الفاعل(              )   نوع الفاعل(                ) المفعول (                 ) 

المبتدأ (                )  الخبر(                )  نوع الخبر(                   )  ، الجار و المجرور (                   )                     

16- اجعل في الفراغ الكلمة المناسبة :                                                                       5/0     نمره

الف – ربّنا افرغْ علينا صبراً و .  .   .  .  اقدامنا . ( اثبتَ -  ثَبتتْ –  يُثبتُ -  ثَبّتْ )

ب – نحن .  .  .  . الخالق كل يوم .       ( شكرْتُ – يَشكرُنا – نشكرُ – شكرتْنا )

 17- گزينه مناسب را براي تكميل جمله ها انتخاب كنيد :                                              5/0    نمره

(( هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد ، فعل  .   .   .   . (مطابق با آن –  مفرد ) مي آيد.  ))

((هرگاه مبتدا .  .  .   .  . ( ضمير – معرب – داراي "ال" ) باشد ، اعرابش محلي است . ))

18- اكمل الاعراب و التحليل الصرفي:           ((    العاقلُ يجتهدُ في الدرس .  ))                 2       نمره

العاقل : . .  .  . ، مفرد ، مذكر، .  .  .  .    / .  .   .  .  ومرفوع والجملة .  .  .  .  .  . 0

يجتهد : فعل .  .  .  .   ، للغائب ،  .   .   .   /  فعل و فاعله .  .  .  .  .  .   .   . ، والجملة .  .  .   .   .  0

-----------------------------------------------------------------------------

سؤالات عربي اول دبيرستان- نمونه دوم

عربي (1) خرداد ماه                  

1- ترجم العبارات الي الفارسية:                                                                  3      نمره

الف- مَاالفائدةُ في ثروةٍ وَرائَها لعنةُ النّاسِ.

ب- سيّدي ، عددٌ مِنْ شَبابِنا خَرَجُوا مِنْ دينِنا.

ج- القرآنُ مِنْهاجٌ لِسَعادَةِ اْلانْسانِ وَ عَقيدةٌ لِلْحياةِ .

2- عين الترجمة الصحيحة‌ :                                                                        5/1     نمره

 الف) فَاصْبِرْ عَلي ما يَقُولُونَ. 

پس به آن چه مي گويند بي تابي مكن (   )               پس بر آن چه مي گويند شكيبا باش (   )

ب ) قَدْ اَفْلَحَ اْلمُؤمِنُونَ .

مردان با ايمان رستگار شدند (    )                          رستگار شدگان همان مؤمنانند. (    )

ج) اَلرُّمانُ غَنيٌّ بِعُنصرِ الْحَديدِ .

سيب سرشار از آهن است (   )                             انار سرشار از آهن است (   )

3- تَرْجِم اْلكَلمتين :   نَفَخَ (                          )       اَلصّامِتْ (                           )        1       نمره

4- جمله زير را به عربي برگردانيد :‌                                                                          5/0     نمره

 (علم انسان را به خداوند نزديك مي كند )

5- اَكْمِلِ اْلتَّرجَمَةَ :                                                                                        75/0    نمره

  اَليَوْمَ اكملتُ لكُم دينَكُم .              امروز 0000000 را براي شما  كامل 000000000 .

    قَتَلَ الكُفّارُ سُمَيَّةَ بَعْدَ التَّعْذيبِ .        كافران سميه را بعد از 0000000000 كشتند .

6- صَحِّحِ الاَخْطاءَ فِي التَّرجمة :  (سه غلط موجود در جمله را درست كنيد)                75/0     نمره

  لماذا لايقدِرُ الاطبّاءُ معالجةَ هؤلاءِ المرضَي.   آيا  پزشكان  نتوانستند  اين  بيمار را درمان كنند .

7- شَكّلِ الكَلمَتَيْنِ : (دوكلمه مشخص شده را حركت گذاري كنيد )                                   5/0     نمره

  اَلمُسْلمونَ رَفَعُوا اعلام  الحَضارَةِ فِي العالم .

8- اقرأ النص التالي ثم اجب عن الاسئلة اجابة كاملة .                                          2         نمره

     (( سافر شخص الي بلاد كثيرة‌ و شاهد انواعاً مختلفةً من الحياة‌    فسأله احد اصدقائه لقد رأيت

      اطراف العالم  و اشكالا مختلفة من الحياة خلال سفرك فما اجمل شيء‌ٍ رأيته. اجاب هو وطني

      التي تولدت فوق ارضه و تنعمت بخيراته)) 

الف) الي اين سافر الشخص ؟       

ب)  ماذا شاهَدَ الشخصُ في سفره ؟

ج)   ماسَأَلَ صديقُ الشَّخصِ منه؟     

 د)   ما قال الشخص في جواب صديقه؟

9- اكمل الفراغ مناسباً للضمير:                                                                           1       نمره

  الف- انتَ  .  .  .  .  .  .   .   ( يُدافعُ )                     ب -  انتنَّ  .  .  .   .   .  .  ( يعتدل " امر " ) 

10- ازكلمه داده شده اسم فاعل  و اسم مبالغه بسازيد :                                         1        نمره

   عَلِمَ   :  اسم فاعل (                    )    اسم مبالغه (                      )

11- اكتب الكلمتين مع ضمير "الياء " :   نصرَ  (                  )  صَديق (                     )       5/0     نمره

12- اكمل بالضمير المناسب :                                                                         5/0     نمره

 تَرجِعُ الفأرةُ مِنْ بيتـ . . . و . . . .   تَجلسُ تحت المظلة .

                                

13- اجعل في الفراغ الموصول المناسب :  ( اللاتي ، التي ، الذين ، الذي ، من ، ما )       1      نمره

الف – اننا فقراء لـ  .  .  .  تنزل الينا من خير .

ب -  الطالبة المجتهدة هي .  .  .   تنجح في درسها .

ج – المؤمنون  .   .   .   يعملون الصالحاتِ يَنجحونَ.

د-  المسلمات هنَّ .  .   .  .  يعملن الصالحات .

14- عين المعرب و اذكر اعرابه و المبني و اذكر بنائه :                                                    1      نمره

  (( هم وَجَدُواْ  طريقةً  لحل هذه المشكلةِ .

15- عين في الجملتين :   الف- الصّدقُ رأسُ الفضائلِ .       ب- اَنزَلَ اللهُ اِلَيْكُمْ ذِكْراً  .           2       نمره 

 الفعل(             )، الفاعل(              )   نوع الفاعل(                ) المفعول (                 ) 

المبتدأ (              ) الخبر(             ) نوع الخبر(             )  ، الجار و المجرور            )                     

16- اكمل الاعراب و التحليل الصرفي:           ((    الطالب يغتنم الفرصة .   ))                   2       نمره

الطالب: . .  .  . ، مفرد ، مذكر، .  .  .  .    / .  .   .  .  ومرفوع والجملة .  .  .  .  .  . 0

يغتنم : فعل .  .  .  .   ، للغائب ،  .   .   .   /  فعل و فاعله .  .  .  .  .  .   .   . ، والجملة .  .  .   .   .  0

17- اجعل في الفراغ الكلمة المناسبة :                                                               5/0     نمره

الف – ربّنا افرغْ علينا صبراً و .  .   .  .  اقدامنا . ( اثبتَ -  ثَبتتْ –  يُثبتُ -  ثَبّتْ )

ب – نحن .  .  .  . الخالق كل يوم .  ( شكرْتُ – يَشكرُنا – نشكرُ – شكرتْنا )

18- گزينه مناسب را براي تكميل جمله ها انتخاب كنيد :                                      5/0    نمره

(( هرگاه فاعل اسم ظاهر باشد ، فعل  .   .   .   . (مطابق با آن –  مفرد ) مي آيد.  ))

((هرگاه مبتدا .  .  .   .  . ( ضمير – معرب – داراي "ال" ) باشد ، اعرابش محلي است . ))

--------------------------------------------------------------------------

سؤالات عربي اول دبيرستان – نمونه سوم

1- للتّرجمة الي الفارسيّة :

1/1) انتخب يا ولدي لاتفكّر في الثّمن.

2/1) موكب قارون المعظّم في الطريق.

3/1) هو لا يتروّح بل يجفف قميصه .

4/1) والدتي بانتظاري‏, بلّغ سلامي الي حبيبي.        3  نمره

2- اطلب ما طلب منك :

           ترجم :         الف) الي الفارسيّة : 1- النجدة :                                 2- منح:

             ب )   الي العربيّة : 1- عبادت كنيد:    المضاد لـ « ثوب» :                               1   نمره

3- اكمل الفراغات في الترجمة :

1/3) نهض اويس من مكانه حزيناً .    اويس  ................. از جايش .................. 0

2/3) المؤمنون يجاهدون باموالهم وانفسهم.  مؤمنان با مالها و جانها ............جهاد ..................0

3/3) الله يعلم و انتم لاتعلمون .     خداوند ................... و شما ......................0           5/1   نمره

4- انتخب ما يناسب للفراغ :

1/4) لا تبحثوا عن عيوب الناس.  

در............ عيبهاي مردم نباشيد.                1- جستجوي           2- گفتگوي          3- بحث از

2/4) اطلب زيارة حبيبي , رسول الله(ص).

ديدار محبوبم  رسول خدا را       .......    0  1- طلب كردم       2- مي طلبم           3) خواستم.

3/4) تنعقد حفلة في المدرسة .

درمدرسه جشني برگزار    ............   0  1- مي شود     2- شده است     3- خواهد شد       5/1   نمره

5- صحح الاغلاط في ترجمة العبارات :

1/5) اصبح قارون عبرة للاجيال .    قارون عبرتي شد , براي اين نسل .

2/5) المستضعفون هم وارثون الارض. ضعيف كنندگان همان وارثين زمين هستند.             1   نمره

6- اقرأ النص التالي و اجب عن الأسئلة :

           « خرج اويس من قريته يطلب زيارة النّبيّ (ص), فقرب اويس من مدينة النبي ..  وقال في نفسه:

      يا للسعادة ؛ يا للسعادة .  دخل المدينة , رأي رجلاً سئله : اين بيت النبي(ص) . اجاب: هناك هناك

     ثمّ قال : آه وصلتُ ...  نهاية الفراق ... وقال للرجل: عفواً , حبيبي ... اطلب زيارة حبيبي رسول الله

            اجاب الرجل: هو سافر الي مكان قريب ... »

  الأسئلة :

    1) لماذا خرج اويس من قريته ؟

    2) ماذا قال اويس حينما قرب من مدينة النبيّ؟

    3) من رأي اويسُ بعد دخوله في المدينة ؟

    4) أ كان رسول الله في «المدينة» ؟          2    نمره

7- املأ الفراغ بالصيغة المناسبة :

 هم    ........        ( نهض)                       انتم        .......       ( يتعارف « امر» )            

هنّ      ......        (يجاهد)                       انتما      .......        ( يحترم « نهي» )

انتِ    ........       ( أحسن)                      هي       .......        ( يستكبر« نفي» )         5/1  نمره

8- عين الافعال المزيدة واذكر بابها : (دو فعل مزيد را مشخص نموده وباب آنها را بنويسيد )

1/8) ارسلنا رسلنا بالبينات .                             جواب: 1)   ....             از باب  .....

2/8) والدتي بانتظاري , بلّغ سلامي الي حبيبي.              2)   ....             از باب  .....    1    نمره

9- عين الجامد و المشتق واذكر نوعه : ( دواسم جامد ودو اسم مشتق بيابيد ونوع مشتق ها را بنويسيد )0

1/9) المؤمن في الاستقامة, الجبل .             الجامد : 1 -      .......         2-        .......

2/9) احسن الي الفقير.        المشتق: 1-    ........    نوعه ........  2-    ........نوعه   ......     5/1  نمره

10- اصنع ما طلب منك : ( آنچه خواسته شده بسازيد )

1/10) اسم الفاعل من ( علم )        .....                2/10) اسم المفعول من ( انتخب )         ......

3/10) اسم المكان من ( سجد)      .....                 4/10) اسم المبالغة من ( نجر)             .......

5/10) اسم التفضيل من ( صبر)     ......       6/10) الصفة المشبهة من ( عطش)       .......  5/1  نمره

                                     

11- عين الفاعل , المفعول, المبتدأ , الخبر في العبارات التالية :

1/11) كتب التلميذ الدرس .

2/11) يا ربّ : قولك حقّ وصدق .     1   نمره

12-  انتخب الصحيح للفراغ فيما يلي :

1/12) و احسن كما   .......   الله اليك .                 الف- احسنوا       ب- احسن         ج- تحسن

2/12) هو  .....   في معركة نهروان .                     الف- جاهدت       ب- جاهدوا       ج- جاهد

3/12) نحن  ........  زيارة الامام المنتظر(عج).       الف- اطلب       ب- نطلب      ج- يطلبون   5/1   نمره

13- اكمل العبارت :

1/13) اسم مشتق به اسمي گفته ميشود كه از    ......     ساخته شده باشد.

2/13)يكي از وزنهاي  اسم زمان و مكان عبارتند از:   ............      .

3/13) براي ساختن جمع مذكر سالم  به آخرمفرد مذكر عاقل .......  يا  .......  اضافه ميشود.  1   نمره

14- انتخب الاعراب المناسب للكلمتين : في الجملة ((  يجتهد العاقل في الدرس .))

1/14) العاقل :   الف- مبتدا ومرفوع           ب-  خبر و مرفوع            ج – فاعل و مرفوع

2/14) الدرس:  الف – مجرور                  ب-  مفعول                     ج -  خبر مرفوع          5/0   نمره

15- انتخب التحليل الصرفي المناسب للكلمتين :

           (( خرج الطالب من المدرسة . ))

1/15) خرج :          الف- فعل ماض, للغائب, مجرد ثلاثي,...     

                           ب- فعل ماض, للغائبين , ثلاثي مجرد, ...

2/15) طالب:         الف- اسم , مفرد,مذكر, مشتق,...             

                           ب- اسم, مفرد,مذكر, للغائب, جامد,...                  5/0

---------------------------------------------------------------------

سؤالات عربي اول دبيرستان – نمونه چهارم

1- ترجم العبارات :

1/1) هب لي حكما و الحقني بالصالحين .

2/1) قد اسلمت منذ مدة ولكن ما شاهدت حبيبي.

3/1) الذي يكنز الذهب و الفضة فبشّره بعذاب اليم.

4/1) لمّا علم بأن البائع عرفه ذهب الي دكّان آخر.       3    نمره

2- ترجم اللغتين :

                    1) انفقتُ :                                     2)البديع :            5/0 نمره

3)  اكتب :     

               المرادف لـ « قوّ»    ....                           المضاد لـ « بشير»         .....           5/0 نمره

4) اكمل الفراغ في الترجمة :

1/4) القرآن يرشد الي خير سبيل .          قرآن به بهترين  راه          ........          .

2/4) إدفع لهم دينارا من الذهب .           به آنها يك دينار    .......      بپرداز .

3/4) لمّا شاهد البسة فاطمة بدأ بالبكاء .  وقتي كه لباسهاي فاطمه را مشاهده كرد ..... به گريه كردن.        5/1  نمره

5) عين الترجمة الصحيحة :

1/5) يضرب الله الامثال للناس.

      الف – خداوند براي مردم مثل ها ميزند.               ب- خداوند براي مردمان مثلها آورد.

2/5) جاهدوا الكفار و المنافقين .

      الف- با كافران ومنافقان بجنگيد.                  ب- با كافران و منافقين نبرد كردند .

3/5) اصبح قارون عبرة للاجيال .

      الف- قارون هنگام صبح عبرت نسلها شد. ب- قارون عبرتي, براي همه ي نسلها شد .   5/1   نمره  

6) صحح الاخطاء في ترجمة الجملتين:(درترجمه سه غلط وجود دارد زيرآنها خط بكشيد ودرست آنها را بنويسيد)

1/6) أليس في المجلس اكبر منك.   آيا در مجلس بزرگتر از تو هست ؟

2/6) خلّصنا من شرّ هذا الطاغوت .   ما را از شرّ آن سركش خلاص كرد.

  جواب : 1-                        2-                      3-                        0   5/1   نمره

7 ) اقرأ النصّ , ثم اجب عن الأسئلة :

     استيقظ الطالب« زياد علي» قبل الفجر و بعد الصلاة هيّأ نفسه , وخرج من البيت محزونا .

     فذهب وحده الي الحفلة  ليشترك فيها. دخل المدرسة وسلّم علي مدير المدرسة   فجلس

     في الساحة علي كرسيّ .بعد قليل جائت امّه و التلميذ حينما شاهد امّه تغيّر لونه وخاطبها

      وقال : س , س ,سلا, سلام ....

     بدأت المراسم وبعد اجراء المسرحيّة و....     قال المدير: نحن اجتمعنا هنا لتكريم التلميذ

     المثاليّ و ليس هو الّا« محمود» .  اشتدّ الطالب حزنه وفرّ من المدرسة مسرعاً باكياً ....0

الأسئلة :

 1/7)  متي استيقظ زياد علي وما فعل قبل الفجر؟

 2/7) كيف خرج الطالب من البيت ؟

 3/7) ماذا حدث للطالب في نهاية الحفلة ؟    5/1   نمره

8 ) للتعريب : ( به عربي ترجمه كنيد )0

* پروردگارت را عبادت كن .      جواب :  .......            5/0  نمره

9 ) اكمل الفراغات بالفعل المناسب :

1/9) هي      .......         ( بَسَطََ)                        4/9) اَنتِ       .......        ( يَنقلبُ «امر» )

2/9) هنّ     ......          ( يَبذُلُ )                       5/9) انتنّ         ........      ( يَستنكفُ « نهي» )

3/9) انتم    .......         ( لايُخالِفُ )              6/9) هُم      ........      ( يَتَكاسَلُ « نفي» )   5/1   نمره

10) اصنع ما طلب من الكلمات :

1/10) المصدر من « صَدَّقَ » :     ..........      3/10) الجمع السالم للمؤنث من « منافق » :       ...........

2/10) المثني  من « قميص »:     ..........  4/10) الجمع التكسير من « دبّابة » :   ...........    2   نمره

11) عين الجامد والمشتق و( اذكر نوع المشتق) من الكلمات التي تحتها خط:

1/11) لاح القمرفي السّماء .

2/11) المسجد معبد المسلمين.     5/1      نمره

12) انتخب الصحيح للفراغ : فقط زير گزينه هاي درست خط بكشيد .

1/12) اذ قال لصاحبه , .......... إنّ الله معنا . ((   لايذهبُ   /    لاتحزَنَّ  /  لاتذهبي   /  لاتحزن    ))

2/12) هل  ....... تعرفين بائع الصحف .   ((   انتِ   /     انتُم     /   انتُنّ     /   هيَ   ))

3/12) انتما  ........   في الدروس .   (( يجتهدون    /     تجتهدان    /    تجتهدوا    /    اجتهدوا  ))

4/12) فعل امر از« تُصَدِّقُونَ» كدام است ؟     (( صَدِّقوا    /    صَدَّقوا   /   صَدِّقونَ   /  صَدَّق   ))   2   نمره

13) شكّل الكلمتين : فقط حركت گذاري كنيد :

 * فـَــتَحَ  حميــد  الـبـــاب . 5/0  نمره

14) انتخب الصحيح :

* فعلهاي ثلاثي مزيد وزن  معيّني  دارند, يعني ... هستند . الف- قياسي  ب- سماعي    ج- بي قاعده

* از وزنهاي مشهور صفت مشبهه .... ميباشد. الف-فَعَلَ و فَعلان . ب- فَعِل وفَعل .            5/0  نمره

15) للاعراب :   (  نقش و اعراب دو كلمه زير را بنويسيد  ).

* اِنتَخَبَ الامامُ   قميصاً .      الامام :     .......                   قميصا :      ..........              1   نمره

16) انتخب التحليل الصرفي للكلمة :      * طَلَعَت  الشَّمسُ .*

   طَلَعَت :

  الف- فعل مضارع, للغائبة, مجرد ثلاثي...        ب- فعل ماض, للغائب, مزيد الثلاثي...

 ج- فعل امر,للمخاطب , مجرد الثلاثي,...          د- فعل ماض, للغائبة, مجرد ثلاثي, ....     5/0  نمره

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

نمونه سوال امتحانی

 

1 -تر جم العباراتِ الی الفارسیة  و العربیة (3)

 

الف – خدایا در قلبم نور و فهم وعلم قرار بده .

 

ب- إنّنا نأبی أن نأکل من أموالکم شیئآً الا بدفع الثمن .

 

ج- إنّها لو کنتَ أخذتَها علی غیر أمانةٍ لقطعتُ یدک علی سرقةٍ .

 

د- خطر ناکترین بیماریها جهل است و دوای ان مرکّب و قلم است .

 

ه- ولکنّ الخیرَ أن یکثرَ علمُک و أن یعظم حلمُک و أن تباهی الناسَ بعبادة ربّک .

 

و- کأنّ هناک جُسیماً مجهولاً آخرَ یحمل شحنةً تخالفُ شحنةَ الإلکترون .

 

 2- عین الأدقّ و الأصحّ فی ترجمة هذه الجملة :  ( 5/.)

 

( مادر صبورم را که از بیماریش شفا نیافته است به بیمارستانی نزدیک خانه مان بردم ) :

الف : حملتُ امّی الصبور التی لمّا تشفَ مِــن المرض الی مستشفیً قرب َ منزلنا .

ب- حملتُ امی الصبورة التی لم تشفَ من المرض الی المستشفی قرب بیتنا .

ج- حملت ُ امی الصبورة الذی لما تشف َ من المرض الی مستشفیً قرب منزلنا .

د- حملتُ امی الصبور التی لما تشفی من المرض الی مستشفیً قرب َ منزلنا .

  

2- المفردات (5/1)

الف- هسته:

 ب- التبجیل:

ج- نال غایته :

د- المعدّات :

ه-مردان درس ناخوانده:

و- مترادف غضَبَ :

  

4- إقرأ النصّ التالی ثمّ أجب عن الأسئلةِ(5/1)

کانت الخنساءُ إمرأة ذات شجاعةٍ و فروسیّةٍ و صاحبة بیانٍ فصیح ٍ .  اولادها الأربعة کانوا أسوة الفروسیّة و السیادة . شجّعت الخنساءُ اولادَها للحرب مع الکفّار و أبناؤها قُتِلوا واحداً فواحداً فی المعرکة . و حین اُستُشهِد ابناؤها الأربعة أشفق علیها کلّ مَن  کان یعرفها  و یقولون : کیفَ ستواجه نبأ استشهادِ اولادها و هم یعلمون أنّ ما سیکون هو أعظمُ و کان رأیها أنّ الشهادة شرفٌ من جانب الله و بلاءٌ لکی یعلم َ ایّنا   أحسن ُعملاً .  مِن کثرة بکاءها علی أمواتها عُرِفت ببکّاءة العرب .

 

الف- ما هوالصحیح عن ( بکّاءة ):

1- اسم التفضیل     2- اسم المبالغه      3- صفة المشبهة      4- جامد

 

ب- ما هی المجهول من ( یقولون ) ؟

 

ج- عین الصحیح َ :

1- ذهب اولادُها الثلاثة الی الحرب 

2- شوّقت  الخنساءُ اولادها للذهاب الی  ساحة القتال 

3- اشتهرت الخنساءُ بضحّاکة العرب  

4-  هی کانت تعتقد أنّ الحرب سبب قوام الدوَل

 

د- لماذا نتحمّل المصاعبَ و المشاکل َ فی حیاتنا ؟ ( إستعن من النص )

 

5-صحّح الأخطاء فی الترجمة :( 75/.)

 

الف- قبـّـــله الأبُ و أخذ بیده و أجلسه عنده . پدر او را بوسید و به دستش گرفت و نزدش نشست

ب- تظهر ظاهرةُ  قوس قُزح مع ألوانها الجمیلة ِ فی الأیام الماطرة . ظاهر قوس قزح با رنگهای زیبایش در روزهای آفتابی ظاهر می شود .

ج- کلّــم موسی تکلیماً . با موسی سخن گفت سخن گفتنی  .

 

6-انتخب الترجمة الصحیحةَ (25/.)

 

- اعمل عمل َ من یعلم أنّ الله مُجازیه بــإ سائته و إحسانه :

1- عمل کن همچون کسی که یقین دارد خداوند به خوبی و بدی او پاداش می دهد .

2- عمل کسی را انجام ده که یقین دارد خداوند به خوبی و بدیش پاداش دهنده است .

 

7- أکمل ترجمة هذه الجمل :(1)

أفراد الأسرة مشهورون بصدقِ الکلام و الإجتهاد و المثابرة فی الأعمال .

 

افراد خانواده به درستگویی و تلاش و............ مشهور هستند.

 

إلهی إن کنتُ غیرَ مستأهلٍ لرحمتک فأنت أهلٌ أن تجودَ علیّ بفضلِ سعتک:

 

خدایا اگر من  برای رحمتت ......... پس تو ......... که بر من به ........ ببخشایی .

 

8- أکمل الفراغ علی حسب الترجمة : ( 5/1)

.....لزمیلتی : أراکِ ......، ......:  أنا آمنتُ بالله ......، فإنّ المکارهَ .......؛ لقسمٍ منه .......

 

به همکلاسی خود گفتم : تو را خوشحال می بینم ، گفت: من قطعاً  به خدا ایمان آورده ام ، همانا ناگواریها دو قسمت هستند ؛ برای یک قسمت آن هیچ چاره ای نیست .

 

9-عین المفعول المطلق و المفعول فیه و المفعول له  فی هذه العبارات :(25/1)

 

نحن تقدّمنا مدی العصور نحو الرشد و الکمال . عفواً حبیبی . هو حیّــاهم تحیّة ً طیبةً . یسجدُ بنو آدم شکراً لنعمائه .

 

 10- عیّن إعراب َ ما أشیر الیه : ( وضّح جوابک فی جملة ٍ) ( 75/.)

 

قال الله تعالی  . أعطنی بمسألتی إیاک جمیع َ خیر الدنیا فأنّه غیرُ منقوصٍ ما أعطیت .

  

11-أکمل الفراغ بما یناسب :( 5/3)

 

الف- نحن .....  ( فعل ماضٍ مِـــن فاز ) .

 

ب- ........ الی سبیل ربکَ .( فعلُ أمرٍ مِــن دعا )

 

ج- قلنا لا ....... إنّک آنت الأعلی .( مضارع مِــن خاف ) .

 

د- هم ....... بالنذر و یخافون یوماً کان شره مستطیرا .( مضارع من وفی  ).

 

ه- ............  الألبسة ُ  (  باع ).

 

و- أنتِ ....... وعداً حسناً 0 ( مضارع مِــن وعدَ ).

 

 12-شکّــل ما أشیر إلیها (25/1)

ذهب الرسول الأکرم بین أصحابه مادح  مدح جمیلاً الخنساء . لکم فیها فواکه کثیرة .

 

 13-عیّن الافعال  و نوعها  ( خاصة نوع المعتل ) (5/1)

الف – ق ِ نفسک مِــن الأذی .

 

ب- إنهَ عن المنکر .

 

ج- قولوا قولاً سدیداً .

 

د- ترثُ الطفلةُ مِــن أمّها.

 

ه- کلوا هنیئاً بما صبرتم.

 

و- وإلیک یا ربّ مددتُ یدی .

 

14- ما هو الصحیح عن الإعراب و التحلیل الصرفی :(25/.)

 

توقّف قرب َ شجرة لیستریحَ قلیلاً .

 

الف- قرب : اسم ٌ مذکرٌ مشتقٌ جامد / مفعول به

ب- قلیلاً : اسمٌ مذکرٌ مشتقٌ اسم مبالغة / مفعول به

ج- قلیلاً : اسمٌ مذکرٌ صفة مشبهة / صفة نائبة مناب المفعول المطلق

د- یستریح : فعلٌ مضارعٌ معتل مثال  منصوب ٌ مزید ٌ / فعل و فاعله هو المستتر

 

15-ما هو الصحیح لتشکیل هذه الجملة : (25/. )

أشرقت علی شبه الجزیرة أشعة شمس جدیدة .

 

الف_ أشرقتُ – شبهِ – اشعةِ           ب- الجزیرةِ – أشعة ُ _ شمس ٍ

 

ج- أشرقت- الجزیرة ِ- أشعة َ           د- أشرقت – شبه ِ – شمساً

 

16-  الإعراب و التحلیلُ الصرفی :( 25/1)

 

إتّحدَ الأمة ُ إتّحاداً لا انفصامَ له .

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

السؤال الاول ترجم .                             

1-      اخذَ قلبي يخْفِقُ بشدّةٍ .كأنّهُ يبتَسِمُ إلَيّ .

2-       إنّ الاحمقَ يُصيبُ بِحُمقِهِ أعظَم مِن فُجورِ الفاجرِ .

3-      فابتَدِرْ سَعيَكَ و اعْلَم أنَّ مَن بادَرَ الصّيدَ معَ الفجْرِ قَنَص

4-      إنّ الانسانَ لَفي خُسْرٍ إلّا الّذينَ آمَنوا و عَمِلوا الصّالحات .

السؤال الثاني- عيّن الترجمةَ الصحيحة .

     إمتلأَ قلبِي ايماناً بعدَ فتْحِ المُقاتلينَ .

 الف) قلبم از نظر ايمان پر شد بعد از فتح رزمندگان.

ب) قلبم از ايمان پر شد بعد از فتح رزمندگان

السؤال الثالث اقرأ النصّ ثمّ أجِبْ عن الاسئلَةِ .

         لمَ تَنْتَظرْ‌الرُّمَيصاءُ أحَسّتْ بقوَّةٍ عظيمةٍ فَتَقدَّمَتْ جريئَةً و غَرَسَتْ خَنْجرَها في ظَهْرِ الْمُشركِ‌الّذي قصَدَ قتْلَ النبيّ (ص) يَا أحْفادَ الشيطانِ تعالَوا سَتُقاتِلُكُمْ امرأةٌ مسلمَةٌ فقاتَلَتْ بشجاعَةٍ‌ و أُصيبَتْ بجَراحاتٍ كثيرةٍ فرّ المشركونَ خائفينَ مَذْعورينَ و ذَهبَ الرّسولُ الأكرَمُ (ص) إلي اصحابِهِ مادحاً الرُّميْصاءَ .

الف)     لماذَا قتَلَتْ الرمَيصاءُ المُشرِكَ ؟

ب)    هَلْ قُتِلَت الرّمَيصاءُ في المعركَة ؟

ج)   ماذا عاقبَةُ‌المشركينَ في هذه الحربِ ؟

د)      عيّن في النّصِّ‌ : حالاً و نوعَ المنادا مع اعرابه .

السؤال الرابع صحّح الاخطاءَ في الترجمَة .

 أمرَ اللهُ رسولَهُ بمُداراهِ الناسِ .   

 خداوند به فرستاده‎ي خود امر كرد كه با مردم با مدارا برخورد كالخفافِيشُ من أعجَبِ مخلوقاتِ الله تعَالي . 

    خفّاش‎ها از زيباترين مخلوقاتِ خدا هستند .

السؤال الخامس اُكتُب المطلوبَ .  

حَرّمَ ( متضاد)‌ :‌                         لباس ( مترادف ) :‌          

فَوْز ( الترجمة بالفارسية‌ )‌            روزگار :‌(‌الترجمة بالعربية)  

السؤال السادس للتّعريب .   

  فقط درس عربي را خواندم .

السؤال السابع با توجّه به هم خانواده هاي كلمات مشخص شده معاني آنها را حدس بزنيد .

ما غَرّكَ بربّكَ الكريمِ .         خوشحال كرد مغرور نمود نابود كرد

 و إذا السَماءُ انْفَطَرت .     آفريده شد نابود گردد - شكافته شود

السؤال الثامن اكتُب الافعالَ المطلوبَة‌.

 للغائبات «يقولُ »                            - امر للمخاطَب «يقولُ»

مجزومِ بِلَمْ «هَدَي» للغائبَة                - للغائِبينَ « رَضِيَ »

السؤال التاسع عيّن المفعولَ المطلَقَ‌ و المفعولَ فيهِ .

- صباحَ احدِ الايّامِ‌ كانَ الاطفالُ يلعَبونَ بفَرحٍ‌لعباً .

السؤال العاشر عيّن الحالَ و صاحِبها .  

  نَحنُ نستَمعُ الي القرآنِ خاشِعاتٍ.

  إقْتربَ للناسِ حسابُهُمْ و هُمْ في غَفْلَةٍ مُعرِضونَ . 

السؤال الحادي عشر عيّن التمييزَ .

 أمْلأُ قدحاً شاياً .        نبيّنا أصدَقُ الناس لساناً .

السؤال الثاني عشر صحّح الاخطاء َ‌.

 نجَحَ التّلاميذُ في الامتحانِ إلا المتَكاسلُ .  هوَ اكبَرُ منّي سنٌّ .

السؤال الثالث عشر عيّن المستثني منه و اعراب المستثني و المعطوفَ‌ و نوعَ المنادا و اعراب المنادي

يا مُجيبَ الدّعواتِ‌. لا تَطْلُب الا الحسنات .و ما المالُ و الاهلونَ الا ودائع . 

السؤال الرابع عشر اكتبْ‌ما طُلبَ .  

 فعل الامر من «سَدَّ » للمخاطب               النهي من «ردَّ» للمخاطب

السؤال الخامس عشر اعرب ما تحته خطُّ‌ . 

 ايّـها النفسُ إلي متي الغفلَةُ . و سخّر لكُم الليلَ و النهارَ

لايتمتّعُ بهذه القدرةِ‌ إلا الخفّاشُ .

السؤال السادس عشر اكتب التحليل الصرفي للكمات المشار اليها . لايتمتّعُ بِهذهِ القدرَةٍ الا الخفاش .

السؤال السابع عشر شكّل الكلماتِ المشار اليها بخطّ .

 يُنْفقونَ اموالـهم بالليل و النّهار

السؤال الثامن عشر نوع افعال زير را از نظر ( انواع معتل و مضاعف بنويسيد )

  الف)‌ عُدْ                 ب)‌ يَعِدُ                              ج) عَدَّ                    

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

تست

باسمه تعالی

 

1- ميز الصحيح للفراغ.           « هذا کتابُ...»

الف: اکبرُ    ب: تلميذٌ            ج: تلميذةً           د: مريمَ

 

2- من ايّ باب فعلا « يستوي و إنتخب» ؟

الف: استفعال ، افتعال            ب: افتعال ، انفعال ج: استفعال ، انفعال       د: افتعال ، افتعال

 

3-  ما هو المناسب للفراغ؟ عاصفة شديدة ... الاوراق من الارض.

الف: طار           ب: طيّرت           ج: طارت           د: طيّر

 

4- عين الخطأ.

الف) خَفنَ : الامر للمخاطبات      ب) خَفنَ : الماضي للغائبات

ج) إهدي : الامر للمخاطبة        د) أُدعوا : الامر للمخاطبينَ

 

5- عين الصحيح في اسلوب الشرط.

الف) من يتوکّلُ علی الله ينجو.           ب) إن تهدِ الناس يهديک اللهُ

ج) من يتِّقِ اللهَ يفُز                      د) من حفربئرا لأخيه يقعُ فيها.

 

6-عين الخطأ في اسلوب الشرط.

الف) من خاف العقاب انصرف عن السيئات.           ب) إن تخاف العقاب تنصرف عن السيئات.

ج) إن خفتم العقاب انصرفتم عن السيئات.             د) إن تستهدِ الله يهدِک.

 

7- ما هو الخطأ في صياغة فعل الامر؟

الف) تَدَعون : دَعوا        تدعُونَ : أُدعون            تخافونَ: خِفوا       تَضَعينَ: ضَعي

 

8- ما هو الصحيح لنفي العبارة التالية؟  « سأذهب الی البيت».

الف) لن أذهبَ الی البيت.  ب) لا اذهب الی البيت.           ج) لا سأذهب الی البيت.   د) ما اذهب الی البيت.

 

9- ما هو اللازم من الافعال التالية؟

الف) تُکرمينَ       ب) ينقلبان          ج) إنتخبوا          د) أدّب

 

10- عين الخطأ في التحليل الصرفي.

الف) يَدَعونَ : فعل مضارع، للغائبينَ ، مجرد ثلاثي، مبنيّ، متعدٍّ ، معتلّ وناقص          

ب) يرجون : فعل مضارع، للغائبات، مجرد ثلاثي، مبنيّ ، متعدّ، مبنيّ للمعلوم، معتل

ج) تَحسَبَنَّ : فعل مضارع، للمخاطب، مجرّد ثلاثي، مبنيّ علی الفتح، صحيح وسالم

د) قُلن : فعل امر ، للمخاطبات، مجرد ثلاثي ، متعدٍّ ، معتل واجوف

 

11- ايّ الاجوبة کلّ حروفها عاملة؟

الف) لَم ، إن، قد ، إنّ     ب) لم ، أنّ، في، سوف    ج) لـِ ، لم ، کأنّ ، واو حاليه    د) واوقسم، إن ، کَي ، حتّی

 

12- ما هو الفاعل في عبارة « کانت الطالبة تطالع دروسها.»

الف) الطالبة        ب) ها        ج) هو       د) هي

 

13- ما هو الخطأ؟

الف) يَخرُجُ الغاصبونَ من الاراضي المُحتلّة.           ب) الغاصبانِ يَخرُجانِ مِن ارضِ فِلسطينَ.

ج) الشَّمسُ طَلَعَت بَعدَ أن غابَ القَمرُ.                  د) أخذوا الاوربيّونَ العِلمَ منَ المُسلمينَ.

 

14- عيِّن الخبر في العبارة التالية.  « في تلک الحدائق الجميلة الکبيرة اشجار مثمرة.»

الف) اشجار مثمرة ب) الجميلة   ج) في تلک الحدائق د) في تلک

 

15- عين الخبر الذي يختلف اعرابه مع الاخبار الاخری.

الف) هذا فتیً ذکيٌّ. ب) اولئک اصدقائي. ج) هناک إخواني.          د)هذه امّي

 

16- في ايّ الاجوبة يکون الخبر مفرداً؟

الف) المُؤمنُ يَصدُقُ.       ب) المؤمنونَ صادقونَ.     ج) القَلمُ عِندي.     د) الَّلاميذ ذَهبوا الی البيتِ.

 

17- ما هو الصحيح للفراغ؟   «الصِّلةُ الی الاصدقاءِ......»

الف) محمودةٌ ب) محمودٌ   ج) عملاً حسناً      د) العملُ حسنٌ

 

18- ما هو الصحيح في الاجوبة التالية؟

الف) نُحِبُّ وَطَنَنا مادُمنا أحياءٌ.    ب) کُن لِلظالم خَصمٌ ولِلمظلومِ عَونٌ.

ج) أصبحنا متقدمون في القرون الاولی.  د) کُن ذا اخلاقٍ حَميدةٍ.

 

19- کيف تکون العبارة التالية مع « کان» ؟   « نحن وأصدقاؤنا مجتهدون »

الف) کُنّا وَأصدقاؤَنا مجتهدون.    ب) نَحنُ وَأصدقاؤنا کنّا مجتهدينِ.

ج) نَحنُ وأصدقاؤُنا کنّا مجتهدينَ.  د) نحن وأصدقاؤنا کنّا مجتهدان.

 

20- ما هو اسم الفعل الناقص؟ « کانَ للِتلاميذِ في السنواتِ الماضيةِ دَور اساسیّ في الثورة الاسلامية.

الف) دور           ب) للتلاميذ          ج) السنوات         د) هو المستتر

 

21- عين العبارة الصحيحة.

الف) علمت أنّ ابوک شاعر.             ب) ليت المسلمينَ يتحدان.

ج) کأنّهم علماءَ الاُمّة.                   د) إنّ ذا النَّشاطِ خَيرٌ مِن ذي الکَسَلِ.

 

22- کيف تکون العبارة التالية مع « إنَّ » ؟ المؤمنون والمؤمنات صابرون.

الف) إنّ المؤمنونَ والمؤمناتُ صابرون.  ب) إنّ المؤمنينَ والمؤمناتِ صابرون.

ج) إنّ المؤمنينَ و المؤمناتِ صابرين.    د) إنّ المؤمنينَ والمؤمناتَ صابرونَ.

 

23- ما هو المنصرف من الاسماء التالية؟

الف) أَعلَم.   ب) أَنفَع.     ج) أَسوَد.           د) أربَع .

 

24- ما هو الصحيح؟

الف) لا الکنز کالادب.      ب) لا جهلُ أضرَّ من العجب.      ج) لا خيراً في وُدّ امریء متلوِّن . د) لا شيءَ أجمَلُ مِن الادبِ.

 

25- ما هو الصحيح لفعل « لتتکلّموا » ؟

الف) مضارع مجزوم       ب) مضارع منصوب ج) مضارع مرفوع  د) مضارع منصوب ومجزوم

 

26- ما هو الصحيح للفراغ ؟      « قرأت کلمات ... »

الف) جديدةً         ب) الجديدةَ          ج) جديدةٍ                  د) الجديدَ

 

27- ما هو الخطأ ؟

الف) أُحِبُّ مُعَلِّمينَ المَدرسةِ.             ب) ساعِد مَظلومِي العالَمِ.        

ج) أليسَ اللهُ بِأحکمِ الحاکِمينَ.    د) مَن تَساوَی يَوماهُ فَهُو مَغبونٌ.

 

28- في أیّ الاجوبة ما جاء المفعول المطلق ؟

الف) شکراً لله الذّي انعمَنا بنعمٍ کثيرةٍ.   ب) أنت أخي حقا.          ج) صبراً علی الجهاد.      د) نسجد لله شکراً له.

 

29- في أي الاجوبة يکون المفعول فيه ؟

الف) خَلَقَ اللهُ اللّيلَ وَالنَّهارَ.             ب) إنّي دعوتُ قَومِي ليلاً ونَهارا.ً

ج) قُل هُوَ مِن عِند أَنفُسَکُم.       د) إنّ يَومَ الفَصلِ ميقاتُهم أجمعينَ.

 

30- ما هو الخطأ في اسلوب الحال؟

الف) کيف ذهبتم الی البيت ؟             ب) دخلتُ البيتَ مبتسمةً.

ج) دَخلَت الطالباتُ الی الصَّف مُبتسماتٍ. د) شاهدتُ تلاميذَ يتکلّمون.

 

31- في أي الاجوبة ما جاءت الحال ؟

الف) نعبد الله وحده.       ب) امتلأ قلبي إيماناً.       ج) شاهدت عليّاً في الصّف يدرس.       د) شربت الماء باردا.ً

 

32- ما هو الصحيح لما تحته خط ؟ « يؤذيني بعضَ الأحيانِ .»

الف) مفعول به، فاعل      ب) مفعول به ، مفعول مطلق      ج) مفعول به ،مفعول فيه         د) فاعل ، مفعول به

 

33- ما هو الخطأ في اسلوب الإستثناء ؟

الف)لاتَرجُ إلاّ رَبَّک.              ب) هذا اَمرٌ لايُدرِکُهُ إلاّ المؤمنونَ.

ج) لانَملِکُ سِلاحاً الاّ الايمانَ بِااللهِ        د) الرعيةُ لايُصلحُها إلاّ العدلَ.

 

34- في أيِ الاجوبة لا يکون المنادی؟

الف) رَبِّ وَلَدَکَ صغيرا.ً   ب) مَريمُ أدرسي جَيّدا.ً     ج) رَبِّ وَفِّقني لِما تُحِبُّ.    د) ايُّها الغنيُّ أنفق بما عندک.

 

35- ما هو الخطأ في اعراب المنادی ؟

الف) يا ارضُ ابلعي ماءک.              ب) مُسلمو العالم إتحدوا.   ج) يا ذا الجلال والاکرام...        د) يا مسلماتِ العالم إتحدن.

 

36- ما هو الصحيح في تشکيل العبارة التالية ؟    « قدّم الشهداء دماءهم في سبيل اعلاء کلمة الاسلام .»

الف) قدَّمُ ، الشهداءُ ، سبيلِ              ب) قدِّمَ ، الشهداءَ ، إعلاءَ        ج) قَدَّمَ ، دِماءَ، إعلاءِ             د) قَدَّمَ، دِماءُ ، کلمةَ

 

37- ما هي الترجمة الصحيحة لعبارة  « کان الاصدقاء يبحثون عن کتب .»

الف) دوستان به دنبال کتابی می گردند.         ب) دوستان در باره ی کتابهايی بحث می کردند.

ج) دوستان به دنبال کتابهايی گشته بودند.             د) دوستان به دنبال کتابهايی می گشتند.

 

38- ما هو التعريب الدقيق لعبارة « برادرم مريض بود ، او را به بيمارستان بردم.»

الف) کانَ أخي مريضٌ ، ذهبتُ بِهِ الی المستشفی .           ب) کانَ أخي مريضاً ذهبتُ بِهِ الی المُستشفَی.

ج) کان أخي مريضاً ذهبتُهُ الی المستشفَی.                    د) کانت أختي مريضة ، ذهبت بها الی المستشفی.

 

39- عين الخطأ في ترجمة الافعال التالية.

الف) لن تنصروا: ياری نخواهيد کرد.           ب) لم اتکاسل حتّی الآن : تاکنون تنبلی نکرده ام.

ج) لم أکن أطالع: مطالعه نمی کردم.            د) لم نکن نستطيع: نتوانسته بوديم.

 

40- ما هو الصحيح لتعريب    « دشمنان قادر نخواهند بود که ما را شکست دهند.»

الف) لن يکونَ الاعداءُ قادرونَ علی هزيمتِنا.           ب) لن يَکُن الاعداءُ قادرينَ علی هزيمتِنا.

ج) لم يَکُن الاعداءُ قادرينَ علی هزيمتِنا.        د) لن يَکونَ الاعداءُ قادرينَ علی هزيمتِنا.

 

41- ما هو الصحيح للفراغ؟ « الطائر ... يطر في السماء.»

الف) لن             ب) أن              ج) إنّ               د) لم

 

42- ايّ مختار لايکون فيه اعلال؟

الف) هم يَدعُونَ.           ب) أنتِ تهدينَ.            ج) أنتنّ تمشينَ.           د) أنا أدعُو

 

43- ما هو الخطأ في صياغة فعل الامر؟

الف) أنتَ لِتَجلِس.          ب) نَحنُ لِنذهَب.           ج) هو لِيقرأ         د) هي لِتحفَظ.

 

44- ما هو نوع الاعلال في « أقيموا » ؟

الف) الاعلال بالاسکان            ب) الاعلال بالحذف         ج) الاعلال بالقلب          د) دون اعلال  

       

45- عين العبارة الّتي لاتحتاج الی التمييز.

الف)حسن هذا الطالب.     ب) آمنت بربّي.            ج) نبيّنا أصدق الناس.            د) ملأت الکأس.

 

46- ميّز العبارة الّتي جاء فيها التمييز.

الف) دخلتُ الغرفةَ قَلِقاً.    ب) يَجعلُ اللهُ في بعض الامور خيرا کثيرا.

ج) المؤمن يزداد صبرا في الامور.              د) ساعت المسکين مؤمنا بالله.

 

47- املأ الفراغ بالتمييز المناسب.                   « فاطمة افضل الطالبات ...... »

الف) عالما          ب) مؤمنا           ج) شَکورا          د) عِلماً

 

48- عيّن المستثنی المفرّغ.

الف) لانَملکُ سِلاحاً الاّ الايمانَ بالله.            ب) لن نزيدکم إلاّ عذاباً.

ج) لاينجح الناسُ في الحياةِ إلاّ المجدّينَ. د) مانجح الطلاب إلاّ المجتهدينَ.

 

49- عين الصحيح في الترجمة.    « جئتُ الی معلّمي شاکراً لأتکلّم معه حول مشاکلي الدرسية».

الف) با سپاس نزد معلمم آمدم تا با او در باره ی مشکلات درسی صحبت کنم.

ب) سپاسگزارانه نزد معلم خود رفتم تا در باره ی مشکلات درسی صحبت کنم.

ج) برای سپاسگزاری نزد معلمم آمدم تا با او در مورد سختی های درسم حرف بزنم.

د) با سپاس نزد معلمم آمدم تا با او در باره ی مشکلات درسی ام صحبت کنم.

 

50- ما هو التعريب الدقيق لعبارة   « هيچ انسانی با ايمان تر ازاوليای خدا نيست زيرا آنها از ايمان لبريزند»

الف) لا انسان ايمانا اکثر من اولياءالله لأنّهم يفيضون بالايمان.

ب) لا انسان اکثر ايمانا من اولياء الله ، لأنّهم فائضون بالايمان.

ج) ليس انسان اکثر ايمانا من اولياء الله ، إنّهم فاضوا بالايمان.

د) بما أنّ اولياء الله يفيضون بالايمان ، لا انسان اکثر ايمان منهم.

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

درس اول

اَلدَّرسُ الأوّلُ

إلَهى إلهَى فقيـرٌ أتاك!

إلَهى

﴿هَبْ لَنا من لَدُنْكَ رحْمةً  إنَّك أنت الوهَّابُ

﴿رَبَّنا و آتِنا ما وَعَدْتَنا علي رُسُلِكَ

﴿يَومَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِن خَيْرٍ مُحْضَراً

اَللّهُمَّ اجْعَلْ فـى قلبـى نوراً و بَصَراً و فَهْماً و علما.ً

اَللّهُمَّ أنْطِقْنـى بِالْهُدي و ألْهِمْنـى التَّقوَي و وَفِّقْنـى لِلَّتـى هى أزكَي.

إلَهى إنْ كنتُ غَيْرَ مُسْتَأهِلٍ لِرحْمَتك فَأنْتَ أهلٌ أنْ تَجوُدَ عَلَىَّ بِفَضْلِ سَعَتِكَ .

﴿ واللّهُ يَعِدُ كُمْ مغفرةً منه و فَضْلاً

إلَهى

لِقاكَ هَواﻯَ رِضاﻯ مُنَاﻯَ                فَهَبْ لـﻰ لِقاكَ و هَبْ لـﻰ  رِضاكْ

درس اول

خدايا خدايا فقيري به سوي تو آمده است

خدايا

از جانب خود رحمتي بر ما ارزاني دار زيرا تو بسياربخشنده هستي.

پروردگارا، آنچه را كه به وسيله‌ي فرستادگانت به ما وعده داده‌اي، به ما عطا كن!

روزي كه هر كسي، آنچه را از كار نيك به جاي آورده، حاضر شده مي‌يابد.

پروردگارا، در دلم نور و بينايي و فهم و دانش قرار بده.

پروردگارا، مرا با هدايت به سخن بياور و به من پرهيزكاري الهام كن و مرا به روش الهي موفق كن.

الهي، اگر من سزاوار رحمت تو نيستم توخود سزاواري كه با لطف بي‌كران خود، بر من بخشش روا داري.

و خداوند به شما وعده‌ي آمرزش و بخشش از جانب خود مي‌دهد.

اي خداي من

ديدار تو ميل و خواسته‌ي من و خشنودي تو آرزويم است .

پس ديدار و خشنوديت را به من عطا كن (برايم فراهم كن).

 

 

درس دوم

الدَّرس الثَّانـى

شَمْسُ الْعَدالة

الْمَشْهَدُ الأوَّل

مدينة الأنبار

أسَمِعْتُم أنَّ خليفَةَ الْمُسلميـنَ يأتي إلـى مدينة الأنبار؟

نَعَم ... و سَنَسْتَقْبِلُه بِحَفاوةٍ.

    يَجِبُ أنْ لا نَسْمَحَ لِلْفُقراءِ و الْمساكيـنِ أنْ يأتوا إلي الاستقبال!

سوف نستَقْبِلُه كما كُنّا نَسْتَقْبِلُ ملوكَنا السّاسانيّيـن فـى الْماضـى!

حَسَنٌ ... حَسَنٌ ...!

فـى الْيوم الْمَوعود

خَرَجَ الأغنياءُ و الْمُتْرَفونَ إلي بابِ الْمدينةِ.

جاء الأميـرُ ... جاء الأميـرُ ...

حينَئذٍ نَزَلَ الرّاكِبونَ مِن مَرا كِبِهم لاسْتِقبالِ أميـرِالْمؤمنيـن و قاموا بتَبْجيلِه كعادتِهم

فـى اسْتقبالِ الْملوكِ ...

تَعَجَّبَ الإمامُ علـﻰٌّ (ع) مِن عَمَلِهِم فَصَاحَ :

ما أرَدتُم بِهذا الَّذﻯ صَنَعْتُم ؟

هذا خُلُقٌ مِنّا نُعَظِّمُ به الأمَراءَ !

و ماذا يَنْتَفِعُ الأمراءُ بِهذه الأعمالِ ؟! إِنَّكم لَتَشُقُّونَ عَلَي أنْفُسِكم عَبَثاً !

أيُّها الأميـرُ ... ! قَدْ هَيَّأنا لكَ و لِمُرافِقيك طعاماً و لدَوابِّـكم علفاً كثيراً ! 

إنّنَا نَأبَي أن نَأكُلَ مِن أموالكم شيئاً إلّا بدَفْعِ الثَّمَنِ .

أيُّها الْخليفةُ ! هذه هدايا ، . . .  مِن الأموال و الدَّوابِّ و ... تَعَوَّدْنا أن نُقَدِّمَ مِثلَها لِمُلوكِنا . . .  نَرجو أن تَقْبَلَها . . .  !

إن أحْبَبْتُمْ أنْ نأخُذَها فلابأسَ ... ! نَحْسِبُها مِن خَراجِكم !

أتَمْنَعُنا  أن نُهْدِﻯَ ؟! و قد تَعَوَّدْنا أن نأمَنَ غضَبَ الْملوكِ بتقديـمِ الْهَدايا !

لا ... لا ... إنْ أبْغَضَكم أحَدٌ فأخْبِرونا !

درس دوم

خورشيد عدالت

پرده‌ي اوّل

شهر انبار

آيا شنيده‌ايد كه خليفه‌ي مسلمانان به سوي شهر انبار مي‌آيد؟

آري ... و به گرمي از او استقبال خواهيم كرد.

نبايد به فقيران و درماندگان اجازه دهيم كه به پيشواز بيايند!

از او استقبال خواهيم كرد، همان‌طور كه از پادشاهان ساساني خودمان در گذشته استقبال مي‌كرديم.

خوب است ... خوب است ...!

در روز مقرّر

ثروتمندان و توانگران به سوي دروازه‌ي شهر روانه شدند.

امير آمد... امير آمد...

در اين هنگام سواران از مركب‌هاي خود (اسب‌هاي خود) براي استقبال امير مؤمنان پياده شدند و براي بزرگداشت و احترام به او مطابق عادتشان در استقبال از پادشاهان، اقدام كردند.

امام علي (ع) از كار آن‌ها تعجّب نمود، پس فرياد زد:

منظورتان از اين كاري كه كرديد، چيست؟

اين عادت ماست، با آن حاكمان (پادشاهان) را گرامي مي‌داريم.

با اين كارها فرمانروايان چه نفع و سودي مي‌برند؟ همانا شما بيهوده خودتان را به زحمت و مشقّت مي‌افكنيد.

اي امير... ! براي تو و همراهانت غذايي و براي چارپايان شما علفي فراوان تهيّه كرده‌ايم.

همانا ما از خوردن چيزي از اموال شما خودداري مي‌كنيم مگر با پرداختن مبلغ (بهاي آن).

اي خليفه! اين‌ها هديه‌هايي هستند ... از اموال و چارپايان و ... عادت كرده‌ايم كه مثل آن‌ها را به پادشاهانمان تقديم كنيم ... اميدواريم كه آن‌ها را از ما قبول كني ...!

اگر دوست داريد كه آن‌ها را بگيريم، عيبي ندارد و آن‌ها را به عنوان ماليات و خراجتان حساب مي‌كنم!

آيا مانع هديه‌دادن ما مي‌شوي؟! درحالي كه ما عادت كرده‌ايم كه از خشم پادشاهان با دادن هديه‌ها، در امان باشيم!

نه ... نه ... اگر كسي شما را ناراحت كرد، مرا خبردار سازيد.

الْمَشهَدُ الثّانـى     

و بعد مُرور زمَنٍ ...

كانت الأيّامُ قريبةً من عيدِ الأضْحَي ... فكانَ النّاسُ فـى فَرَح ٍو سُرورٍ . ذَهَبَت ابْنةُ أميـرِالْمؤمنيـنَ إلي مسؤولِ بيتِ الْمالِ و اسْتَعارَتْ منه عِقْدَ لؤلؤ لِمدّةِ ثلاثةِ أيّامٍ ... 

رَأي علىٌّ (ع) الْعِقدَ فَأخَذَهُ و جاءَ إلي مسؤولِ بيتِ الْمالِ و قالَ :

ما هذا ؟! أتَخونُ الْمُسلميـنَ ؟!

يا علىُّ ! ما نَسيتُ عَهدى و مسؤوليَّتـى ! إنَّها قد أخَذَت الْعقدَ أمانةً مَردودةً مَضمونةً إنَّها لو كانَتْ أخَذَتْها علي غيـرِ أمانةٍ لَقَطَعتُ يدَها علي سَرِقَةٍ ! ...

اِحذَرْ أنْ تَعودَ لِمثلِ هذا الْعملِ و إلا تَنالُك عُقوبتـى!

سَمِعَتْ ابنتُهُ بالأمرِ فقالت :

يا أبَتاه . . .  ! أنا بنتُ خليفةِ الْمسلميـنَ . . . !

فأجابَ : يا بنتَ علـﻰِّ بنِ أبـﻰ طالبٍ ! أتَتَزَيَّنُ كُلُّ نساءِ الْمهاجرينَ فـى مثلِ هذا الْعيدِ بِمثلِ هذا ؟!

پرده‌ي دوم

و بعد از گذشت مدّتي ...

روزها نزديك عيد قربان بود ... مردم در شادماني و سرور بودند. دختر امير مؤمنان نزد مسؤول بيت‌المال رفت و از او گردن‌بند مرواريدي به مدّت سه روز به امانت گرفت.

علي (ع) گردن‌بند را ديد و آن را گرفت و نزد مسؤول بيت‌المال آمد و گفت:

اين چيست؟ آيا به مسلمانان خيانت مي‌كني؟!

اي علي! عهد و پيمان و مسؤوليّت خود را فراموش نكرده‌ام. او گردن‌بند را به صورت امانتي قابل برگشت و تضميني گرفته است.

اگر او آن را به صورت غير امانت مي‌گرفت، بي‌شك دستش را به خاطر دزدي قطع مي‌كردم ... بپرهيز از اين كه بار ديگر به انجام دادن چنين كاري دست بزني، در غير اين صورت مجازات من به تو مي‌رسد!

دخترش دستور را شنيد، پس گفت: اي پدرجان (پدرم) ...! من دختر خليفه‌ي مسلمانان هستم ...!

پس پاسخ داد: اي دختر علي بن ابي‌طالب! آيا تمامي زنان مهاجر در اين چنين عيدي با چيزي همانند اين، خود را مي‌آرايند؟!

درس سوم

اَلدَّرسُ الثّالِث

﴿ سَنُريهِم آياتِنا . . .

نَزَّلَ اللّهُ الْقرآنَ تَنْزيلاً لِهدايةِ الإنسانِ ﴿ إنَّ هذا الْقرآنَ يَهْدﻯ لِلَّتـﻰ هى أقْوَمُ﴾  فالْقرآنُ يُخاطِبُ جَميعَ أبناءِ الْبشرِ بِثَقافاتِهِمُ الْمختلفةِ علي مَرِّ الْعُصورِ .

فلِهذا نَرَي أساليبَ دَعوَتِه يَختلِفُ بعضُها عن بعضٍ اخْتلافاً كبيـراً . فقَدِ اسْتَخدَمَ الْقرآنُ الْبـراهيـنَ و الأدلَّةَ الْمتنوّعةَ لِتَشْمُل جَميعَ الْفئاتِ الْمختلفةِ  ﴿ و لقد صَرَّفْنا فـى هذا الْقرآنِ لِلنّاسِ مِن كلِّ مَثَلٍ

و الآياتُ الْعلميّةُ فـى الْقرآنِ هى بعضُ هذهِ الْبـراهيـنِ الّتـى تُخاطِبُ الإنسانَ الّذى لا يَطمئنُّ قلبُه اطمئناناً تامّاً إلّا عن طريقِ الْعلمِ و التّجربَةِ .

و إليكَ الآنَ بعضَ هذه الآياتِ :

ظُلُمات الْبحرِ

﴿أو كَظُلُماتٍ فـى بَحْرٍلُجّىٍّ يَغشاه مَوجٌ مِن فَوقه مَوجٌ...ظلماتٌ بعضُها فوقَ بعضٍ

أخبَرنا الْقرآنُ عن ظاهرةِ ظلْمةِ الْبحرِ إخباراً عجيباً و هذا أمرٌ لم يُكْتَشَفْ إلّا فـى الْقرنِ الأخيـرِ .

لقد كان الإنسانُ فـى الْماضـﻰ لا يَستطيعُ أن يَغوصَ فـى الْبحرِ أكثرَ من عِشرينَ متراً ... و لم تكُنْ هناك ظلمةٌ ...

و لكنَّه الآنَ يَغوصُ فـى أعماقِ الْبحارِ غَوصاً أكثرَ مِن مِائَتَـى مترٍ بواسطةِ الْمُعَدَّاتِ الْحديثةِ فنَجِدُ هناك ظَلاماً شديداً . . .

تُعطينا الآيةُ صورةً أخْرَي عن الْبحرِ و هى وجودُ طبقاتٍ مُختلفةٍ من الظّلمةِ ، بعضُها أظْلمُ من الاُخرَي !

درس سوم

به زودي نشانه‌هاي خود را به ايشان نشان خواهيم داد

خداوند قرآن را به تدريج براي هدايت انسان فرستاد (مسلّماً اين قرآن به آييني كه استوارتر است هدايت مي‌كند) قرآن تمام افراد بشر را با فرهنگ‌هاي متفاوتشان و در تمام زمان‌ها، مورد خطاب قرار مي‌دهد.

به همين خاطر است كه مي‌بينيم شيوه‌هاي دعوتش با يك‌ديگر اختلافات فراواني دارد. قرآن حجّت‌ها و دلايل گوناگوني را به كار گرفته است تا تمامي گروه‌هاي مختلف را در بر بگيرد. (و به راستي ما در اين قرآن از هرگونه مثلي براي مردم آشكار و روشن ساخته ايم).

و آيات علمي در قرآن برخي از اين استدلال‌ها هستند كه انساني را كه دلش كاملاً آرام ومطمئن نمي‌شود مگر از راه دانش و تجربه، مخاطب قرار مي‌دهند.

و اينك به بعضي از اين آيات توجّه كن:

تاريكي‌هاي دريا

(يا مانند تاريكي‌هايي در دريايي ژرف است كه موجي آن را مي‌پوشاند  ]و[ روي آن موجي ]ديگر[ است... تاريكي‌هايي است كه روي همديگر قرار گرفته اند.)

قرآن درباره‌ پديده‌ي تاريكي دريا به گونه‌ي شگفت‌انگيزي به ما خبر داده است و اين موضوعي است كه كشف نشده مگر در قرن اخير.

در حقيقت انسان در گذشته قادر نبود كه بيشتر از بيست متر در دريا غواصي كند (به زير آب برود) ... و در آنجا تاريكي نبود .

اما هم اينك او (انسان) در اعماق دريا به كمك تجهيزات جديد بيشتر از دويست متر به خوبي غوّاصي مي‌كند و در آن جا تاريكي شديدي مي‌يابيم...

آيه شكلي ديگر از دريا را به ما مي‌دهد (نشان مي‌دهد) و آن طبقات مختلف از تاريكي است كه هر از ديگري تاريك‌تر هستند.

قد أثْبَتت الاكْتشافاتُ الْحديثةُ أنّ الشُّعاعَ الضَّوئـﻰَّ يَتَكَوَّنُ مِن سبعةِ ألوانٍ . فاللَّونُ الأحْمرُ أوّلُ لونٍ يَختَفـى فـى الْبحرِ! فَإنْ جُرِحَ غوّاصٌ جَرْحاً شديداً وسالَ منه الدّمُ ، لا يَرَي دمَهُ إلا باللّونِ الأسودِ !

و كُلُّ لَونٍ يَختفـى ، يُسَبِّب جزءاً مِن الظّلمةِ و آخِرُ الألوانِ هو اللّونُ الأزرقُ الّذى يَختفـى فـى عمقِ 200 متر (مِائَتَـىْ مترٍ) و مِن هناك ظلمةٌ كاملةٌ !

قرين الْمادّة

﴿و مِن كلِّ شىءٍ خَلقْنا زَوجَيْنِ لَعلّكم تَذَكَّرونَ

خَلَقَ اللّهُ الإنسانَ و جعَلَهُ زوجَيْنِ ذَكراً و أنْثَي ﴿إنّا خَلَقناكم من ذَكَرٍ و أنثَي و لم يقتَصِرْ هذا النّظامُ علي الإنسانِ بل شَمَلَ عالَمَ النّباتاتِ ﴿ و مِن كُلِّ الثَّمراتِ جَعَل فيها زَوجَيْنِ اثْنَيْنِ

إضافةً إلي ذلك نَري‌ فـى الآيةِ التّاليةِ شُمولاً أكبَر و أعمَّ ﴿ومِن كلِّ شىءٍ خَلَقْنا زوجَيْنِ . . .

فكلمةُ "شىء" تدُلُّ علي الْجَماد أيضاً ! فَهَل فـى الْجَمادِ زَوجانِ ؟!

فـى السّنواتِ الأخيـرةِ اكْتَشَفَ علماءُ الْفيزياء أنّ الإلكترونَ حينما يَدورُ حولَ نَواةِ الْمادّةِ ، كَأنَّ هناك جُسَيْماً مَجهولاً آخرَ يَحمِلُ شِحْنَةً تُخالفُ شِحنةً الإلكترونِ . سُمِّـﻰ بـ  "قرينِ الْمادّة" فَاسْتَنْتجَ الْعلماءُ أنَّ لكلِّ جسمٍ قريناً.

اكتشافات جديد ثابت كرده‌اند كه پرتو نور از هفت رنگ تشكيل مي‌شود (به‌وجود مي‌آيد). و رنگ سرخ اوّلين رنگي است كه در دريا مخفي و محو مي‌شود، يعني، اگر غوّاصي بشدّت مجروح گردد و خون از او جاري شود، خونش جز به رنگ سياه مشاهده نمي‌شود .

پادمادّه

وهر رنگي كه مخفي و پنهان مي‌شود (محو مي‌گردد) بخشي از تاريكي را به‌وجود مي‌آورد و آخرين رنگ‌ها همان رنگ كبود (آبي) است كه در عمق دويست‌متري پنهان مي‌گردد و از آن جا {به بعد} تاريكي مطلق است.

 (و از هر چيزي دو گونه (نر و ماده) آفريديم، اميد است كه متذكّر شويد)

خداوند انسان را آفريد و از او جفت نر و ماده قرار داد (همانا ما شما را از مرد و زني آفريديم) و اين دستگاه {آفرينش} به انسان بسنده نكرد (محدود نشد) بلكه عالم گياهان را در برگرفت (و از هر گونه ميوه‌‌اي در آن، دو جُفت قرار داد)

علاوه بر آن در آيه‌ي بعدي شمول و گستردگي بيشتري مي‌بينيم (و از هر چيزي جفت آفريديم) و كلمه‌ي "شي‌ء" بر جامد نيز دلالت مي‌كند! پس آيا در جمادات نيز زوج (نر و ماده) وجود دارد؟!

و در ساليان اخير دانشمندان فيزيك كشف كرده‌اند كه الكترون زماني كه پيرامون هسته‌ي ماده مي‌چرخد، گويي آن جا جسم كوچك نا شناس ديگري هست كه باري را حمل مي‌كند كه مخالف بار الكترون است و "پادِ ماده" ناميده شده (ناميده مي‌شود) پس دانشمندان نتيجه گرفتند كه هر جسمي ضدّي دارد.

إنَّ الْفيزيائىَّ الْمسلمَ محمّداً عبدَالسَّلامِ الْحائزَ علي جائزةِ نوبِلَ فـى الْفيزياءِ و الَّذى قامَ بأبْحاثٍ مهمّةٍ فـى موضوعِ قرائنِ الْمادّة ، صَرَّحَ بعدَ حُصولِهِ علي الجائزةِ تصريـحاً عجيباً حيثُ يُشيـرُ إلي أنَّ الآيةَ الْقرآنيّةَ:

﴿ومن كلِّ شىءٍ خَلَقنا زَوجَيْنِ . . . كانَت بِمَثابةِ شُعورٍ خَفىٍّ و إلْهامٍ قوىٍّ  له أثناءَ أبْحاثه عن قرائن الْمادّةِ !

إنَّ ورودَ هذه الْحقائقِ الْفَخْمَةِ و الدّقيقةِ علي لسانِ إنسانٍ أمّىٍّ عاشَ فـى بيئةٍ أمّيّةٍ دليلٌ

علي أنّه تَلَقّاها مِمَّن يَعلَمُ السّرَّ فـى السّماواتِ و الأرضِ :

﴿ قُلْ أنزَلَهُ الّذﻯ يَعلَمُ السّرَّ فـى السّماواتِ و الأرضِ

همانا فيزيك‌دان مسلمان- محمّد عبد السَّلام- برنده‌ي جايزه نوبل در فيزيك و كسي كه پژوهش‌هاي مهمّي در موضوع پادمادّه ها  انجام داده است، بعد از دستيابي‌اش به جايزه بيانات شگفت‌آوري را اظهار كرده‌است، در آن‌جا كه به آيه‌ي قرآني اشاره مي‌كند (و از هر چيزي دو گونه "نر و ماده" آفريديم ...) كه اين آيه همانند احساسي پنهاني و الهامي قوي براي او در خلال پژوهش‌هايش درباره‌ي پادِ مادّه‌ها بوده است.

در حقيقت ورود اين حقايق بزرگ و دقيق بر زبان انساني درس نخوانده كه در محيطي بي‌فرهنگ زندگي كرده است، دليلي است كه او آن‌ها را از كسي كه راز آسمان‌ها و زمين را مي‌داند،‌ فرا گرفته است (بگو كسي كه راز آسمان‌ها و زمين را مي‌داند،‌ آن را فرو فرستاد . . . )

 

درس چهارم

الدَّرسُ الرّابعُ                            

أمُّ الشّهداءِ

نَشَأت الْفتاةُ الشّاعِرةُ فـى بيتِ السّيادةِ والْفُروسيّةِ والْبيانِ . أبوها رئيسُ الْقبيلةِ وأخَواها مِن قادَتِها و فُرْسانِها.

ولكن . . .  أنّـي يَدومُ لَها الصَّفاءُ والْفَرحُ،  وقد فَقَدَت أباها وأخَوَيْها فـى الْحروبِ الْقَبَليَّةِ ؟! كانت الْفتاةُ تَشْعُرُ بِالْكآبَةِ والْحُزنِ الشّديدِ . . .

إلي أن ...

أشرقَتْ علي شبْهِ الْجزيرةِ أشعَّةُ شَمسٍ جديدةٍ ... جاءت الْخنساءُ عند النَّبـىِّ (ص) . . . سَمِعَت الآياتِ . . .  أحَسَّتْ أنّ السّكينةَ قد اُنْزِلَتْ علي قلبِها. . .  أنشَدَتْ بعضَ أشعارِها و سَمِعَها النّبـﻰُّ (ص) وطَلَبَ منها أن تُنْشِدَ أكْثرَ . . .  .

و هكذا تَحَوَّلَتْ "بَكّاءَةُ الْعربِ"... آياتُ الْبَعْثِ و النّشورِ  و الْجنَّةِ و النّارِ والْبِرِّ و الإحسانِ ذَوَّقَتْها حياةً جديدةً .

رَبَّتْ أبناءَها علي هذه الْقِيَمِ و بعدَ سَنواتٍ حيـنَ اشْتَدَّت الْحروبُ و انْدَفَعت جُيوشُ الإيْمانِ و النّورِ فـى مُواجهَةِ الْكُفرِ و الظَّلامِ ،جَمَعت الْخنساءُ أولادَها الأربعةَ و قالت :

يا أولادﻯ ! أسْلَمتُم طائعيـنَ و هاجَرتُم مُختارينَ . . .  أنتم تَعلَمونَ ما أعَدَّ اللّهُ لِلْمسلميـنَ مِن الثّوابِ الْجَزيلِ فـى حربِ الْكافرينَ . فَاعْلَموا أنّ الدّارَ  الْباقيةَ خيـرٌ مِن الدّارِ الْفانيةِ .  

قال اللّهُ تعالي ﴿يا أيُّها الَّذينَ آمَنوا اصْبِروا و صابِروا و رابِطوا و اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُم تُفْلِحونَ . . .

ثُمَّ قامَتْ و أحْضَرَت أسْلِحَتَهم و ألْبَسَتْهُم لباسَ الْحربِ واحداً فَواحداً ثُمَّ شَيَّعتْهُم إلي ساحةِ الْمعرَكةِ.

يَندَفعُ الأبناءُ مُكبّرينَ مُهَلِّليـنَ ‌داعيـنَ‌ اللّهَ أن يُقوِّﻯَ‌ بِهِم دينَهُ و يَرْزُقَهم الشَّهادةَ فـى سبيله.

فـى ساحةِ الْمعركةِ

حيـنَ اسْتُشْهِدَ أوّلُ أبنائِها أشْفَقَ عليها كلُّ مَن كان يعرِفُها . . . كيف سَتُواجِهُ نبأ اسْتِشهادِ وَلَدِها بعد فِقْدانِ أبيها و أخَويْها ؟! . . .  هم لا يعلَمونَ أنَّ ما سيكونُ هو أعظَمُ !!

اِنتصر الْمسلمونَ ... يُحصَي الشّهداءُ . . .  أربعةٌ منهُم أولادُ الْخنساءِ . . .

واهاً ... كيف نُبَلِّغُهَا هذا الْخبَر ؟ . . .  هى تَموتُ .. واهاً .. واهاً . . . !

تَستقبل الْخنساءَ الْعائدينَ مِن ساحةِ الْمعركةِ . . . لم تسألْ أحداً عن أولادِها و إنَّما كان سؤالُها عن أخبارِ الْمعركةِ ! عندما عَلِمت انْتصارَ الْمسلميـنَ جَرَتْ دُموعُ الْفَرحِ علي وجْهِها مُهَلِّلةً . . .

اله إلاّ الله" مي‌گفت ... .

ولكن . . . الْخبـرُ . . . كيف يُقال لَها . . . ؟!

يا أمُّ . . .

لا . . . لا . . . لا يُمكِنُ . . . أنا لا أنْسَـﻰ بُكاءَها و عَويلَها علي أخَوَيْها . . .

كأنَّ الْخنساءَ عرفَت الْخبـرَ من عُيونِ ناقِله ، فقالت: هل كَرَّمَنـي‌اللّهُ باسْتِشْهادِهم ؟!

فأجاب : نـَ . . . نـَ . . . نَعَم . . . فَتَرنَّمَتْ : ﴿ و لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا فـى سبيلِ اللّهِ أمواتاً بل أحياءٌ عند ربِّهم يُرْزَقون ثُمَّ نظَرت إلي الأفقِ قائلةً :

اَلْحمدُ لِلّهِ الّذى شَرَّفنـى بِاسْتِشهادِهم أرجو أن يَجْمَعَنـى بِهم فـى مُسْتَقَرِّ رحْمتهِ .

درس چهارم                           

مادر شهيدان 

دختر جوان شاعر در خانه‌ي سَروري و رياست و دلاوري و سخنوري پرورش يافت.پدرش رئيس قبيله و دو برادرش از فرماندهان و سواران(دلاوران) آن بودند

اما ... چگونه [اين ]طراوت و شادماني برايش پايدار مي‌ماند (مي‌توانست پايدار بماند)، درحالي كه او پدر و دو برادرش را در جنگ هاي قبيله‌اي از دست داده بود؟! دختر جوان مصيبت و اندوه شديد احساس مي‌‌كرد.

تا اين كه

نور خورشيدي نوين بر شبه جزيره تابيد ... "خنساء" نزد پيامبر (ص) آمد ... آيات را شنيد ... احساس كرد كه آرامش در دلش افتاده است... برخي از اشعارش را سرود (خواند) و پيامبر (ص) آن‌ها را شنيد و از او خواست تا بيشتر شعر بسرايد ...

و اين چنين دختر گريان عرب متحوّل شد ... آيات ]مربوط به[ رستاخيز و قيامت و بهشت و دوزخ و نيكي و احسان زندگي تازه‌اي را به او چشانيد.

پسران خود را با اين ارزش‌ها پرورش‌داد (تربيت كرد) و بعد از چند سال هنگامي كه جنگ‌ها شدّت گرفت و سپاهيان ايمان و نور براي رويارويي با كفر و تاريكي روانه شدند، خنساء چهار فرزندش را جمع كرد و گفت:

اي فرزندان من! با ميل و رغبت مسلمان شديد و با اختيار هجرت كرديد ... شما مي‌دانيد، خداوند چقدر پاداش فراوان براي مسلمانان در جنگ با كافران آماده كرده است. پس بدانيد كه سراي ماندني بهتر از سراي فناپذير است.

خداوند متعال فرمود (اي كساني كه ايمان آورده ايد، صبور باشيد و يك‌ديگر را به صبر و پايداري سفارش كنيد و با آمادگي مراقب كار دشمن باشيد و از خدا بترسيد، اميد است كه رستگار شويد ...)

سپس برخاست و سلاح‌هاي آنان را حاضر كرد و لباس جنگ را يكي يكي بر آن‌ها پوشانيد آنگاه آنان را به سوي ميدان جنگ بدرقه كرد.

پسران با تكبير و "لا اِله الاّالله" گويان رهسپار شدند درحالي كه از خداوند مي‌خواستند كه دينش را به وسيله‌ي آن‌ها تقويت نمايد و به آن‌ها شهادت در راهش را روزي دهد.

در ميدان جنگ

هنگامي كه اوّلين پسرش به شهادت رسيد هر كسي كه او را مي‌شناخت براي او دلش سوخت ... چگونه مواجه خواهد شد با خبر شهادت فرزندش بعد از، از دست دادن پدر و دو برادرش؟!: ... آن‌ها نمي‌دانند آنچه بعداً به وقوع مي‌پيوندد، عظمت بيشتري خواهد داشت!!

مسلمانان پيروز شدند ... شهدا شمرده مي‌شوند ... چهار تن از آن‌ها فرزندان خنساء بودند ... واي ... چگونه اين خبر را به او برسانيم؟ ... او مي‌ميرد ... واي ... واي...!

خنساء از مراجعت كنندگان از ميدان جنگ استقبال مي‌كند ... از كسي درباره‌ي فرزندانش سؤال نكرد و فقط سؤال او فقط درباره‌ي اخبار جنگ بود! هنگامي كه به پيروزي مسلمانان پي‌برد،اشك‌هاي شادي برچهره‌اش جاري شد در حالي كه "لا

ولي . . . خبر . . . چگونه به او گفته مي شود . . . ؟!

اي مادر . . .

نه . . . نه. . . ممكن نيست . . . من گريستن او و زاري او را بر دو برادرش فراموش نمي كنم.

گويا خنساء خبر را از چشمان آورندي آن دانست، پس گفت: آيا خداوند مرا با به شهادت رسيدن آنان گرامي داشت؟

پس جواب داد: بـ... بـ ... بله ... آن‌گاه زير لب زمزمه كرد: (هرگز كساني را كه در راه كشته شده‌اند، مردگان مپندار، بلكه زندگانند كه نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند) سپس چشم به افق دوخت در حالي كه مي گفت:

سپاس ويژه‌ي آن خدايي است كه با شهادت آن‌‌ها به من بزرگواري نمود و شرف داد و اميدوارم كه مرا با ايشان در جايگاه رحمتش جمع كند، (محشور كند).

 

درس پنجم

اَلدَّرسُ الْخَامِسُ

طَلائِعُ النّور

كُنّا فـى الْحِصَّةِ الأخيـرةِ . نَظَرَت الْمعلِّمةُ إلي ساعتِها و قالَتْ : اَلدَّرسُ يَكْفـى ! أمّا الآنَ فأريدُ أن أتكَلَّمَ حولَ حَفْلةٍ عظيمةٍ تَنْعقدُ فـى مدرستِنا فـى الاُسْبوعِ الْقادِمِ.

نُريدُ فـى هذه الْحفلةِ أن نُكَرِّمَ شَخصيَّةً لَها مقامٌ عظيمٌ و شأنٌ رفيعٌ بَيْننا . لذا أرجو أن تَدْعونَ أولياءَ كُنَّ لِلْحضور فيها . كَثُرَت الضَّوضاءُ فـى الصَّفِّ .

فسألت بعضُ التِّلميذاتِ بعضاً : مَن الَّذﻯ أرفَعُ شأناً وأعَزُّ مَقاماً . . . ؟! قالَت الْمُعلِّمةُ : سَيَنْكَشِفُ كلُّ شـﻰءٍ.

دُقَّ الْجَرَسُ و خَرَجنا مِن الصَّفِّ . فـى الْمَمَرِّ نادَتْنـى مُعلِّمتـى و قالت : يا سَميـرةُ ! لا تَنْسَى أن تَحْضُرى فـى الْمراسيم مع أمِّكِ .

و لَمّا وَصَلتُ إلي الْمنْزلِ دَخَلتُ الْغُرفةَ قَلِقةً و سَلَّمتُ علي اُمّـﻰ و قُلتُ لَها مَحزونةً : هذه دعوةٌ لِلآباءِ و الاُمَّهاتِ لِلاشْتراكِ فـى حَفْلَةِ التّكريـمِ . . .   .

اِبْتَسَمَت و قالَتْ : شىءٌ جَميلٌ . . . سَنَشْتَرِكُ معاً .

جَلَستُ فـى زاوية الْغرفةِ و نظرتُ إلي صورةِ أبـى . . . : "لَيتَ أبـى كان حيّاً لِيشتركَ معنا فـى الْحفلةِ . . . الطّالباتُ يَأتيـن مع آبائِهنَّ و اُمَّهاتِهنَّ .

قالت لـى أمّى بِحَنانٍ : ماذا تَقولين يا سَميـرةُ ؟! أبوكِ كان معلّماً ، تركَ الدّرسَ و الْمدرسةَ لِيُدافعَ عن دينِنا وكَرامَتِنا و وطنِنا.كان أصْدَقَ النّاس قولاً وأحسَنَهُم عملاً . .  اُسْتُشْهِد فـى سبيلِ الْحقِّ حتّي تَسْتَطيعَ زَميلاتُكِ أن يَعِشْنَ فـى أمْنٍ و راحةٍ . . . و هذا عِزٌّ و فَخْرٌ لكِ . أنتِ بنتُ شهيدٍ وهذا أمرٌ عظيمٌ . . .

ما كُنتُ أفْهَمُ كلامَ أمّى . . . كُنتُ أظُنُّ أنَّ أبـى قد نُسِىَ و لَم يَبْقَ له ذكرٌ . تلك اللّيلةَ نِمتُ بِذكْرَي أيّامٍ كان أبـى معَنا . . . !

كانت الْمدرسةُ مُزدَحِمةً . لَم يَكُن فـى قاعة الْمدرسةِ مكانٌ لِلْجُلوسِ . أنا و اُمّى جَلَسْنا آخِرَ الْقاعةِ . جاءت الْمديرةُ و ألَحَّتْ علينا أن نَجلِسَ فـى الْمُقدَّمةِ .

بَدَأت الْمراسيمُ . عندما رُفِع السِّتارُ . . . تَحت الأضْواءِ الْمُلَوَّنَةِ مِن الأحْمَرِ و الأصْفَرِ والأخْضَرِ . . . رأيتُ صورةً كبيـرةً لأبـى . . . تعجَّبتُ كثيراً . . . ما كنتُ أستَطيعُ أن اُصَدِّقَ أن هذا أبـﻰ . . .

ها هذه الْمراسيمُ قد انْعقَدَتْ لِتكريـمِ أبـى ؟! . . .

وَقَفَت الْمديرةُ أمامَ الْجمع و بدأتْ بالْكلامِ :

نَحن اجْتَمَعنا فـى هذا الْمكانِ حتّي نُكَرِّمَ إنساناً ضَحَّي بنَفْسه و دافَع عن عقيدتهِ و كَرامةِ شَعْبِهِ . . . الشُّهداءُ فـى ذا كِرَتِنا.

هم خيـرُ النّاسِ إيْماناً و عمَلاً . . . فلَن نَنْساهُم أبداً. . .

و علينا أن  نَتَّخِذَهُم سِراجاً يُرْشِدُنا إلي طريقِ الْحقِّ . . .

أخَذَ قلبـى يَخْفِقُ بشدَّةٍ . كنتُ أنظُرُ إلي صورةِ أبـى .كأنَّه يَبْتَسِمُ إلَـىَّ . . .حينَما كنتُ غارِقَةً فـى أفكارى، نادَتْنـى أمّى: قُومى يا بُنَيَّتـى... السَّيِّدةُ الْمديرةُ تُناديكِ ...

فَسَمِعْتُها تقول : أرجو من ابْنَتـى سَميـرةَ أن تَأتـىَ و تأخُذَ هذه الْهَديّةَ من جانبِ الْمدرسةِ . . .

ذهبتُ نَحو الْمِنبَرِ و الْحُضّارُ يُصَلّونَ فيُصَفِّقونَ فَرِحيـنَ !

درس پنجم    

پيشگامان نور

در زنگ آخر بوديم. خانم معلّم به ساعتش نگاه كرد و گفت: درس كافي است! امّا هم‌اكنون مي‌خواهم پيرامون جشني بزرگ كه در هفته‌ي آينده در مدرسه‌ي ما برگزار مي‌شود، سخن بگويم.مي‌خواهيم در اين جشن شخصيتي را گرامي بداريم كه مقامي بزرگ و ارزش والايي دارد. بنابراين از شما مي‌خواهم كه پدران و مادران خود را براي حضور در آن دعوت كنيد. سر و صدا در كلاس زياد شد.

دانش‌آموزان از همديگر پرسيدند: چه كسي از نظر قدر و مرتبه بلندتر و از نظر مقام گرامي‌تر است ...؟! معلّم گفت: همه چيز معلوم خواهد شد.

زنگ به صدا در آمد و از كلاس خارج شديم. در راهرو معلّمم مرا صدا زد و گفت: اي سميره! فراموش نكن كه همراه مادرت در مراسم حاضر شوي.

و هنگامي كه به خانه رسيدم با پريشاني و ناراحتي وارد اتاق شدم و به مادرم سلام كردم و غمگينانه به او گفتم: اين دعوتي براي پدران و مادران جهت شركت در جشن گرامي‌داشت است . . .               

لبخند زد و گفت: چيزي زيباست ... با هم شركت خواهيم كرد.

در گوشه‌ي اتاق نشستم و به تصوير پدرم نگاه كردم ...: "اي كاش پدرم زنده بود تا در جشن همراه ما شركت كند... دانش‌آموزان همراه پدران ومادران خود مي‌‌آيند.

مادرم با مهرباني به من گفت: اي سميره، چه مي‌گويي؟! پدرت معلّم بود، او درس و مدرسه را رها كرد تا از دين و كرامت و وطنمان دفاع كند. از نظر گفتار راست‌گوترين مردم و از نظر كردار نيكوكارترين آن‌ها بود ... در راه حق به شهادت رسيد تا همشاگردي هاي تو بتوانند در امنيت و آسايش زندگي كنند ... و اين عزّت و افتخاري براي تو است. تو دختر شهيدي و اين امر بزرگي است ... .

سخن مادرم را نمي‌فهميدم ... فكر مي‌كردم كه پدرم فراموش شده است و جز نامي از او باقي نمانده است. آن شب با ياد روزهايي كه پدرم همراه ما بود، خوابيدم.

مدرسه شلوغ بود. در سالن مدرسه جايي براي نشستن نبود. من و مادرم در آخر سالن نشستيم. مدير آمد و به ما اصرار كرد كه در اوّل[سالن  ]بنيشينيم.

مراسم آغاز شد. هنگامي كه پرده كنار زده شد ... زير نورهاي رنگارنگِ سرخ و زرد و سبز ... تصوير بزرگ پدرم ديدم ... بسيار شگفت‌زده شدم ... نمي‌توانستم باور كنم كه اين پدرم است

هان! اين مراسم براي بزرگ‌داشت پدرم برپا شده است.

خانم مدير مقابل جمع ايستاد و شروع به سخن گفتن كرد.

ما در اين‌جا جمع شده‌ايم تا گرامي‌ بداريم انساني را كه جان خود را فدا ساخت و از عقيده‌ي خود و بزرگواري ملّتِ خود دفاع كرد...شهيدان در ياد و خاطر ما هستند.

آن‌ها از نظر ايمان و عمل بهترين مردم‌اند ... هرگز آنان را فراموش نمي‌كنيم ... و بر ما واجب است آن‌ها را همانند چراغي بدانيم كه ما را به‌ راه حق هدايت مي‌كند.

قلبم به شدّت شروع به تپيدن كرد. به تصوير پدرم مي‌نگريستم. گويا به من لبخند مي‌‌زد، زماني كه در انديشه‌ها غرق بودم. مادرم مرا صدا زد: برخيز دخترم خانم مدير تو را صدا مي‌زند ...

پس شنيدم كه مي‌گفت: از دخترم سميره مي‌خواهم كه بيايد و اين هديه را از طرف مدرسه بگيرد.

درحالي كه حاضران صلوات مي‌فرستادند با خوشحالي دست مي‌زدند، به سوي تريبون رفتم.

 

درس ششم

اَلدَّرسُ السّادِسُ

اِغْتِنامُ الْفرصَة

بادِرِ الْفرصَةَ واحْذَرْ فَوتَها                            فَبُلوغُ الْعِزِّ فـى نَيْلِ الْفُرَصْ

و اغْتَنِمْ عُمْرَكَ أيَّامَ الصِّبا                            فَهْوَ إن زادَ معَ الشَّيْبِ نَقَصْ

إنَّما الدّنيا خَيالٌ عارِضٌ                             قَلَّما يَبْقَي ،و أخبارٌ تُقَصْ

فَابْتَدِرْ سَعْيَك ، و اعْلَمْ أنَّ مَنْ                       بادَرَ الصَّيْدَ معَ الْفجْرِ قَنَصْ

و اتْرُكِ الْحِرْصَ تَعِشْ فـى راحةٍ                    قَلَّما نالَ مُناُه مَنْ حَرَصْ

قد يَضُرُّ الشّىءُ تَرْجُو نَفْعَهُ                           رُبَّ ظَمْآنَ بِصَفْوِ الْماءِ غَصْ

هذه حكمةُ شيخٍ عالِمٍ                                فَاقْتَنِصْها ، فَهى نِعْمَ الْمُقْتَنَصْ

سامى البارودى

اَلْبارودﻯُّ مصرﻯّ الْمَولِد . قد تَذَوَّقَ مُرَّ الْحياةِ و حُلْوَها . فجَمع تَجارِبَ قيِّمةً فـى حياتهِ . شجَّع الشّاعرُ فـى هذه الْقصيدةِ الشّبابَ إلي الاستفادةِ من الْفُرَصِ لِلْوصولِ إلي الشّرفِ و الْمجدِ.

و يَعتقدُ أنّه لا ينجَحُ فـى هذه الْحياة إلّا الْمُجِدّينَ . و يَرَي أنّ النّاسَ فـى مُجتمعِه يُضَيِّعونَ عمرَهم إلّا أصحابَ الأخلاق الْكريـمةِ و مَن تَعّرفَ علي حقيقةِ الْحياة .

البارودﻯُّ قد أحَسّ أنّ بِلادَهُ لا تُعانـى إلّا الكَسالةَ و الْخُمولَ فيدعو إلي السّعى و الْعمل .

درس ششم

غنيمت شمردن فرصت

1- در هنگام فرصت بشتاب وعجله كن،(فرصت را غنيمت بدان) و برحذر باش از فوت و از دست‌ دادن آن / زيرا رسيدن به عزّت و بزرگواري در دستيابي به فرصت‌هاست.

2- روزگار كودكي (جواني) عمرت را غنيمت بشمار / زيرا عمر اگر با پيري زياد شود، كاهش مي‌يابد.

3- دنيا تنها مانند خيالي زودگذر است / كه چندان پايدار نيست و همچون اخباري است كه روايت مي‌شود.

4- تلاش خود را به كار بند و بشتاب، و بدان كه هركس / بامدادان به شكار اقدام كند، صيد و شكار مي‌يابد.

5- حرص و آز را رها كن تا در آسايش زندگي كني / هر كه حرص و طمع ورزد خيلي كم به آرزويش مي‌رسد.

6- گاهي به چيزي كه به سود و نفع آن اميدواري، ضرر و زيان مي‌رساند / چه بسا تشنه‌اي كه آب صاف در گلويش گير كند.

7- اين پند و حكمت مرد دانشمندي است / آن را غنيمت بدان، زيرا بهترين دستاورد است!( آنرا شكار كن زيرا نيكو شكاري است.)

محلّ تولّد بارودي در مصر است.او تلخ و شيرين روزگار را چشيده است و تجربه هاي با ارزشي را در زندگي اش جمع كرده است.

شاعر دراين قصيده جوانان را به استفاده از فرصت ها براي رسيدن به شرافت و بزرگي تشويق كرده است.

و معتقد است فقط كساني كه كوشش مي كنند در زندگي موفق مي شوند.

و معتقد است كه مردم در جامعه او عمرشان را تباه مي كنند مگر افرادي كه اخلاقي خوب دارند و حقيقت زندگي را شناخته اند.

بارودي حس كرده است كه كشورش از [ چيزي] جز تنبلي و سستي رنج نمي برد پس به سعي و تلاش و كار كردن فرا مي خواند.

 

درس هفتم

اَلدَّرسُ السَّابِع

عليكُم بالْقرآن ِ

قال‌النّبـىُّ الأكرمُ (ص):" إذا الْتَبَسَت عليكُم الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فعليكُم بالْقرآنِ "

اَلْقرآنُ نورٌ و هُديً يُخْرجُ الْمجتمعَ الإنسانـى مِن الْموتِ إلي الْحياةِ و مِن الْيأسِ إلي الرَّجاء و مِن الْكَسَلِ إلي النَّشاطِ و من السُّكونِ إلي الْحركةِ و هو لا يَسْمَحُ لِلنّاس أن يَتْرُكوا الدّنيا بِذريعَةِ الْحصولِ علي الآخِرةِ . بل يَجعلُ الدّنيا وسيلةً لِلْحُصولِ علي الْعُقْبـَي .

و إليك الآنَ بعضَ الآياتِ حَول هذا الشّأنِ :

إنَّ القرآنَ الْكريـمَ قد عَدَّ الْمواهبَ الطّبيعيّةَ و النِّعمَ الإلـهيّةَ رزقاً لِلإنسان و وسيلةً لِبقاء حياتِه و دوامِ عَيْشهِ و سبباً لِحركتِهِ نَحوَ الْكمالِ و الرُّشدِ.

﴿ و نَزَّلنْا مِن السَّماءِ ماءً مباركاً فأنْبَتْنا جنّاتٍ و . . . رزقاً لِلْعبادِ فَنَهي الإنسانَ عن تحريـمِ هذه النِّعَمِ علي نَفْسه ﴿يا أيُّها الّذين آمَنوا لا تُحَرِّموا طَيّباتِ ما أحَلَّ اللّهُ لكم

و هذا الْخِطابُ عامٌّ مُوَجَّهٌ إلي بنـى آدمَ أجْمَعيـنَ ، و لايَخْتَصُّ بالأغنياءِ ﴿ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينةَ اللّهِ الّتـى أخرَجَ لِعبادِهِ و الطّيّباتِ مِن الرّزقِ ، قُلْ هى لِلّذين آمَنوا فـى الْحياةِ الدّنيا

مِن واجبِ الإنسان أن يَسْعَي لِلاستفادةِ مِن هذه النِّعَمِ فـى طريق حركتهِ نَحْوَ الْكمالِ و الرُّشْدِ و لا يَنْسَي مسؤوليَّتهُ تَجاهَ خالِقه.

قال الإمام علىٌّ (ع) : " إنَّ اللّهَ يُحِبُّ أن يَرَي أثَرَ النِّعمةِ علَي عبْدِه" ! فمَن ضَيَّعَ النِّعَمَ باسْتِفادَتِهِ فـى غيـرِ طريقِ الْحقَِ فقد كَفَرَ بِها .

إنَّ الْقرآنَ يؤكِّدُ أنَّ لِهذا الْعالَمِ سُنَناً و قوانيـنَ لا تَتَغيَّرُ ﴿ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تبديلاً و مَن اسْتفادَ مِن هذه السُّنَنِ يَصِلْ إلي غايته ، و لا فرقَ فـى ذلك بين أن يكونَ  الإنسانُ مؤمناً بِاللّهِ أو غيـرَ مؤمنٍ به ، مُسْلِماً أو غَيْرَ مسلمٍ ، لأنَّ الأسْماءَ و الْعناوينَ لا قيمةَ لَها مادامَتْ لَم تَقْتَرِنْ بالْعملِ !

لَمّا فَتَحَ‌ رسولُ اللّه(ص)مكّةَ قامَ ‌علي ‌الصَّفا فقال: يا بَنـى هاشمٍ ، يا بَنـى عبْدِ الْمُطَّلِبِ ! . . . لا تقولوا إنَّ مُحمّداً مِنّا ، فَوَاللّهِ ما أوليائى مِنكُم و مِن غيركم إلّا الْمتّقونَ . . . إنّ لـى عملى و لكُم عَمَلَكُم".

و هذا الإنسانُ لا يَيْأسُ و إنْ رَأي أنَّ قُوَي الظّلْم مُسَيْطِرةٌ علي الْعالَم ، لإنَّه قد آمَنَ بـ ﴿ أنّ الأرضَ يَرِثُها عبادﻯَ الصّالِحونَ و يعلَمُ أنّ الْحقَّ هو الْباقى و أنّ ﴿ الْباطلَ كان زَهوقاً

﴿و نُريدُ أنْ نَمُنَّ علَي الّذين اسْتُضْعِفوا فـى الأرضِ و نَجْعَلَهم أئمّةً و نَجعَلَهُم الْوارثيـنَ

درس هفتم

به قرآن پناه ببريد

پيامبر اكرم (ص) فرمود: "وقتي كه فتنه‌ها همچون پاره‌هاي شب تاريك بر شما پوشيده شد، پس به قرآن پناه ببريد."

قرآن نور و هدايت‌گري است كه جامعه‌ي بشري را از مرگ به سوي زندگي و از نااميدي به اميدواري و از تنبلي به سوي فعّاليّت و از سكون به سوي حركت، در مي‌آورد و به مردم اجازه نمي‌دهد كه دنيا را به بهانه‌ي دستيابي به آخرت، رها كنند، بلكه دنيا را وسيله‌اي براي رسيدن به آخرت،‌ قرار مي‌دهد.

و هم‌اينك به برخي آيات درباره‌ي اين موضوع، توجّه كن:

همانا قرآن كريم بخشش‌هاي طبيعي و نعمت‌هاي الهي را به عنوان روزي براي انسان و وسيله‌اي براي بقا و دوام زندگي‌اش و عاملي براي حركتش به سوي كمال و رشد، شمرده است.

 (و از آسمان، آبي پربركت فرود آورديم، پس بدان[ وسيله  ]باغ‌هايي رويانيديم ... براي روزي بندگان) بنابراين انسان را از محروم كردن اين نعمت‌ها بر خودش، بازداشته است (اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، چيزهاي پاكيزه‌اي را كه خدا براي شما حلال كرده، حرام مشماريد)

و اين فراخواني، يك پيام عمومي براي تمامي فرزندان بشر است، و ويژه‌ي ثروتمندان نيست (بگو: زيوري را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزي‌هاي پاكيزه را، چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين ]نعمت‌ها[ در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده‌اند).

بايد كه انسان براي استفاده و بهره از اين نعمت‌ها در راه حركتش به سوي كمال و رشد، تلاش كند و مسؤوليّت خويش را در برابر آفريده‌اش فراموش نكند.

امام علي (ع) فرمود: "مسّلماً خداوند دوست مي‌دارد كه تأثير نعمت را بر روي بنده‌اش، ببيند" پس هر كه نعمت‌ها را با استفاده اش در مسير ناحق تباه كند، نسبت به آن‌ها كفر ورزيده است.

در حقيقت قرآن تأكيد مي‌كند كه اين جهان داراي سنّت‌ها و قوانين غير قابل تغيير است (و هرگز براي سنّت خدا دگرگوني نخواهي يافت) و هر كه از اين سنّت‌ها استفاده كند به هدفش مي‌رسد، و هيچ فرقي در آن ميان وجود ندارد كه انسان به خدا ايمان داشته باشد يا نداشته باشد، مسلمان يا غير مسلمان باشد، زيرا اسم‌ها و لقب‌ها و عنوان‌ها تا زماني كه به عمل نزديك نشوند (همراه عمل نباشند)، هيچ ارزشي ندارد .

وقتي كه رسول خدا (ص) مكّه را فتح كرد، بر روي "صفا" ايستاد و گفت: "اي فرزندان هاشم،‌ اي فرزندان عبدالمطّلب، ... نگوييد كه محمّد از ماست،‌ قسم به خدا دوستان من از شما و غير شما جز پرهيزگاران نيستند ... مسّلماً عمل من براي من و عمل شما براي شماست."

و اين انسان نااميد نمي‌شود، اگرچه ببيند نيروهاي كفر بر جهان مسلّط شده‌اند، زيرا او ايمان آورده است به اين كه (زمين را بندگان شايسته  به ارث مي‌برند) و مي‌داند كه فقط حق ماندگار است و[ مي‌داند ]كه (باطل نابودشدني است).

(و مي‌خواهيم كه منّت نهيم بر كساني كه در زمين ضعيف نگاه داشته شده‌اند و آنان را پيشوايان گردانيم، و ايشان را وارث[ زمين ]كنيم).

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

الدّرس الأوّل

اَلأدَبُ فـى الْخِطابِ

﴿ واذْكُرْ فـى الْكتابِ إبراهيمَ إنَّهُ كان صِدّيقاً نَبِيّاً﴾

﴿ إذْ قالَ لِأبيهِ يا أبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسمَعُ و لا يُبْصِرُ و لا يُغْنـى عنْك شَيئاً﴾

﴿ يا أبَتِ إنّى قَد جاءَنـى مِن الْعِلمِ ما لَمْ يَأتِكَ ﻓﭑتَّبِعْنـى أهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً﴾

﴿ يا أبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيطانَ إنَّ الشّيطانَ كانَ لِلرّحمنِ عَصِيّاً ﴾

﴿ يا أبَتِ إنّى أخافُ أنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِن الرّحمَنِ فتكونَ لِلشّيطانِ وَليّاً﴾

﴿ قالَ أ راغبٌ أنْتَ عَن آلِهَتـى يا إبراهيمُ؟! لَئن لَم تَنْتَهِ لَأرْجُمَنّكَ و اهْجُرنـى مَليّاً ﴾

﴿ قالَ سَلامٌ عليكَ سَأستَغْفِرُ لكَ رَبّى إنَّه كانَ بـى حَفيّاً ﴾ (سورةُ مريمَ: 41- 47)

درس اول

و ياد كن در كتاب،  ابراهيم را كه بسيار راستگو و پيامبر بود.

هنگامي كه به پدر خود گفت: اي پدرم! چرا آن چيزي را عبادت مي‌كني كه نمي‌شنود و نمي‌بيند وتو را از چيزي بي نياز نمي كند.

اي پدرم! براي من از علم آن مقدارآمده است كه براي تو نيامده است. پس، از من پيروي كن تا تو را به راه راست هدايت كنم.

اي پدر!شيطان رانپرست كه شيطان نسبت به خداي بخشنده نافرمان است.

اي پدرم!بيم آن دارم كه ازخداي بخشنده به توعذاب رسد ودوستدار شيطان شوي.

گفت: اي ابراهيم! آيا تو از خدايان من روي گردان هستي؟ چنانچه به (آن سخنان)پايان ندهي، تو را سنگسار كنم، اكنون زماني دراز از من دور شو.

[ابراهيم ]گفت: سلام برتواز خدا براي تو، آمرزش مي‌طلبم كه خدا در حق من مهربان است.

 

 

الدرسُ الثّانـى

اَلشَّجاعةُ فـى الْحقِّ

كانَت سَودةُ بِنتُ عُمارةَ مِن الْمؤمناتِ الْمُخلصاتِ فـى وِلاءِ أميرالمؤمِنينَ (ع) و قَد حَضَرت صفّينَ و هَيَّجتِ الأبْطالَ عَلي قِتالِ معاويةَ. وَ بَعدما اسْتُشْهِدَ عَلىٌّ (ع) جاءَت إلى معاويةَ لِتَشْكُوَ مِمّا جَرَي عَليها من الْجَورِ. فَقال مُعاويةُ:

أأنتِ الْقائلةُ يومَ صفّينَ:

وانْصُرْ عَليّاً و الحُسينَ و رَهْطَه            و اقْصِدْ لِهندٍ و ابْنِها بِهَوانِ

إنَّ اَلإمامَ أخا النّبـىِّ مُحمّدٍ                 عَلَمُ الْهُدَي و مَنارَةُ الْإيمانِ

قالتْ: نَعَم! لَسْتُ مِمّن رَغِبَ عَنِ الْحقّ أوِ اعْتَذَر بالْكَذِبِ.

قالَ: ما حَمَلكِ عَلي ذلك؟

قالَتْ: حُبُّ علىٍّ و اتِّباعُ الْحَقِّ.

قال: قُولـى حاجَتَك!

قالتْ: عامِلُكَ "بُسْرُبنُ أرْطاةَ" قَدِمَ علينا مِن قِبَلِكَ فَقَتَل رجالَنا و أخَذ أموالَنا و يَطلُب مِنّا أنْ نَسُبَّ عليّاً.

فأنتَ إمّا تَعْزِله فَنَشْكُرُك و إنْ لم تَفْعلْ فَنُعَرّفُك!

فقال معاويةُ: أتُهدِّدينـى بقومك؟!

فأطْرَقتْ تَبكى ثمَّ أنشَدَت:

صَلَّي الْإلَهُ عَلي روحٍ تَضَمَّنه                  قَبرٌ فأصبَح فيه الْعدلُ مدفونا

قدْ حالَفَ الْحقَّ لا يَبْغى بهِ بدَلا             فَصارَ بالْحقِّ و الْإيمانِ مَقرونا

قال: و مَن تَقْصِدين؟!

قالتْ: علىَّ بنَ أبـى طالبٍ "رَحِمَهُ اللَّهُ تَعالَي".

قال: و ما عَمِلَ حَتّي صارَ عِندك كذلك؟

قالت: ذَهَبْتُ يوماً لِأشْكُوَ إليه أحدَ عُمّالِه. فَوَجَدْتُه قائماً يُصَلّى. و بعدَما انْتَهَي مِن صلاتِه، قالَ بِرَأفةٍ و تَعطُّفٍ: ألك حاجةٌ؟ فأخْبَرتُه عَن شِكايتـى. فَتَألّمَ بشدّةٍ و بَكَي، ثُمّ  رَفَع يَدَيْهِ إلى السَّماءِ فقال:

اَللّهُمَّ إنّكَ أنتَ الشّاهدُ عَلَـﻰَّ و عليهِم أنّى لَمْ آمُرْهم بظُلْمِ خَلْقِك و لا بِتَرْك حَقّكِ. ثمّ أخرَجَ مِنْ جَيْبِه قِطعةً مِن جِرابٍ فَكَتب فيها:

﴿ بِسم اللّهِ الرّحمنِ الرّحيمِ... فَأوفوا الْكَيْلَ و الْميزانَ و لاتَبْخَسوا النّاسَ أشياءَهم و لا تُفسِدوا فـى الأرضِ...﴾ إذا أتاكَ كتابـى هذا فَاْحتَفِظْ بِما فـى يدك حتّي يأتىَ مَن يَقْبِضُه منكَ. والسَّلامُ.

فقال معاوية: اُكتُبوا بِالإنصاف و الْعَدلِ لَها.

قالَت: ألـى خاصّةً أم لِقَومى عامَّةً؟

قال: و ما أنتِ و غَيرَك؟!

قالت: لا اُريدُ شَيئاً لِنفْسى... إن كانَ عَدْلاً شاملاً فَأقبَلُ و إلّا فَلا!

قال: وَيْلٌ لنا...! لَقَد ذَوَّقَكم ابْنُ أبـى طالبٍ الْجرأةَ. اُكتبُوا لَها و لِقَومِها!

درس دوم

شجاعت در گفتن حق

سَوده دختر عُماره از زنان با ايمان و با اخلاص در دوستي امير مؤمنان (ع) بود و در جنگ "صفين" شركت نموده و قهرمانان را به جنگ با معاويه تحريك نمود و بعد از اين كه علي (ع) به شهادت رسيد، نزد معاويه آمد تا از ستمي كه به او روا شده شكايت كند. معاويه گفت:

آيا تو در روز (جنگ) صفّين گفته‌اي:

علي (ع) و حسين (ع) و گروهش را ياري كن و قصد هند و فرزندش كن با خوار كردن (آنان)

همانا امام (منظور حضرت علي (ع) است) برادر حضرت محمد (ص) است و او پرچم هدايت و گل‌دسته‌ي ايمان است.

گفت: بله! از كساني نيستم كه از حق‌ روي‌گردان شود و به دروغ عذرخواهي كند.

گفت: چه چيزي تو را بر آن واداشت؟

گفت: دوستي علي (ع) و پيروي از حق.

(معاويه) گفت: نيازت را بگو.

(سوده) گفت: كارگزار تو "بُسر پسر أرطاة" از طرف تو به ما روي آورد (وارد شهر ما شد) و مردان ما را كشت و مال‌هايمان را از ما گرفت و از ما مي‌خواهد كه علي (ع) را ناسزا گوييم. پس تو يا او را بركنار مي‌كني كه در اين صورت از تو سپاسگزاري مي‌كنيم و اگر اين كار را انجام ندهي، در اين صورت تو را معرّفي مي كنيم .

معاويه گفت: آيا مرا با قوم خود تهديد مي كني؟!

پس گريه‌كنان سر را به زير انداخت، سپس اين‌گونه سرود:

درود خداوند بر روحي باد كه قبري آن را در برگرفته، و عدل و داد درآن مدفون شده.

با حق (خداوند) پيمان بسته است كه به‌ جاي او چيزي را نخواهد پس با حق (خداوند) و ايمان نزديك و همنشين شد.

(معاويه) گفت: منظورت كيست؟

(سَوده) گفت: منظورم علي‌ابن‌ابي‌طالب است. خداي تعالي او را رحمت كند.

گفت: چه كاري انجام داد كه نزد تو اين چنين شد؟

گفت: روزي نزد او رفتم تا از يكي از كارگزارانش به او شكايت كنم، او را ايستاده در حال نماز ديدم. و بعد از اين كه نمازش را به پايان رساند، با مهرباني و لطف گفت: آيا خواسته اي داري؟ او را از شكايت خود باخبر ساختم. بسيار ناراحت شد و گريست، سپس دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و گفت:

پروردگارا!  هر آينه تو شاهد بر من و آن‌ها هستي، كه من آنان را به ظلم بر خلقت و ترك حق توفرمان نداده‌ام سپس از جيب خود قطعه‌اي پوست در‌آورد و بر روي آن نوشت:

به نام خداوند بخشاينده‌ي مهربان ... پيمانه و ترازو را كامل دهيد و در فروش اجناس به مردم كم‌فروشي نكنيد و در زمين فساد برپا نكنيد ... زماني كه اين نامه‌ي من به تو برسد، آنچه در دستت است، نگه‌دار تا كسي بيايد و آن را از تو بگيرد. والسّلام.

معاويه گفت: بنويسيد كه با او با انصاف و عدالت رفتار كنند.

گفت: آيا فقط براي من يا براي تمام مردم من؟

گفت: تو با ديگران چه كار داري؟!

گفت: چيزي را براي خود نمي‌خواهم ... اگر عدالتي فراگير باشد، مي‌پذيرم و گرنه، نمي‌پذيرم.

گفت: واي بر ما ...! پسر ابوطالب جرأت وشجاعت را به شما چشانيده است. براي او و مردمش بنويسيد!

 

 

الدّرس الثالث

اَلْأمثالُ و الْحِكَمُ

اَلْمَثَلُ خَيرُ وسيلةٍ لِبيانِ ما فـى الضَّمير بِصورةٍ مُوجَزةٍ و نافِذةٍ. فاسْتِخدامُ الْأمثال اُسلوبٌ قرآنـىٌّ جميلٌ نَجِدُهُ فـى كثيرٍ مِن الْآياتِ، أو ضِمْنَ قِصَصٍ مُتَنَوّعَةٍ.

إنَّ الْأمثالَ تُشكِّلُ جُزءاً مِن ثَقافةِ الْاُمَمِ و حَضارَتِها وَ تَنْبَعُ مِن حياةِ الْمُجتمعاتِ الْبَشَريّةِ طُولَ تاريخِها.

تُسْتخدَمُ الْأمثالُ احتِرازاً مِن الْإطْنابِ. فهى تُبَيِّنُ الْمواضيعَ بِصورةٍ واضحةٍ ولكنْ عَلي سَبيل التَّعْريضِ و الْكِنايةِ. هناكَ عباراتٌ مَنثورةٌ و مَنظومةٌ أصْبَحتْ أمثالاً و حِكَماً لِكَثْرَةِ اِسْتعمالِها فـى الْأدب العربـﻰِّ  و دَخَلَتِ الْأدبَ الْفارسىَّ بِسببِ الْاِشْتراك الثَّقافـﻰِّ بَينَ اللُّغَتَيْنِ، نُشيرُ إلى نَماذِجَ منها:

اَلْجارَ ثمَّ الدّارَ.

كَلَِّمِ النّاسَ عَلي قَدْرِ عُقولِهم.

لايُلْدَغُ الْمؤمِنُ مِن جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ.

اَلْمُلْكُ يَبْقَي مَعَ الكُفرِ و لا يَبْقَي مَعَ الظُّلمِ.

اَلسَّلامَ قَبْلَ الْكلامِ.

مَن كانَ لِلّهِ كانَ اللَّهُ لَه.

اَلنّاسُ عَلي دين مُلوكِهم.

مَن عَرَفَ نَفْسَه فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه.

اَلْكَلامُ يَجُرُّ الْكلامَ.

﴿ ما عَلَي الرَّسولِ إلّا الْبَلاغُ﴾

اُطْلُبوا الْعِلْمَ مِن الْمَهْدِ إلَي اللَّحْدِ.

اَلنَّجاةُ فـى الصِّدقَ.

اِتَّقوا مواضِعَ التُّهَمِ.

﴿ إنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً﴾

﴿ كُلوا و اشْرَبوا و لاتُسرِفوا﴾

﴿وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ ﴾

﴿ لا تُلْقوا بِأيْديكم إلَي التَّهْلُكَةِ﴾

﴿ وَ مَنْ يَتَوكَّلْ عَلي اللّهِ فَهو حَسْبُه﴾

﴿ حَسْبُنا اللَّهُ و نِعْمَ الْوكيلُ﴾

اَلْكَريمُ إذا وَعَدَ، وَفَـي.

اَلْمَسؤولُ حرٌّ حَتّي يَعِدَ.

لايَقَع فـى السُّوء إلّا فاعِلُه.

عِظْ نَفْسَكَ قبلَ أن يَعظَكَ الدَّهرُ.

درس سوم

امثال و حكم (ضرب‌المثل‌ها و حكمت ها)

مثل بهترين وسيله است براي بيان آنچه درون دل است به صورت مختصر و مؤثر و به كارگيري ضرب‌المثل‌ها راه و روش قرآني زيبايي است كه در تعداد زيادي از آيات يا در خلال قصه‌هايي گوناگون آن را مي‌يابيم.

ضرب‌المثل‌ها بخشي از فرهنگ ملت‌ها و تمدن آن‌ها را تشكيل مي‌دهند و از زندگي جوامع بشري در طول تاريخ‌شان سرچشمه مي‌گيرند.

ضرب‌المثل‌ها براي پرهيز از اطناب (طولاني كردن سخن) به كار گرفته مي‌شوند. و آن‌ها موضوع‌ها را به شكلي آشكار اما به صورت اشاره و گذرا و كنايه بيان مي‌كنند. عباراتي به نثر و نظم  وجود دارند كه به خاطر كثرت استعمال در ادبيات عربي ضرب‌المثل و حكمت شده‌اند و به علت اشتراك فرهنگي بين دو زبان وارد ادبيات فارسي گرديده‌اند، به نمونه‌هايي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم:

اول همسايه بعد خانه.

با مردم به اندازه ي عقل‌هايشان صحبت كن.

مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي‌شود.(نيش زده نمي شود)

كشور با كفر باقي مي‌ماند و با ظلم پايدار نمي‌ماند.

سلام را بر كلام (سخن گفتن) مقدم بدار. (قبل از سخن گفتن، سلام لازم است.)

هر كه براي خدا باشد، خدا براي اوست.

مردم بر دين پادشاهان خود هستند.

هر كس خودش را بشناسد خدايش  را مي شناسد.

حرف، حرف مي‌آورد. (مي كشد)

بر فرستاده جز ابلاغ پيام نيست.

ز گهواره تا گور دانش‌بياموزيد.

نجات در راستي است.

از جايگاه هاي تهمت دوري كنيد.

بدرستي كه با هر سختي، آساني است.

بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد.

و فروبرندگان خشم

خويشتن را با دستان خود به مهلكه نيندازيد.

هر كس به خدا توكّل كند او برايش بس است.

خدا براي ما بس است (كافي است) و نيكو نماينده اي است .

جوانمرد وقتي وعده بدهد، وفا مي‌كند.

مسؤول آزاد است تا وقتي وعده بدهد. (همين كه وعده و قول بدهد بايد پاسخ‌گو باشد.)

در بدي نمي افتد (واقع نمي شود) مگر انجام دهنده ي آن .

خود را موعظه كن قبل از اين كه روزگار تو را موعظه كند.

 

 

 

 

 

الدّرس الرّابع                         

إلَي الْفَجْرِ

                               "أبوالقاسم الشّابـﻰّ"

سَأعيشُ رَغْمَ الدّاءِ و الْأعداءِ                 كَالنَّسْرِ فَوْقَ القِمَّةِ اِلشَّمّاءِ

أرْنو إلَي الشَّمسِ الْمُضيئَةِ هازِئاً              بِالسُّحْبِ و الْأمْطارِ و الْأنْواءِ

و أقولُ لِلْقَدَرِ الّذى لايَنْثَنـى                  عَن حَرب آمالـى بِكُلِّ بَلاءِ:

لا يُطْفِئُ اللَّهَبَ الْمُؤَجَّجَ فـى دَمى            مَوجُ الأسَي و عواصفُ الأرْزاءِ

فَاهْدِمْ فُؤادى ما اسْتَطَعْتَ، فَإنّه               سَيَكونُ مِثْلَ الصَّخْرةِ الصَّمّاءِ

و أعيشُ كالْجَبّارِ أرْنو دائماً                   لِلْفَجر، لِلْفَجر الْجَميلِ النّائى

اَلنّورُ فـى قَلبـى و بَيْنَ جَوانِحى             فَعَلامَ أخْشَي السَّيرَ فـى الظَّلْماءِ؟!

إنّى أنا النّاىُ الّذى لاتَنْتَهى                    أنْغامُه مادامَ فـى الأحياءِ!

درس چهارم                    

به سوي روشنايي بامداد

 باوجود درد ورنج ووجود دشمنان مانندعقاب بالاي قله‌ي كوه بلندزندگي خواهم كرد.

به خورشيد درخشان خيره مي شوم در حالي كه ابرها و باران‌ها و تغييرات هوا را مسخره مي‌كنم. (به بازيچه مي‌گيرم)

و به سرنوشتي كه از جنگ با آرزوهايم با تمام سختي و گرفتاري دست برنمي‌دارد (تسليم نمي‌شود)، مي‌گويم:

موج رنج و تند بادهاي مصيبت‌ها در خون من زبانه‌ي آتش افروخته را خاموش نمي‌كند.

تا مي‌تواني دلم را بشكن و نابود كن، زيرا آن همانند سنگ سخت خواهد بود.

مانند شخص قدرتمند زندگي مي‌كنم و پيوسته به روشنايي بامداد، روشنايي زيبا و دور خيره مي شوم.

روشنايي در دل و سر تا پاي وجودم هست، پس براي چه از حركت در تاريكي بترسم.

من آن ني هستم كه نغمه هايش تا وقتي كه در (ميان) زندگان است،پايان نمي يابد .

 

الدّرس الْخامس

اِبْتَسِمْ للحياةِ!

إنَّ الدّنيا لا تَخْلو مِن الْمَتاعِب. و الْإنسانُ يُواجِهُ فـى حَياتِه الشَّدائِدَ دائماً فَيَحتاجُ إلى الْفَرَحِ و السُّرورِ حَتّي يَبْتَسِمَ لِلْحياةِ و لا يَتَضَجَّرَ منها.

ليس الْمُبْتَسِمُ لِلْحياةِ سعيداً فـى حياتِه فقط، بَل هو أقْدرُ علي الْعملِ و أجْدَرُ لِقبولِ الْمسؤوليِّةِ و أكثرُ اسْتعداداً لِمواجَهَةِ الشَّدائدِ. فهو يَقومُ باُمورٍ عظيمةٍ تَنْفَعُه و تَنْفَعُ الآخَرينَ.

اَلْإنسانُ الْعاقلُ لَوْ خُيِّرَ بَينَ مالٍ كثيرٍ أو مَنْصِبٍ رفيعٍ و بين نَفْسٍ راضيةٍ باسِمَةٍ، لَاخْتارَ الثّانيةَ. و لا قيمةَ ِللْبَسْمَةِ الظّاهرةِ إلّا إذا كانَتْ مُنْبَعِثَةً عَن نفسٍ باسِمةٍ.

كُلُّ شىءٍ فـى الطّبيعةِ باسِمٌ. فَالزَّهْرُ باسمٌ و الْغاباتُ باسمةٌ و الْبِحار و الْأنهارُ و السّماءُ و النّجومُ و الطّيورُ كلُّها باسمةٌ. و الْإنسانُ كَذلِكَ باسمٌ بِطَبْعِه!

فلا يَري الْجمالَ مَن لَهُ نَفسٌ عَبوسٌ و لا يَرَي جمالَ الْحقيقةِ مَنْ تَدَنَّسَ قَلْبُه. فكُلُّ إنسانٍ يَري الدّنيا مِن خِلالِ عَمَلِه و فِكْرِه؛ فإذا كان عمَلُه طَيّباً و فكرُهُ نَظيفاً، كان مِنظارُه الّذى يَري بِه الدّنيا نَقيّاً؛ فَيَري الدّنيا جميلةً كما خُلِقَتْ و إلّا كَدِرَ مِنْظارُه فَيَري كُلَّ شىءٍ أسْوَدَ كَدِراً.

فإذا أرَدْتَ الاِبْتِسامَ لِلْحياةِ، فَحارِبِ التَّشاؤُمَ و الْيأسَ. فإنّ الْفرصةَ سانِحة‏ٌ لكَ و لِلْنّاسِ و النّجاحُ مفتوحٌ بابُه لكَ و ِللنّاسِ!

درس پنجم

به روي زندگي لبخند بزن!

بدون شك دنيا بدون مشكلات نمي‌باشد (از مشكلات خالي نمي‌باشد). و انسان در زندگي خود هميشه با سختي‌ها روبرو مي‌شود پس به شادي و خوشحالي نيازمند است تا به زندگي لبخند بزند و از آن (زندگي) دلتنگ نگردد.

(انسان) خندان به زندگي، تنها در زندگيش خوشبخت نيست، بلكه در كار كردن تواناتر و براي قبول مسؤوليت شايسته‌تر مي‌باشد و آمادگي بيشتري براي رويارويي با سختي‌ها دارد. پس او اقدام به كارهايي بزرگ مي‌كند كه به او و ديگران سود مي رساند.

اگر به انسان عاقل اختيار داده شود كه بين مالي فراوان يا مقامي بلند و بين نفسي خشنود و خندان يكي را اختيار كند،‌ بدون شك دومي را برمي‌گزيند. و لبخند ظاهري هيچ ارزشي ندارد مگرزماني كه از دروني خندان برانگيخته شود.

هر چيزي در طبيعت خندان است. گل خندان است و جنگل‌ها خندان‌اند و درياها و رودها و آسمان و ستارگان و پرندگان همگي خندان هستند. انسان نيز در ذات خود خندان است.

بنابراين، كسي كه ذاتي اخمو دارد، زيبايي را نمي‌بيند و كسي كه دلش آلوده شود، زيبايي حقيقت را نمي‌بيند. هر انساني دنيا را از ميان عمل و فكرش مي‌بيند؛ پس هرگاه عملكردش خوب و انديشه‌اش پاكيزه باشد، عينكي كه با آن به دنيا مي‌نگرد، پاك و پاكيزه باشد و دنيا را همان‌طور كه آفريده شده، زيبا مي‌بيند واگر عينكش تيره گردد و هر چيزي را سياه و تاريك مي‌بيند.

هنگامي كه خواستي به روي زندگي لبخند بزني، با بدبيني و نااميدي مبارزه كن. زيرا فرصت مناسب به تو و به مردم دست مي‌دهد و درِ رستگاري به روي تو و مردم باز است.

 

 

الدرسُ السّادِس

اَلْعسل غِذاءٌ و شِفاء‏ٌ

اَلْعسلُ غِذاءٌ مفيدٌ و مُنَشِّطٌ. وَ قَدْ أثْبَتَتِ التَّجارِبُ و التّحاليلُ العلميّةُ أنَّ كلَّ  "100" (مِائَةِ) غِرامٍ مِن الْعسلِ تُعطى "300" (ثَلاثَمِائَةِ) سُعْرَةٍ حراريّةٍ. فهو غِذاءٌ ذو قيمةٍ غِذائيَّةٍ عاليةٍ بِحَجْمٍ صغيرٍ. فَالْكيلو الْواحدُ مِن الْعَسلِ النَّقِىِّ يُعادِلُ فـى قيمَتهِ الْغِذائيّةِ خمسةَ كيلواتٍ مِن الْحَليبِ أو "60 " (سِتّينَ) بُرْتقالةً.

زيادةً علي ذلكَ أنّ الموادَّ السُّكَّريَّةَ الْمُوجودةَ فـى الْعسل سَهْلةُ الْهَضْمِ و هو يُقَدِّم لِعَضَلاتِ الْجسمِ طاقةً و نَشاطاً سريعاً و قويّاً. وَ لَقَد ثَبَتَ أنّه يَحْوى عناصِرَ ثَمينةً كثيرةً ؛ أهَمُّها السُّكَّريّاتُ و قد اكْتُشِفَ مِنها حتّي الْآنَ "15" (خَمْسَةَ عَشَرَ) نوعاً فقط؛ منها الْبروتينُ، اَلْحديدُ، اَلنَّحاسُ و... و فيتامين ب  1 (بـى واحد)، ب 2 (بـى اثنَيْنِ)، ب 5 ب 6 و...

خَواصُّ الْعسلِ

لِلْعَسل عِدَّةُ خواصَّ اُخرَي جَعَلَتْهُ أفضَلَ أنواعِ السُّكَّريّاتِ ؛ منها:

1 - يُهَدِّﺉُ الْأعصابَ

2 - يُسَكِِّنُ السُّعالَ الْمُزْعِجَ

3 - يُسَكِّنُ آلامَ الْمفاصِلِ

4 - لايُفسِد الْأسْنانَ عَلي خِلافِ السُّكّريّاتِ الْاُخرَي

5 - إنّه مُضادٌّ لُلْعُفونةِ، فلا يَفْسِدُ مع مرورِ الزَّمَنِ و يَحتفِظُ بِقيمتِه الْغِذائيّةِ كاملاً.

درس ششم

عسل غذا و تندرستي است.

عسل غذايي سودمند و انرژي‌بخش است و تجربه‌ها و آزمايش‌هاي علمي ثابت كرده‌اند كه هر 100 گرم عسل، 300 كالري مي دهد. پس  (عسل) غذايي است با ارزشِ غذايي بالا با حجمي اندك. يك كيلو عسل خالص در ارزش غذايي معادل با پنج كيلو شير يا شصت كيلو پرتقال است

علاوه بر آن مواد قندي موجود در عسل زود هضم است و به عضلات جسم نيرو و چالاكي سريع و قوي مي‌دهد. و يقيناً ثابت شده است كه [عسل] داراي عناصر با ارزش فراواني است؛ مهم‌ترين آن‌ها مواد قندي است و تا كنون فقط پانزده نوع از آن‌ها كشف گرديده است؛ از جمله: پروتئين و آهن و مس و ويتامين "ب 1"، "ب 2"، "ب 5"، "ب 6" و ...

فايده‌هاي عسل

عسل چند خاصيّت ديگر دارد كه آن را برترين (بهترين) انواع مواد قندي قرارداده است؛ از جمله:

1 - اعصاب را آرامش مي‌دهد.

2 - سرفه‌ي آزار دهنده را تسكين مي‌دهد.

3 - دردهاي مفصل ها را تسكين مي‌دهد.

4 - بر خلاف ساير مواد قندي دندان‌ها را فاسد نمي‌كند.

5 - [عسل  ] ضد عفوني كننده است و با گذشت زمان فاسد نمي‌شود و ارزش غذايي خود را كاملاً حفظ مي‌كند.

 

اَلدَّرس السَّابع

مِن طرائف الحكمة                 

"أبكى عَلي حالكَ"

قيلَ إنَّ بُهلولاً  دَخَلَ يَوماً قَصْرَ الرَّشيدِ، فَرأي الْمَسْنَد الْخاصَّ له فارِغاً. فجلسَ عَليه لحظةً جُلوسَ الْمُلوك، فَرَآهُ الْخَدَمُ، فَضَربوهُ ضرباً شديداً و سَحَبوهُ عَنْ مَسْندِ الرَّشيدِ. و فـى هذه اللَّحظةِ دَخل هارونُ الْقصرَ و رأي "بهلولاً" جالساً يَبكى!

فَسَألَ الْخَدَمَ عَن السَّببِ، فَقالوا: رَأيْناهُ جالساً عَلَي مَسندك، فَضَرَبْناهُ تأديباً له. فَأشْفَقَ الرّشيدُ علي بهلولٍ و قال لَه:

لا تَبْكِ يا صديقى! إنّى ساُعاقِبُ الْخَدَمَ!!

فأجابَ بهلولٌ: يا هارونُ! إنّى لا أبْكى علَي حالـﻰ و لكن أبْكى علَي حالكَ! أنا جَلَسْتُ علَي مسندك لحظةً واحدةً فَعوقِبْتُ بهذا الضّربِ الشّديدِ، و أنتَ جالسٌ فـى هذا الْمكانِ طولَ عمركَ فكَيْفَ سَتُعاقَبُ فـى الْآخِرة؟!

"مِن حَديث لقمانَ الحكيمِ لِوَلَده"

سَمِعْتُ الْكثيرَ مِن حِكَم الْأنبياءِ، فاخْتَرْتُ لكَ ثَمانـىَ؛ منها:

إنْ كُنْتَ فـى الصَّلاةِ فَاحْفَظْ قلبكَ.

و إنْ كنتَ فـى مَجالِس النّاسِ فَاحْفَظ لِسانكَ.

و إن كُنتَ فـى بُيوت النّاسِ فَاحفَظْ بَصَرَكَ.

و إن كنتَ عَلي الطّعامِ فاحْفَظْ مَعِدَتَك.

اِثنانِ لا تَذْكُرْهما أبداً:

إساءةَ النّاسِ إليك و إحسانَك إلَى النّاسِ.

و اِثنانِ لا تَنْسَهُما أبداً:

اللّهَ و الدّارَ الْآخِرةَ!

درس هفتم

از نكته‌هاي لطيف حكمت      

                                                                   به حال تو مي گريم

گفته شده است كه روزي بهلول وارد كاخ هارون‌الرشيد شد، و مشاهده كرد كه تخت ويژه ي او خالي است و لحظه‌اي روي آن همانند پادشاهان نشست. خدمتكاران او را ديدند به شدت كتك زدند و از تخت‌ هارون‌الرشيد به پايين كشيدند در اين حال هارون وارد كاخ شد و بهلول را ديد كه نشسته وگريه مي‌كند!

از خدمتكاران علت آن را پرسيد، گفتند: او را ديديم كه بر روي تخت تو (شما) نشسته، پس او را به خاطر اين كه ادب شود، زديم. هارون‌الرشيد دلش به حال بهلول سوخت و به او گفت:

دوست من گريه نكن! من خدمتكاران را عقوبت خواهم كرد!!

بهلول پاسخ داد: اي هارون! بي شك من به حال خودم گريه نمي‌كنم و اما به حال تو مي‌گريم! من فقط يك لحظه روي تخت تو نشستم و با اين كتك شديد عقوبت شدم در حالي كه تو در طول عمرت در اين‌جا نشسته‌اي، پس چگونه در آخرت مجازات خواهي شد؟!

"از سخن (سخنان) لقمان حكيم به فرزندش"

از حكمت پيامبران بسيار چيزها شنيدم، و هشت نمونه از آن‌ها را براي تو برگزيدم.از آن جمله:

اگر در حال نماز هستي، قلبت را حفظ كن.

و اگر در مجالس مردم هستي، زبانت را نگهدار.

و اگر در خانه‌هاي مردم هستي، چشمت را (از محارم) حفظ كن.

و اگر بر روي[سفره‌ي] غذا هستي، معده ي خود را نگهدار (به اندازه بخور).

دو چيز را هرگز به ياد مياور:

بدي مردم را به خودت و خوبي خودت را به مردم.

و دو چيز را هرگز فراموش نكن:

خداوند و سراي آخرت را!

 

الدّرس الثّامن

اَلْمُتَنَبّى و سَعدىّ

بَعْدَ نُزولِ الْقرآن باللّغةِ الْعَربيّة خَرجتْ هذه اللّغةُ عَن حدودِ شِبْه الْجزيرةِ الْعربيّةِ و أصْبَحَتْ لُغةً عالَميّةًَ يَنْتَمى إليها كُلُّ مَن أسْلَمَ و آمَنَ باللّهِ.

و لِهذا نَرَي أنَّ الْإيرانيّينَ بَعْدَ إسْلامِهِم حاوَلوا كثيراً لِتَدْوينِ قواعِدِ اللّغةِ الْعربيّة و تَبْويبِها و ألَّفوا كتباً عَديدةً فـى النّحو و الصَّرفِ و الْبلاغةِ و عِلْمِ اللّغةِ، كما أنَّهُم وَضَعوا مَعاجِمَ مُهِمّةً لِهذه اللّغةِ. و مِن هؤلاء "سيبَوَيْهِ و الْكِسائىُّ و الْجُرجانـىُّ و التَّفتازانـىُّ و الزَّمَخشرىُّ و الْفيروز آبادىُّ و..." 1

فَهُم رَأوا أنَّ هذه اللُّغةَ ليست أجنبيَّةً لَهم بَل هى لُغةٌ اخْتارَها اللّهُ لِمُخاطَبةِ الْإنسانِ فَتَعَلَّموها و عَلَّموها و ألَّفُوا بِها مُعْظَمَ آثارِهم الْعِلْميّةِ و الْأدبيّةِ. فَأصبحتْ لُغةَ دينِهم و ثَقافَتِهم.

و هَكذا حَصَلت عِلاقاتٌ وَثيقَةٌ بَيْنَ اللُّغَتيْنِ الْفارِسيّةِ و الْعربيّةِ، نَكْتَفى هُنا بالْاشارِة إلى وجودِ مضامينَ مشتركةٍ عديدةٍ فـى أشعارِ شُعراءِ هاتَيْنِ اللّغتيْنِ. فهذا هو الْمُتَنَبّى مِن أجِلَّةِ اُدباءِ الأدبِ الْعربـﻰِّ فـى الْقرن الرّابِع و ذاكَ الشَّيخُ الْأجَلُّ سَعْدىّ الشّيرازىّ مِن فُحول اُدباءِ إيرانَ فـى الْقرنِ السّابعِ.

فْلنَنْظُر إلى بعضِ هذه الْمَضامينِ مِن هَذَيْنِ الشّاعرينِ الْجَليلَيْنِ:

 

المُتنبّى: وَ مَن قَصَدَ الْبَحْرَ اسْتَقَلَّ السَّواقيا.

تُريدونَ إدراك الْمَعالـى رَخيصةً    و لابُدَّ دونَ الشَّهْدِ مِن إبَرِالنَّحْلِ

ولكِنْ معدِنُ الذَّهَبِ الرَّغامُ!

أنا الْغَريقُ فَما خَوفـى مِن الْبَلَلِ؟!

لَو كانَ سُكْناىَ فيه مَنْقَصَةً                  لم يَكُن الدُّرُّ ساكِنَ الصَّدفِ

ما لِجُرْحٍ بميِّتٍ إيلامُ!

طار الْوُشاةُ علي صَفاءِ وَدادِهم                       و كذا الذُّبابُ علي الطّعامِ يَطيرُ

درس هشتم

متنبي و سعدي

بعد از نزول قرآن به زبان عربي، اين زبان از محدوده‌ي شبه جزيره‌ي عربستان خارج شد و به يك زبان جهاني تبديل گرديد كه هر كس مسلمان شده و به خدا ايمان آورده به آن منسوب مي‌شود.

و به همين خاطر است كه مي بينيم ايرانيان بعد از گرويدن به اسلام براي تدوين قواعد زبان عربي و فصل‌بندي آن تلاش و كوشش فراواني كردند و كتاب‌هاي زيادي را در نحو و صرف و بلاغت و دانش لغت‌شناسي نوشتند، چنانكه آنان (ايرانيان) فرهنگ‌هاي لغت مهمي براي اين زبان تأليف كردند.

 از جمله آنان: "سِيْبَوَيْه، كسائي، جُرجاني، تفتازاني، زمخشري و فيروزآبادي و ..." مي‌باشند.

آنان (ايرانيان) عقيده دارند كه اين زبان برايشان بيگانه نيست بلكه زباني است كه خداوند آن را براي سخن گفتن با انسان انتخاب كرده است، پس آن را آموختند و آموزش دادند و آثار بزرگ علمي و ادبي خويش را به آن زبان تأليف كردند و زبان دين و فرهنگ آن‌ها شد.

و اين چنين پيوندهاي عميقي بين دو زبان فارسي و عربي بوجود آمد، در اين‌جا به اشاره‌اي در وجود مضمون‌ها و مفاهيم مشترك فراوان در اشعار شاعران اين دو زبان بسنده مي‌كنيم. يكي متنبيّ از بزرگ‌ترين اديبان ادبيات عربي در قرن چهارم و آن ديگري شيخ بزرگوار، سعدي شيرازي، از بزرگوارترين اديبان ايران در قرن هفتم. پس به برخي از اين مضامين از اين دو شاعر بزرگوار بنگريم:

متنبي: هر كه قصد دريا كند جوي ها را كوچك مي‌شمارد.

سعدي: هر كه به مُعْظَمي رسد، ترك دهد مُحَقّري.

سعدي: هر كه به چيز بزرگي برسد، چيز كوچك و خواري را ترك مي‌كند.

به دست آوردن مقام‌هاي بزرگ را ارزان مي‌خواهيد حال آنكه براي رسيدن به عسل بايد نيش زنبور را تحمل كرد.

سعدي! چو مُرادت أنگبين است    واجب بُوَد احتمال زنبور

(- اي سعدي! اگر مي‌خواهي به عسل دست پيدا كني تحمل نيش زنبور لازمه‌ي آن است.)

و اما معدن طلا، سنگ خاراست!

زَر، از سنگ خارا برون آورند.

 

من غرق شده هستم، پس چه ترسي از تر شدن دارم !

غرقه در نيل، چه انديشه كند باران را!

اگر سكونت من در آن عيب و نقص باشد (جاي نگراني نيست) مرواريد در داخل صدف ساكن نمي‌باشد.

در چشمت ار حقير بود صورت فقير        كوته نظر مباش كه در سنگ گوهرست!

زخم، مرده را به درد نمي آورد.

 مُرده از نيشتر مترسانش!

اين دغل دوستان كه مى‏بينى                           مگسانند دور شيرينى

 

اَلدّرس التّاسع

بِشْرٌ الْحافـى

درس نهم

 ...روزي كاغذي يافت بر آنجا نوشته "بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم"، عطري خريد و آن كاغذ را معطر كرد و به تعظيم، آن كاغذ را در خانه نهاد.

بزرگي، آن شب به خواب ديد كه گفتند: بشر را بگوييد:.

 "طَيَّبتَ اسْمَنا فَطَيَّبْناك و بَجَّلْتَ اسْمَنا فَبَجَّلْناك، طَهَّرْتَ اسْمَنا فَطَهَّرْناك، فَبِعِزَّتى لَاُطَيِّبَنَّ اسْمَكَ فـى الدُّنيا و الْآخِرةِ"

"تذكِرة الْأولياء لعِطّار النيسابورى"

"اسم ما را خوشبو گردانيدي ،پس تو را خوشبو كرديم و اسم ما را و گرامي داشتي، پس تو را گرامي داشتيم، اسم ما را پاكيزه كردي، پس تو را پاكيزه كرديم، قسم به عزت خودم نام تو را در دنيا و آخرت معطّر مي‌كنم".

...فـى الْقرنِ الثّانـى عَرَفَتْ بغدادُ رَجُلاً عَيّاراً، يَطْرَبُ و يَلْهو بالْمَعاصى، إنَّهُ بشرُ بنُ الْحارِثِ... الَّذى قيلَ لَه فيما بَعْدُ: بِشرٌ الْحافـى.

... در قرن دوم بغداد مردي خوش‌گذران راشناخت كه خوش‌گذراني مي‌كرد و سرگرم گناه كردن بود، وي بشر پسر حارث بود... كسي كه بعدها "بشر حافي" گفته شد (لقب گرفت).

و فـى إحْدَي اللّيالـى حَدَثَ شى‏‏ءٌ قَلَبَ حياةَ بِشرٍ حتّي صار النّاسُ يَتَبَرّكونَ بالتُّرابِ الَّذى تَطَؤُهُ قَدَماهُ.

اِجتَمَعَ عِندَهُ فـى تلكَ اللّيلةِ، رُفقاؤُهُ... فـى سَهْرَةٍ لِلْغِناء والطَّرَبِ كانَ صوتُ آلاتِ اللَّهْوِ يَصِلُ مِن الدّارِ إلى الزُّقاقِ.

فـى ذلك الْوقتِ كان نورُ الْإمامةِ الْإلهيَّةِ يَقْتَرِبُ مِن الزُّقاقِ... مَرَّ الْإمامُ موسَي بنُ جعفرٍ (عليه‏السّلامُ) بِدارِ بشْرٍ. كانت الدّارُ تَضِجُّ بأصواتِ الشَّيطانِ... سَهْرَةٌ مُحَرَّمةٌ بِلاشَكٍّ، يَصولُ فيها إبليسُ و يَجولُ...!

وَقَفَ إمامُ الْهُدي مُوسَي الْكاظمُ (ع) و دَقَّ الْبابَ. فَتَحَتِ الْبابَ امْرأةٌ... نَظَرَتْ إلى الرّجُل الّذى لاتَعْرِفُه... سَألها الْإمامُ (عليه‏السّلامُ):

صاحِبُ الدَّار حُرٌّ  أم عَبْدٌ ؟!

دَهِشَتِ الْمَرأة، و قالتْ:

بَلْ... حُرٌّ...!

قالَ الصَّوتُ الْمُقدَّسُ:

صَدَقْتِ! لو كانَ عبداً لِلّهِ، لَاسْتَحْيَا مِن اللّهِ!

و در يكي از شب‌ها چيزي رخ داد كه زندگي بشر را دگرگون كرد تا جايي كه مردم به خاكي  كه او گام‌هايش را روي آن مي‌گذاشت،تبرّك مي جستند.

در آن شب دوستانش نزد او جمع شدند. در يك شب‌زنده‌داري، براي آواز خواني و خوشگذراني. صداي ابزار خوش‌گذراني (آلات لهو موسيقي) از خانه به كوچه مي‌رسيد.

در آن هنگام نور امامت خداوندي به كوچه نزديك مي‌شد ... امام موسي‌بن‌جعفر (ع) از خانه‌ي بِشر گذشت. خانه پُر از صداهاي شيطان بود. بي ترديد شب‌زنده‌داري (شب‌نشيني) حرامي بود كه، شيطان در آن جولان مي‌داد  ...!

امام هدايت موسي كاظم (ع) ايستاد و در زد. زني در را باز كرد ... به مردي كه او را نمي‌شناخت نگاه كرد ... امام (ع) از وي پرسيد:

صاحب خانه آزاد است يا بنده؟!

زن حيرت زده شد، و گفت:

البته.... آزاد است ....!

آن صداي مقدّس گفت:‌

راست گفتي! اگر بنده ي خدا بود، حتماً از خداوند شرم مي كرد!

ثمَّ تَرَكَها و انْصَرَفَ.

كان بشرٌ قد سَمِعَ الْحِوارَ بَيْنَ الْمَرأةِ و الرَّجلِ الْغَريبِ، فَأسْرَعَ إلى الْبابِ حافياً حاسِراً و صاح بها:

مَن كَلَّمَك عندَ الْبابِ؟

فأخْبَرَتْهُ بِما كانَ ... ثمّ سأل:

فـى أىِّ اتّجاهٍ ذهب؟

فأشارت إليهِ... فَتَبِعَهُ بِشرٌ و هو حافٍ حَتّي لَحِقَهُ و قالَ لَه:

يا سَيّدى! أعِدْ عَلَىَّ ما قُلْتَه لِلْمَرأةِ...

فَأعادَ الْإمامُ (ع) كلامَه.  كانَ نورُ اللّهِ قد أشْرَقَ تلك اللَّحظةَ فـى قَلْبِ الرَّجلِ و غَمَرَهُ فَجْأةً كَما يَغْمُرُ ضَوْءُ الشّمسِ غُرْفَةً مُظْلِمَةً سوداءَ.

قَبَّلَ بشرٌ يَدَ الْإمامِ (ع) و مَرَّغَ خَدَّيْهِ بالتُّرابِ و هو يبكى و يقول:

بَلْ عبدٌ...! بَلْ عبدٌ...!

منذُ ذلكَ الْوقتِ بَدَأتْ فـى حياةِ بِشرِ بنِ الْحارثِ صفحَةٌ جديدةٌ بَيْضاءُ. و عَزَمَ الرَّجلُ التّائبُ أنْ يَظَلَّ طولَ حياتِهِ حافياً.

قيلَ لَهُ يوماً: لماذا لا تَلْبَسُ نَعْلاً ؟ قالَ: لأِنّى ما صالَحَنـى مَولاىَ إلّا و قد كُنتُ حافياً. و سَوف أظَلُّ حافياً حَتّي الْموتِ.

و هكذا صار بشر بنُ الْحارثِ عابداً مِن أطْهَرِ الْعُبّاد و زاهداً مِن أشْهَرِ الزُّهّادِ.

سپس او را ترك كرد و برگشت (روانه شد).

بشر گفتگوي ميان زن و مرد غريب را شنيده بود، پس به سرعت پا برهنه و سر برهنه به سوي در شتافت و بلند او را (زن) صدا كرد:

چه كسي كنار در با تو حرف زد؟

 [زن] از آنچه رخ داده بود او را باخبر كرد .... سپس  پرسيد:

به كدام طرف رفت؟

پس به سوي او [امام] اشاره كرد... بشر پا برهنه به دنبال او رفت تا اين كه به او رسيد و به وي گفت:اي سرور من ! آنچه را كه به زن گفتي ، براي من تكرار كن....

پس امام (ع) سخنش را براي او بازگو كرد. در آن هنگام نور خداوندي دردل مرد تابيده و ناگهان او را پوشاند همان‌طور كه نورِ خورشيد، اتاقي تاريك و سياه را مي پوشاند. بشر دست امام (ع) را بوسيد و هر دو گونه‌اش را به خاك ماليد، در حالي كه مي‌گريست و مي‌گفت: البته بنده ام ...! البته بنده ام ...

از آن زمان صفحه‌ي تازه‌ي سفيدي در زندگي بِشر شروع شد. و مرد توبه كار تصميم گرفت كه در طول زندگي‌اش پابرهنه بماند. روزي به او گفته شد: چرا كفشي نمي‌پوشي؟ گفت: زيرا سرورم با من آشتي نكرد مگر وقتي كه پابرهنه بودم، و تا هنگام مرگ پابرهنه خواهم ماند.

و اينگونه بِشر بن حارث عبادت كننده اي از پاك ترين عبادت كنندگان و پارسايي از مشهورترين پارسايان شد. 

 

الدّرس الْعاشر

فَتْحُ اْلقلوبِ

 كُنْتُ قد سَمِعْتُ عن أصفهانَ و مَعالمِها الْأثَريّةِ الْإسلاميّةِ. كانت السَّيارةُ تَقْتَرِبُ بِنا مِن مدينةِ أصفهانَ لِسَفْرَةٍ سياحيّةٍ عائليَّةٍ.

بعدَ أنْ وَصَلْنا إلى الْمدينةِ، اسْتَرَحْنا قليلاً ثمَّ خَرَجْنا جميعاً إلى ساحةِ "نقشَ جهانَ"و هى مِن أفْضَلِ الْمعالِمِ الْأثَريّةِ حُسْناً و جمالاً بِما فيها مِن مساجدَ و أبْنيةٍ تاريخيّةٍ اُخْرَي.

أبَتاه! لَقَدْ رَأينا فـى التّاريخِ آثارَ غَزْوِ الْمُهاجمينَ مِن دَمارٍ و هَدمٍ و قَتلٍ فـى حقّ الْأبرياء... ولكنْ ...

ولكنْ ماذا يا وَلَدى؟!

ولكنّ الْفتحَ الْإسلامىَّ لِإيرانَ... عجيبٌ!

و أين الْعَجَبُ؟!

اَلْعَجَبُ فـى الْأثَرِ الّذى خَلَّفَه هذا الْفتحُ مِن حَضارةٍ و مَدَنِيّةٍ و ازْدِهارٍ علمىٍّ.

يا بُنَىَّ!... إنَّ الْإسلامَ لم يَفْتَح الْبلادَ بهدفِ الْاِحْتِلالِ و السَّلْبِ و النَّهْبِ بَل كانَ يَفْتَحُ الْقلوبَ قَبْلَ فَتْحِ الْبلادِ!

ماذا تَعْنـﻰ يا أبَتاهْ؟!

شَرِبَ الْأبُ كُوباً شاياً، فقالَ:

علَي سَبيلِ الْمثالِ... أمَا قرأتَ فـى التّاريخِ قِصَّةَ فَتْحِ "سمرقندَ" بِيَد الْمسلمينَ؟!

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

اَلدَّرْسُ الْأوّلُ

إلهى...

﴿رَبِّ ﭐشْرَحْ لـى صَدرى ويَسِّرلـى أمْرى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسانـى  يَفْقَهوا قَولـى﴾

اَللّهُمَّ أخْرِجْنـى  مِن ظُلُماتِ الْوهْمِ و أكْرِمنـى  بِنورِ الْفَهْمِ.

اَللّهُمَّ ﭐفْتَحْ عَلَيْنا أبْوابَ رَحْمَتِكَ.

وَﭐنشُرْ عَلَيْنا خَزائِنَ  عُلومِكَ.

ربِّ ...  رَبِّ  يَسِّر و لاتُعَسِّر .

اَللّهُمَّ فَرِّحْ قلبـﻰ .

اَللّهُمَّ انْهَجْ لـى إلـي مَحَبَّتِكَ سَبيلاً سَهْلَةً.

إلَهى لا تَجْعَلْ لِلشَّيطانِ عَلـى عقلـى سبيلاً .

ولا لِلْباطِلِ عَلـي عَملـى دَليلاً .

اَللّهُمَّ ألْهِمْنا طاعَتَكَ و  جَنِّبْنا مَعْصِيَتَكَ.

بِرَحْمتك يا أرْحَمَ الرّاحِميَن .

 ترجمه درس اول :

پروردگارا، سينه ام را برايم فراخ كن  (بگشاي ) و كارم را برايم آسان گردان

 و گره از زبانم باز كن تا سخنم را بفهمند.

خدايا مرا از تاريكي هاي پندار خارج كن و مرا با نور فهم گرامي بدار.

خدايا درهاي رحمتت را برما بگشاي.

و گنجينه هاي دانش هايت را برما باز كن.

پروردگارا.... پروردگارا  آسان بگير و سخت نگير.

خدايا قلبم را شاد كن.

خدايا راه آساني را به سوي محبتت به من نشان بده.

خدايا براي شيطان راهي بر عقل من قرار نده.

و راهنمايي براي باطل بر كار من قرار نده.

خدايا بندگي ات را به ما الهام كن و گناه به درگاهت را از ما دور كن.

[ اميد ما] به رحمتت است اي مهربان ترين مهربانان.

 

 

اَلدَّرسُ الثّانـى

فـى خدمة الْبؤساءِ

اَلْهَواءُ حارٌّ و النّاسُ فـى بُيوتِهِم . خَرجَ علـىٌّ (ع) إلـي السّوقِ.

لا تَخْرُج الآنَ .          اَلشَّمسُ مُحْرِقَهٌ .

لا ...لعلَّ ذا حاجةٍ يَطْلُبُ مُساعدةً .

و فـى الطّريقِ :

ثَقيلةٌ ...ثقيلةٌ. لكنْ لا حيلةَ ...اَلأطفالُ ...اَلْجوعُ ...اَلْعطَشُ ...ماذا أفْعَلُ؟!

فَنَظَرَ إليها علـىّ (ع) !

فَجاءَ و أخَذَ مِنها القِربَةَ . فحَمَلَها إلـي بيتِها ... و سَألَها عَن حالِها :

بَعَثَ علـي بنُ أبـﻰ طالبٍ زَوجـى إلـي الثُّغورِ ....و بعدَ أيّامٍ سَمِعنا خَبَرَ وفاتِهِ!

و لـى أطفالٌ يَتامَي و لَيسَ عندﻯ شـﻰءٌ.

فقد ألْجَأتْنـى  الضَّرورةُ إلـي خدمةِ النّاسِ .

ذهب علـىٌّ (ع) محزوناً إلـي دارِ الْحكومةِ وحَمَلَ زنبيلاً فيه طعامٌ.

فَرَجَعَ و قَرَعَ الْبابَ .

مَن يَقْرَعُ الْبابَ؟ 

أنا ذلكَ الْعبدُ الَّذى حَمَلَ مَعَك القِرْبةَ ....اِفْتَحـى الْبابَ ..... إنَّ مَعـى شيئاً لِلأطفالِ .....

رَضِىَ الله عنكَ و حَكَمَ بينـى و بيْنَ علـىّ بن أبـى طالبٍ !

فدخلَ علـىٌّ (ع) و قالَ:

إنـّى  أحِبُّ اكْتِسابَ الثَّوابِ ، فَانْتَخِبـى بَيْنَ هذيْنِ الأمْريْنِ : تَهيئةِ الْخُبْزِ أو اللَّعِبِ مع الأطفالِ .

أنا أقْدَرُ مِنْكَ علـي تَهْيئَةِ الْخُبزِ؛ فَالْعَبْ أنتَ مع الأطفالِ !

فذهبَ علـىٌّ (ع) إلـي  طِفْلَيْنِ صغيـرَيْنِ مِن بَينِهِم ، و جَعَلَ الْخُبزَ فـى فَمِهِما و هو يقولُ لِكُلٍّ مِنهُما :

يا بُنـىَّ! اِجْعَلْ علـىّ بنَ أبـى طالبٍ فـى حِلٍّ مِمَّا مرَّ فـى أمْرِكَ !

و بعدَ ساعةٍ .

أخى ! اُسْجُر التَّنّورَ .

اَللّهُمَّ أفْرِغْ علـي هذا الرَّجُلِ خيْرَك و ثوابَكَ...و لكن...علـىٌّ بنُ أبي

 طالبٍ...كيفَ...؟! هو لا ينظرُ إلـي حالِ الْمحروميـنَ ... نَحنُ مَحرومونَ و لكن هو...!!

فبادَرَ علـىٌّ (ع) إلـي سَجْرِهِ .

فلَمّا أشْعَلَهُ :

ذُقْ يا علـىُّ ! هذا جَزاءُ مَن نَسِـﻰَ الْمَساكيـنَ و الْيَتامَي !

حينَئذٍ جاءَت امْرأةٌ و شاهَدَتْ خليفةَ الْمسلميـنَ وتَعَجَّبَتْ!

ويْحَكِ ... أتعلَميـنَ مَن هو ؟! هو أميـرُ الْمؤمنيـنَ ...

ويلٌ لـى . ماذا أفعلُ ؟!  فَذَهَبَتْ إلَيْهِ و هى تَعْتَذِرُ!

وا حَيائى ... واحَيائى ... عفواً ... معذرةً ... يا أميـرَ الْمؤمنيـنَ ... عفواً ...

لا... لا.... بل واحَيائى منك فيما قَصَّرْتُ فـى أمْرِك !

ترجمه درس  دوم

در خدمت فقيران

هوا گرم است و مردم در خانه هايشان هستند علي (ع) به سوي بازار خارج شد.

اكنون خارج نشو. خورشيد سوزان است.

نه .... شايد نيازمندي كمك بخواهد.

و در  راه: سنگين است .... سنگين است. ولي چاره اي نيست ...كودكان ... گرسنگي... تشنگي .... چه كار كنم؟!

علي (ع) به او نگاه كرد! سپس آمد و مشك را از او گرفت و به خانه اش برد... و از حال او پرسيد:

علي بن ابي طالب همسرم را به مرزها فرستاد ... و بعد از چند روز خبر وفات  او را شنيديم.

و كودكان يتيمي دارم و چيزي ندارم.

و نياز مرا به خدمت مردم واداشته است.

علـي (ع) غمگين به دار الحكومه رفت و زنبيلـي را كه در آن غذا بود برداشت.

پس برگشت و در زد.

چه كسي در مي زند؟

من همان بنده اي هستم كه مشك را همراه تو برداشت ... در را باز كن.... براي بچّه ها چيزي همراهم است.

خدا از تو راضي باشد و ميان من و علي بن ابي طالب داوري كند.

پس علي (ع) وارد شد و گفت:

من به دست آوردن ثواب را دوست دارم. پس يكي از اين دو كار را انتخاب كن: تهيه كردن نان يا بازي كردن با بچّه ها را.

من از تو در تهيه نان تواناتر هستم. پس تو با بچه ها بازي كن.

پس علي (ع) از ميان آنان به سوي دو كودك كوچك رفت و نان در دهان آن دو گذاشت در حالي كه به هر يك از آن دو مي گفت:

اي پسركم! علي ابن ابي طالب را در آنچه بر شما گذشت حلال كن.

و بعد از ساعتي.

 برادرم تنور را روشن كن .

خدايا خير و ثوابت را بر اين مرد فرو بريز ... ولي ... علي بن ابي طالب ...چگونه ... ؟! او به حال محرومان نگاه نمي كند ... ما محروم هستيم ولي او ... !

پس علي (ع) اقدام به روشن كردن آن نمود.

سپس وقتي آن را روشن كرد:

اي علي بچش. اين سزاي كسي است كه درماندگان ويتيمان رافراموش كرده است

در اين هنگام زني آمد و خليفه ي مسلمانان را ديد و تعجب كرد.

واي بر تو ... آيا مي داني او كيست؟ او امير المؤمنين است.

واي بر من . چه كار كنم؟‌پس به سوي او رفت در حالي كه معذرت مي خواست.

شرمم باد ... شرمم باد ... ببخشيد ... معذرت ... اي امير المؤمنين ... ببخشيد ...

نه ... نه .... بلكه من از تو شرمم باد به خاطر اينكه در كار تو كوتاهي كرده ام .

 

الدرس الثالث

كِتاب الْحَياة

اَلْعلمُ و الدّينُ جَناحانِ لِلإنسانِ لا يَقْدِرُ علـي الطَّيَرانِ إلا بِهِما . و الأمّةُ الإسلاميّةُ هى أمّةٌ سائرةٌ نَحوَ الْكمالِ و الرُّشدِ و هى بِحاجةٍ إلـي هذَيْنِ الْجَناحَيْنِ.

والإسلامُ مُنْذُ ظهورِهِ شجَّع الْمسلميـنَ علـي التَّفكُّرِ و التَّعلُّمِ.

وإليك بعضَ هذه الآياتِ:

1 -  أصل الْعالَم:

﴿... أنَّ السَّماواتِ و الأرضَ كانتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما ﴾

أصلُ الْعالَمِ سِرٌّ غامِضٌ و  الآيةُ تُخْبِرُ الْعالَميـنَ عن حقيقةِ هذا الأمرِ مِن خِلال كلماتٍ وَجيزةٍ :

"كانت السَّماواتُ و الأرضُ مُلْتَصِقَتَيْنِ ثُم فَصَلَ اللّهُ بينهما ."

تَوَصَّلَ الْباحِثونَ فـى عِلْمِ الْفَلَك فـى الْقرنِ الْعِشرينَ إلـي نظريَّةٍ  خلاصتُها أنَّ الْمادَّةَ الأولَـي لِلْعالَمِ كانت جامدةً ثُم حَدَثَ فيها انْفجارٌ شديدٌ وانْفَصَلَتْ  أجزاءُ تلكَ الْمادَّةِ و تَشَكَّلَت السَّماواتُ و الأرضُ !

2- اَلشَّمسُ و الْقَمر

﴿وجَعَلَ الْقَمَرَ فيهنَّ ( فـى السَّماواتِ) نوراً و جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً﴾

كلمةُ "سِراج"  تُعبِّرُ عن شـﻰءٍ ذﻯ نورٍ و حرارةٍ من ذاتِه و  كلمةُ "نور" تُعبِّرُ عن مُجرَّدِ نورٍ لا حرارةَ فيه.

والآيةُ تقولُ : إنّ الْقمرَ يَبْعَثُ ضَوءًا لاحرارةَ فيه و مِن مَصدرٍ غيرِ  ذاتـىٍّ . أمّا الشَّمسُ فهي مُضيئةٌ بِذاتِها فَتكونُ مصدراً لِلنّورِ و الْحرارةِ .

و ما عَرَفَ الإنسانُ حقيقةَ الْقَمرِ إلا فـى الْقرنِ الْعِشرينَ و بعد هُبوطِ أوّلِ انسانٍ علـي سطحِه واكتِشافِه بأنَّه مُجرَّدُ كَوكبٍ هامِدٍ لا أثرَ فيهِ لِلماءِ ولا لِلحياةِ وهو يَعكِسُ ضوءَ الشَّمْسِ ....

3 - دَوَرانُ الأرضِ

﴿وَ تري الْجِبالَ تَحْسَبُها جامدةً و هى تَمرُّ مرَّ السَّحابِ .﴾

إنَّكَ لو تَنظُرُ إلـي الْجبالِ تَحْسِبُ  أنّها ثابتةٌ و لكنَّ الْحقيقةَ غَيْرُ ذلك اَلْجبالُ تَمُرُّ أمامَكَ كَما يَمُرُّ السَّحابُ ؛ وسببُ ذلك دَورانُ الأرضِ و حَركتُها .

حركةُ الأرضِ ليستْ مخفيَّةً علـي أحَدٍ فـى عصرِنا ولكنَّها كانت مَجهولةً علـي الإنسانِ حتّي  الْقرونِ الأخيرةِ . و قصّةُ غاليلةَ مشهورةٌ فـى هذا الْمجالِ .

هذه كانت بعضَ الإشاراتِ العلميَّةِ فـى الْقرآنِ الْكريـم ، الّتـﻰ اكْتَشَف الْعلمُ حقيقتَها حتّي الآنَ.

و نَعلَمُ أنَّ الإشاراتِ الْعلميَّةَ فـى آياتِ الْقرآنِ الْكريـم لَيسَت هدفاً بِحدِّ ذاتِها ، بل هي آياتٌ تُثْبِتُ لَنا صِدْقَ ادّعاءِ نزولِ الْقرآنِ من جانبِ اللّهِ تَباركَ و تَعالَي .

﴿ إنَّ فـى ذلك لآياتٍ لِقَومٍ يَعقِلونَ﴾

درس سوم

كتاب زندگي

علم و دين دو بال براي انسان هستند كه جز با آن دو نمي تواند پرواز كند و امّت اسلامي امّتي حركت كننده به سوي كمال و رشد است و به اين دو بال نيازمند است.

و اسلام از هنگام ظهورش مسلمانان را به فكر كردن ويادگيري تشويق كرده است.

و اينك بعضي از اين آيه ها :‌

1- اصل جهان:

 كه آسمان ها و زمين بسته بودند و آن دو را باز كرديم.

اصل جهان راز پيچيده اي است و اين آيه به جهانيان درباره حقيقت اين امر در خلال سخناني مختصر و مفيد خبر مي دهد: " آسمان ها و زمين به هم پيوسته بودند سپس خداوند آن دو را از هم جدا كرد."

محقّقان در علم اختر شناسي در قرن بيستم به نظريّه اي رسيده اند كه خلاصه اش اين است كه مادّه ي نخستينِ جهان جامد بود. سپس انفجار شديدي روي داد و اجزاي آن مادّه جدا شد  و آسمان ها و زمين تشكيل شد.

2-  خورشيد و ماه 

و ماه را در‌ آن ها (در آسمان ها ) نور و خورشيد را چراغ قرار داد.

كلمه ي " چراغ" چيزي را بيان مي كند كه داراي نور است و از خودش گرما دارد و كلمه ي "نور"

نور محض را بيان  مي كند كه گرمايي در آن نيست.

و آيه مي گويد: ماه نوري را مي فرستد كه گرمايي ندارد و از منبعي غير خودش است. امّا خورشيد خود به خود فروزان است و منبع نور و گرماست.

و انسان حقيقت ماه را نشناخت جز در قرن بيستم و بعد از فرود آمدن اولين انسان بر سطح آن و كشف اينكه آن تنها سيّاره اي سرد و خاموش است كه هيچ اثري از آب و زندگي در آن نيست و نور خورشيد را منعكس مي كند.

3- چرخش زمين

و كوهها را مي بيني. آن ها را جامد مي پنداري در حالي كه همچون ابر حركت

مي كنند.

اگر به كوهها نگاه كني آن ها ثابت مي پنداري ولي حقيقت غير اين است. كوه ها همان طور كه ابر حركت مي كند در برابر تو در حركتندو علّت آن چرخش و حركت زميني است.

حركت زمين در عصر ما بر كسي مخفي نيست ولي تا قرن هاي اخير بر انسان نا معلوم بود و داستان گاليله در اين زمينه مشهور است.

اين پاره اي اشاره هاي علمي در قرآن كريم بود كه علم تا به حال حقيقت آن را كشف كرده است.

و مي دانيم كه اشاره هاي علمي در آيه ها ي قرآن كريم فـي نفسه هدف نيست بلكه آيه هايي است كه راست بودنِ ادّعاي نازل شدنِ قرآن را از جانب خداوند تبارك و تعالي ( نام او پر بركت و بلند بادا) براي ما ثابت مي كند.

به راستي كه در آن آيه هايي وجود دارد براي قومي كه مي انديشند.

 

اَلدَّرسُ الرّابع

جُمال الْعلم

اِعتَزِلْ ذِكْرَ الأغانـى  و الْغَزَلْ                  و قُلِ الْفَصْلَ و جانِبْ مَنْ هَزَلْ

وَ اتَّقِ اللّهَ  فَتَقْوَي  اللّهِ  ما                     جاوَرَتْ قلْبَ امْرِئٍ إلّاوَصَلْ

لَيْسَ مَنْ يَقْطَعُ  طُرْقاً  بَطَلا                     إنَّما  مَنْ   يَتَّقى   اللّهَ   الْبَطَلْ

أين  نِمرودُ  و كَنْعانُ و مَنْ                     مَلَكَ  الأرضَ و وَلَّـي و عَزَلْ؟!

اُطْلُبِ الْعلمَ و لاتَكْسَلْ فما                     أبْعَدَ الْخيـرَ علـي أهلِ الكَسَلْ!

وَاهْجُرِ النَّوْمَ و حَصِّلْهُ فمَن                     يَعْرِفِ الْمطلوبَ يَحْقِرْ ما  بَذَلْ

فـى ازْديادِ الْعلمِ إرْغامُ الْعِدَي                 و جَمالُ الْعلمِ إصلاحُ الْعَمَلْ

لا تَقُلْ  أصلى  و  فَصْلى  أبداً                 إنَّما أصلُ الْفَتي ما قَدْ حَصَلْ

قيمةُ   الإنسانِ   ما     يُحْسِنُهُ                 أكْثـرَ  الإنسانُ منه  أمْ أقَـلّ              

قَصِّرِ  الآمالَ فـﻰ الدّنيا تَفُـزْ                  فَدليلُ الْعقلِ تَقصيـرُ الأمَـل .ْ

 

درس چهارم

از ذكر ترانه هاي بي معني و مفهوم و لهو و لعب دوري كن.

و سخن حق را بازگو و از بيهوده گويان دوري كن.

و تقواي خدا پيشه كن زيرا تقواي خدا به قلب انساني نزديك نشد مگر اينكه به  آن برسد.

كسي كه راهزني مي كند  قهرمان نيست،قهرمان كسي است كه تقواي خدا پيشه كند.

كجايند نمرود و كنعان و آنكه مالك زمين شد و مقام داد و بركنار كرد؟

علم را طلب كن و تنبلي نكن زيرا چه دور است خير و بركت بر تنبل ها !

و خواب را ترك كن و [علم را ] به دست آور زيرا كسي كه خواسته را بشناسد، آنچه را بخشش كند خوار و كوچك شمارد.

در افزايش علم، به خاك افكندنِ دشمنان وجود دارد و زيباييِ علم، اصلاح عمل است.

هرگز نگو: اصل و نسب من . اصل جوانمرد چيزي است كه خودش آن را به دست آورده است.

ارزش انسان به چيزي است كه آن را به نيكي انجام داده . خواه آن را زياد انجام داده باشد يا كم.

آرزوها را در دنيا كم كن تا رستگار شوي. زيرا كه نشانه ي عقل، كوتاه كردنِ آرزوست.

 

 

اَلدَّرسُ الْخامس

اَلظَّبْـىُ و القمرُ

أنا صَيّادٌ . أسافِرُ إلـي الْمناطِقِ الْمختلفةِ لِصَيْدِ الْحَيَواناتِ النّادرةِ .  إحْدَي هذه الرِّحْلاتِ أمْضَيْتُ أسبوعاً كاملاً فـﻰ إحْدَي الْجُزُرِ الاِسْتوائيّةِ . فَتَّشْتُ عن آثارِ ظَبْـﻰٍ ذى قرونٍ جَميلةٍ يَسْكُنُ فـﻰهذه الْمِنطَقةِ.

ساعَدَنـى  فـﻰ هذا الصَّيْدِ أحَدُ ساكنـى  الْجزيرةِ و هو خَبيـرٌ بِمَسالكِ غاباتِها .

لَمّا غَرُبَت الشَّمسُ جَلَسْنا تَحتَ شجرةٍ مُشْرِفَةٍ علـي تَلٍّ رَمْلىٍّ. ظَهَرتْ أشِعَّةُ الْقَمرِ الْفِضّيَّةُ وأصْبَحَ الْمنظَرُ جَميلاً رائعاً يَخْلِبُ الْقلوبَ .

حينَئِذٍ رَأيتُ ظَبْياً يَمْشـﻰ بِهُدُوءٍ علـي الرَّمْلِ حتّي بَلَغ قِمَّةَ أحَدِ التِّلالِ فَجَلَسَ .

اُنْظُرْ ....اُنْظُرْ ....هذا هو الظَّبْىُ الَّذى  فَتَّشْتُ عنه طولَ النَّهارِ . اُنظُرْ إلـي قُرونِهِ الْجميلةِ الثَّمينَةِ الَّتـى ظَهَرَتْ كالْفِضَّةِ الْبَرّاقَةِ فـﻰ ضَوْءِ الْقَمرِ......

ما فَطِنَ الظَّبْىُ لِوجودنِا . فَتَوَقَّفَ  فـى نُقطةٍ و هو يَرْقُبُ الْقَمر بإعجابٍ فأخْرَجْتُ سِلاحى  ولكن ماقَبِلتْ يدى .

كيف تَقتُلُ ظَبْياً يَعْشِقُ الْجَمالَ كما تَعْشِقُه أنتَ ؟!

لقد تَرَكَ مأمَنَهُ بين الأشْجارِ لِمُشاهدةِ الْقمرِ و مناجاتهِ ...!

وَضَعتُ السِّلاحَ علـي الأرضِ و قُلْتُ لِرفيقى:لا... لا أقتلُ هذا الظَّبْىَ.ما هو رأيُكَ ؟!

فأجابَ : أحسنتَ . اَلْحقُّ معكَ .إنَّه حَيَوانٌ "شاعرٌ" يَعْشِقُ الْجَمالَ !

 

درس پنجم

آهو و ماه

من شكارچي هستم. براي شكار حيوانات كمياب به مناطق مختلف سفر مي كنم. در يكي از اين سفرها هفته ي كاملـي را در يكي از جزاير استوايي گذراندم. آثار آهويي داراي شاخ هاي زيبا را جست و جو كردم كه در اين منطقه زندگي مي كرد.

در اين شكار يكي از ساكنان جزيره به من كمك كرد او به راه هاي جنگل هايش آگاه بود. وقتي خورشيد غروب كرد زير درختي مشرف به تپّه اي شني نشستيم. اشعه ي نقره اي ماه ظاهر شد و منظره ي زيبايي شد كه قلب ها را شيفته مي كرد. (مي فريفت)

در اين هنگام آهويي را ديدم كه به آرامي روي شن راه مي رفت تا اينكه به قلّه ي يكي از تپّه ها رسيد و نشست.

نگاه كن .... نگاه كن .... اين همان آهويي است كه در طول روز دنبال آن گشتم. به شاخ هاي زيباي گرانبهايش نگاه كن كه مانند نقره ي برّاق در نورماه ظاهر شد.

آهو به  وجود ما پي نبُرد. پس در نقطه اي ايستاد در حالـي كه با شگفتي به ماه مي نگريست پس سلاحم را درآوردم ولي دستم قبول نكرد .

چگونه آهويي را مي كشي كه به زيبايي عشق مي ورزد همان طور كه تو به آن عشق مي ورزي؟!

[آهو]محلّ امن خود را در ميان درختان براي ديدن ماه  و مناجات با او ترك كرده است.

سلاح را بر زمين نهادم و به دوستم گفتم:‌نه  اين آهو را نمي كشم نظرت چيست؟!

آفرين حق با توست اين حيواني با احساس است كه به زيبايي عشق مي ورزد.

 

الدّرس السّادس

حقوقُ النّاسِ            

يا عَقيلُ ! اِنْهَضْ ...لاشـﻰءَ فـﻰ الْبَيتِ.

أخوكَ خليفةُ الْمُسلميـنَ و رَئيسُ الْحكومةِ ! اِذْهَبْ إلَيْهِ لِتَحْصُلَ علـي شـﻰءٍ  مِنَ الْمالِ!

نَهضَ عقيلٌ و ذهَبَ نَحْوَ دارِ الْحكومةِ.

درس ششم

حقوق مردم

اي عقيل! برخيز ... هيچ چيزي در خانه نيست.

برادرت خليفه ي مسلمانان و رئيس حكومت است. به  سوي او برو تا چيزي از مال به دست بياوري.

عقيل برخاست و به سوي دار الحكومه رفت.

فـﻰ الطَّريقِ :

أخى أميـرُ الْبلادِ سأحْصُلُ علـي مالٍ و مَنْصِبٍ فَلَن أرْجِعَ إلّا بالأ كْياسِ الْمملوءَةِ .

حتماً لا شكَّ فيه!

فـﻰ دارِ الْحكومةِ

اَلسَّلامُ عليكَ يا أخى يا أميـرَ الْمؤمنيـنَ !

وعليكُم السَّلامُ و رحْمةُ اللّهِ !

در راه:

برادرم امير كشور است به زودي مال و مقام به دست خواهم آورد پس جز با كيسه هاي پُر باز نخواهم گشت حتماً هيچ شكّي در آن نيست.

در دار الحكومه

سلام بر تو اي برادرم اي امير مؤمنان .

و سلام و رحمت خداوند بر تو باد.

يا علـىّ !جِئْتُ إليك لأتكلَّمَ حولَ مَشا‌‌‌‌‌‌‌كِلـى  الْحياةِ !

يا بُنـىَّ  ! يا حَسَنُ ! ألْبِسْ عَمَّكَ لِباساً .

فألْبَسَهُ الْحسنُ (ع) مِن لِباسِهِ.

حانَ وقتُ الْعَشاءِ.

لَمّا جلَسوا علـي الْمائدةِ لِيَتَناوَلوا الْعَشاءَ ، ما وَجَدَ عقيلٌ شيئاً إلا الْخُبْزَ و الْمِلْحَ ! فَتعجَّبَ كثيـراً.

اي علي! سوي تو آمدم تا پيرامون مشكلاتم در زندگي صحبت كنم.

اي پسركم! اي حسن! لباس به عمويت بپوشان.

پس حسن (ع) از لباس خودش به او پوشانيد.

وقت شام رسيد .

وقتي بر سر سفره نشستند تا شام بخورند،‌ عقيل چيزي جز نان و نمك نيافت.

پس خيلي تعجّب كرد.

يا علـىّ ! أهذه مائِدةُ أميرِ الْبِلادِ ؟! أتُطْعِمُنا هَكَذا ؟!

أليس هذا مِن نِعَمِ اللّهِ ؟!

بَلـي! ولكن !

فلِلّه الْحمدُ والشُّكْرُ !

يا علـىُّ ! أنا مَقروضٌ و أسْرَتـﻰ بِحاجةٍ إلـي الْمُساعَدةِ . إنَّهُم أرْسَلونـى إليك لِكىْ أرجِعَ إلَيْهِم بالأخبارِ السّارَةِ.

اي علي! آيا اين سفره ي امير كشور است؟! آيا اين چنين به ما غذا مي دهي؟!

آيا اين از نعمت هاي خداوند نيست؟!

بله! ولي!

پس ستايش و شكر خدا را !

اي علي ! من بدهكارم و خانواده ام نياز به كمك دارد. آنان مرا به سوي تو فرستادند تا با خبرهاي شاد كننده به سوي آنان برگردم.

 كَم دَيْنُكَ !

آلافٌ مِن الدَّراهِمِ !

ليس‌عندى هذا الْمقدارُ، ولكن اِصْبِرْ حتّي آخُذَ راتِبــﻰ مِن بيتِ الْمالِ فأساعِدُكَ بشىءٍ منه !

قرض تو چقدر است؟

هزاران درهم.

اين مقدار ندارم،‌ ولي صبر كن تا حقوقم را از بيت المال بگيرم و با مقداري از آن به تو كمك مي كنم.

بيتُ الْمالِ فـﻰ يدِكَ و أنتَ تَتَحَدَّثُ عن راتِبِك ....! كَم هو راتِبُكَ ؟!

لا فرقَ بينـى  و بيْنَ الآخَرينَ فـﻰ بيتِ الْمالِ ..!

كأنَّك لا تَقْبَلُ لا بأسَ ! فاذْهَبْ إلـي السّوقِ ، فَا كْسِرْ أقفالَ الصَّناديقِ !

ما فـﻰ الصَّناديقِ ؟!

أموالُ التُّجارِ !

بيت المال دردست توست وتو از حقوقت صحبت مي كني...!حقوقت چقدر است؟!

هيچ فرقي ميان من و ديگران در بيت المال نيست.

گويا تو قبول نمي كني عيبي ندارد پس به بازار برو و قفل هاي صندوق ها را بشكن!

در صندوق ها چيست؟

اموال تجّار

أتَأمُرُنـى  أنْ أ كْسِرَ صناديقَ قَومٍ قد تَوَكَّلوا عَلـي اللّهِ و جَعَلوا فيها أموالَهُم ؟! أتأمُرُنـى  أنْ أسْرِقَ ؟!

فكَيفَ تَأمُرُنـى  أنتَ أن  أفْتَحَ بيتَ الْمالِ الْمسلميَن، و أدْفَعَ لكَ مِن أموالِهم، و قد تَوَكَّلوا علـي اللّهِ ؟!

ألَيسَت السَّرِقَةُ مِن  شخصٍ واحدٍ خيـراً مِن أنْ تَسْرِقَ مِن جَميعِ الْمسلميـنَ !؟

خَجِل عقيلٌ و نَدِمَ علـي طَلَبِهِ ...!

آيا به من فرمان مي دهي كه صندوق هاي قومي رابشكنم كه به خداتوكّل كرده اند  و اموال خودشان رادرآن قرار داده اند؟! آيا به من دستور مي دهي كه دزدي كنم؟!

پس چگونه تو به من دستور مي دهي كه بيت  المال مسلمانان را باز كنم و از اموال آنان به تو بپردازم در حالي كه آنان به خدا توكّل كرده اند؟!

آيا سرقت از يك نفر بهتر از اين نيست كه از همه ي مسلمانان سرقت كني؟!

عقيل خجالت كشيد و از خواسته خود پشيمان شد..... !

 

الدّرس السّابع

عَلَـي الظلم ثورﻯ

أيا قدسُ ، يا قلْعةَ الصّامِدينْ !                 علـي الظُّلْمِ ثُورى ، علـي الظَّالِميـنَ

إلـي الْفَجْرِ سيـرﻯ فَعَمَّا قريبْ                  مِنَ اللّهِ يأتيكِ نَصرٌ مُبيـنْ

طُيورُ الأبابيلِ مِنْ كُلِّ صَوبْ                   تَصُبُّ الْحِجارَ علـي اْلغاصِبيـنْ

درس هفتم

عليه ستم قيام كن

اي قدس اي دژ پايداران                            عليه ظلم قيام كن،‌عليه ظالمان

به سوي سپيده دم حركت كن كه به زودي       از جانب خدا ياري آشكار برايت  مي آيد.

پرندگان ابابيل از هر جهت                         بر  غاصبان سنگ مي ريزند.

فسيـرى علـي  الْمَوتِ لاتَنْحَنـى              فَأنْتِ الصُّمودُ الَّذى لايَليـنْ

غُزاةٌ لَئِنْ قَتَلوا وَرْدَنا                           فَلَنْ يَقْتُلوا الْحُلْمَ فـﻰ الْياسَميـنْ

طُغاةٌ ولَو كَسَروا عَظْمَنا                       مِن  الْمَوْتِ نولَدُ فـﻰ  كُلِّ حيـنْ

كأشجارِ زَيْتونِنا فـﻰ الْجليلْ                   نَموتُ علـي أرْضِنا واثِقيـنْ

پس بر مسير مرگ حركت كن خم نشو          زيرا تو آن سختي هستي كه نرم نمي شود.

جنگجوياني هستند كه اگر گُل[كنايه از كودكان] را بكُشند        هرگز رؤيا را در گل ياسمن نخواهند كُشت

طغيانگراني هستند كه اگرچه استخوان ما را بشكنند  در هر زمان از مرگ به دنيا مي آييم

مانند درختان زيتونمان در الجليل         مطمئن بر زمينمان مي ميريم.

 

الدرس الثّامن

الشّابُّ الْبَطَلُ

مَسْرَحيّة

اَلشَّخْصيّاتُ : حَنْظَلَةُ، أبو عامرٍ  (والِد حَنْظَلَة)، عبدُاللّهِ بْنُ أبَىٍّ ( كبيـرُ الْمُنافقيـنَ )،

و جَمعٌ مِنَ الصَّحابةِ.

اَلْمشهدُ الأوّلُ

درس هشتم

جوان قهرمان

نمايشنامه

شخصيّت ها: حنظله،‌ابو عامر (پدر حنظله) عبدالله بن اُبَي (بزرگ منافقان) و جمعي از صحابه

صحنه ي اوّل

أبو عامر:  سُلِبَتْ  قُدرتُنا ...! ماذا نَفْعَلُ ؟!

يا ولَدى! إلـي مَتـي  هذا الْعِنادُ ؟! لايُؤَيَّدُ كلامُ محمَّدٍ ...!

لا يَظْفَرُ هذا الْيتيمُ ....!لاتَتْرُكْ دينَ آبائِكَ !

حنظلة : يا أبَتِ ! ماذا تَطْلُبُ مِنّـى  ؟!

ابو عامر: قدرت ما سلب شده ... ! چه كار كنيم... ؟!

اي پسرم! اين مخالفت (دشمني ) تا كي؟ سخن محمّد تأييد نمي شود...!

اين يتيم پيروز نمي شود.... ! دين پدرانت را ترك نكن!

حنظله: اي پدرم! از من چه مي خواهي ؟!

أتَطْلُبُ عبادةَ الأصْنامِ و السّكوتَ أمامَ ظلمِ الظّالِميـنَ و تفاخُرَهُم علـي الْفقراءِ....... و أكْلَهُم مالَ الْحرامِ ....! لا ....لا...هذا أمرٌ لايُقْبَلُ !

إنَّك لَوَلَدٌ عاقٌّ !

يا والدﻯ ! لا طاعـﺔَ لِمخلوقٍ فـﻰ معصيةِ الْخالقِ!

آيا عبادت بت ها و سكوت در برابر ظلم ظالمان و فخر ورزي بر فقيران و خوردن مال حرام را مي خواهي؟! نه ..... نه .....  اين كاري است كه پذيرفته نمي شود.

به راستي كه تو فرزندي لعنت شده (نفرين شده، طرد شده) هستي.

اي پدرم! هيچ بندگي (طاعتي) براي مخلوق درگناه كردن به درگاه خدا وجود ندارد. 

قال اللّهُ تبارَك و تَعالـي﴿ و إنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بـى مالَيسَ  لكَ به علمٌ فَلا تُطِعْهُما﴾

يُطْرَقُ الْبابُ .

اِفْتَحِ الْبابَ يا حَنْظَلةُ ! فإنـّى  علـي مَوْعِدٍ    مع عبدِاللّهِ بْنِ أبَىٍّ .

عبداللّه :مَرْحَباً بأبـى عامرٍ !كيف حالُك الْيومَ ؟ عليكَ آثارُ الْغَضَبِ ! لِماذا؟!

خداوند تبارك و تعالي فرموده است:‌ و اگر با تو در آويختند تا با من شركي بورزي كه بدان آگاهي نداري،  پس از ايشان اطاعت نكن.

در زده مي شود (در مي زنند).

در را  باز كن اي حنظله چون  من با عبدالله بن اُبي قرار دارم.

عبدالله: ابو عامر سلام! امروز حالت چطور است؟ نشانه هاي خشم بر تو ظاهر است! چرا؟!

ماذا نَفْعَلُ بِهؤلاءِ الشَّبابِ؟ قد غُسِلَتْ عُقولُـهُم! أخافُ أنْ يأخُذَ محمّدٌ كلَّ ما بِأيدينا بِواسطةِ هؤلاءِ الشَّبابِ!

لانَسْمَحُ ... أولئكَ شِرْذِمَةٌ قَليلونَ ..

ولكن ... هؤلاءِ ....

هَوِّنْ  عليكَ... سَنَحتَفِظُ بِمُلْكِنا  و جاهِنا .... لـى خُطَّةٌ لايُدرِكُها  أحدٌ حتّي الشَّيطانُ!

با اين جوانان چه كنيم؟ عقلهاي ايشان شسته شده! (شست و شوي مغزي داده شده اند) مي ترسم كه محمّد به وسيله اين جوانان هر چه در دست داريم بگيرد!

اجازه نمي دهيم ... آنان گروه اندكي هستند....

ولي .... اينان......

سخت نگير:.... به زودي حكومت و مقامان را حفظ خواهيم كرد ... نقشه اي دارم كه كسي حتّي شيطان آن را

نمي فهمد.

ماهِىَ؟!

سَنَذْهَبُ مع محمّدٍ إلـي الْقِتالِ ... و نَتْرُ كُهُ فـﻰ الْوقتِ الْحَرِجِ....!

فكرةٌ رائعةٌ ... إنَّكَ أسْتاذُ الشَّياطيـن...!

نعم ... نعم...  إلـي اللِّقاءِ!

آن [نقشه]چيست؟

با محمّد به جنگ مي رويم و او را در موقع بحراني ترك مي كنيم.... !

فكر جالبي است ... به راستي كه تو استاد شيطان ها هستي.

بله.... بله.... به اميد ديدار!

اَلْمشهدُ الثّانـى  بعدَ غَزْوةِ أحُدٍ

﴿إنّا لِلّهِ و إنّا إلَيْه راجعونَ قد اُسْتُشْهِدَ عَدَدٌ من خِيَرَةِ صَحابةِ رسولِ اللّهِ.

نَعَم... و علـي رأسِهِم سيِّدُ الشُّهداءِ حَمْزَةُ...

كُلُّ هذا هَيِّنٌ مادامَ رسولُ اللّه حيّاً. 

 صحنه دوم پس از جنگ (احد)                                       

ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم .... ! عدّه اي از بهترين صحابه ي رسول خدا شهيد شده اند. بله .... و در رأس آنان سيّد الشهدا حمزه است.

همه اين[ها] آسان است تا وقتي رسول خدا زنده است.

 ﴿ مِنَ الْمؤمنيـنَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدوا اللّهَ علَيْه فمِنهُم مَنْ قَضَي نَحْبَهُ و مِنْهُم مَنْ يَنْتَظِرُ....

اُنْظُرْ .....مَن هو

هو خيـرُ شَبابِ " الْمدينةِ " . أسَفاً علـي فِقْدانِهِ مِن بَيْنِ الشَّبابِ !

هو حَنْظلةُ ! حنظلةُ ..؟! هذا غيـرُ معقولٍ ...ليلةَ أمْسِ كانت حَفْلةُ عُرْسِه!

 از مؤمنان مرداني (كساني ) هستند كه بر سر عهدي كه با خدا بستند راستگو ماندند و از ميان آنان كسي هست كه به عهد خود وفا كرد(رخت از دنيا بر كشيد) و كسي كه منتظر است.

نگاه كن ... او كيست؟

او بهترين جوانان مدينه است. افسوس بر نبودنِ او در ميان جوانان!

اوحنظله است!‌حنظله ؟! اين باور كردني نيست...شب گذشته جشن عروسي او بود

صحيحٌ ...ولكن حينما سَمِعَ نِداءَ الْمُنادﻯ يَدعو إلـي الْجِهادِ ، خَرَجَ مِن بَيْتِهِ و أسْرَعَ نَحْوَ ساحَةِ الْقِتالِ و اسْتُشهِدَ ...!

﴿ فَسَلامٌ عليْهِ يَومَ وُلِدَ وَ يَومَ يَموتُ و يَومَ يُبْعَثُ حَيّاً

 صحيح است ...  ولي وقتي صداي منادي را شنيد كه دعوت به جهاد مي كرد، از خانه اش خارج شد و به سوي ميدان جنگ رفت و شهيد شد....‌!

پس سلام بر او روزي كه به دنيا آمد و روزي كه مي ميرد و روز ي كه زنده بر انگيخته مي شود.

 

 

الدّرس التّاسع

﴿ لَيسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعَي﴾

يَبْحَثُ النّاسُ فـﻰ مَسيـرِهِم نَحْوَ أهدافِهم عن نَماذِجَ مِثاليَّةٍ ، لِيجْعَلوهُم أسوةً لأنفُسِهِم.

حياةُ الْعُظَماءِ مَشْعلٌ لِهدايةِ الأجْيالِ ، و مَنْ لَم يَجْعَلْها وسيلةً لِهدايتِه يَضِلَّ "هَلَكَ مَن ليس لَهُ حكيمٌ يُرْشِدُهُ"!

درس نهم

انسان چيزي ندارد مگر آنچه با سعي بدست آورده است.

مردم در مسيرشان به طرف اهداف خود در جست و جوي الگوهاي برتر هستند تا آن ها را الگويي براي خودشان قرار دهند.

زندگي بزرگان مشعلي براي هدايت نسل هاست و هر كس آن را وسيله اي براي هدايت خودش قرار ندهد. گمراه مي شود. " كسي كه دانشمندي ندارد كه او را راهنمايي كند، هلاك مي شود."

ولكن كيف هؤلاء أصْبَحوا أئمَّةً لِلآخَرينَ و كيف خُلِّدَتْ أسْماؤُهُم فـﻰ التّاريخِ؟!

إلَيْكَ الآنَ بعضَ الإشاراتِ إلـي ميزاتِ هؤلاءِ الْعُظَماءِ:

اَلاجتهادُ و الثَّباتُ

لَيْسَتِ الرّاحةُ إلا بَعدَ التَّعَبِ و لا تَنْزِلُ النِّعَمُ مِنَ السَّماءِ جاهِزَهً بَل هىثَمَرةُ الْكَدِّ و تَحمُّلِ الْمَشَّقةِ.

ولي چگونه اينان پيشوايان ديگران شده  اند و چگونه نام هاي آنان در تاريخ جاويدان شده است؟

و اينك پاره اي اشاره ها به ويژگي هاي اين بزرگان :‌

تلاش و پايداري

آسايش جز بعد از رنج و خستگي نيست و نعمت ها از آسمان آماده فرود نمي آيند بلكه ثمره ي رنج و تحمّل سختي هستند.

بِقَدْرِ الْكَدِّ تُكْتَسَبُ  الْمَعالـى                     ومَن طَلَبَ  الْعُلَـي سَهِرَ اللَّيالـى

إنَّ الطَّبيبَ الْمُسلمَ زكريّا الرّازىَّ كانَ قد بَدِأ بِدِراساتِهِ الطِّبيَّةِ فـى الأرْبَعيـنَ من عُمرِهِ، لكنّهُ وصَلَ إلـي أهدافِهِ ، لأنّهُ كان دَؤوباً فـى أعمالِهِ.

كان ميكِل أنْجِلو يقولُ : لَو  عَلِمَ النّاسُ ما تَحَمَّلْتُ   مِنَ الْمشا كِلِ و الْكَدْحِ فـى الْحياةِ ، لَما تَعَجَّبوا مِن أعمالـى الفنيَّةِ .

به اندازه ي رنج بلندي ها به دست مي آيد.      و هر كس بلندي بخواهد، شب ها بيدار مي ماند.

پزشك مسلمان زكريّاي رازي تحصيلات پزشكي اش را در چهل سالگي شروع كرده بود ولي به اهداف خود رسيد.زيرا  او در كارهايش با  استقامت و پركار بود.

ميكل آنژ مي گفت: اگر مردم آنچه را از مشكلات و زحمت  در زندگي تحمّل كرده ام مي دانستند؛ از كارهاي هنرمندانه ام تعجّب نمي كردند.

اَلْفقر

لو نَظَرْنا إلي تاريخِ حياةِ الْعُظَماءِ لَوَجَدْنا أنَّ هؤلاءِ تَحَمَّلوا الْمَصاعِبَ و تَجَرَّعوا آلاماً كثيـرةً فـى حياتِهِم.

كان الْفارابـىُّ - و هو من خِيَرَةِ علماءِ عصْرِهِ - يسهَرُ اللَّيْلَ لِلمطالعةِ وما كان فـى بيتِهِ مصباحٌ  ؛ فيذهَبُ إلـي خارجِ الْبيتِ لِيُطالِعَ فـى ضَوءِ قِنْديلِ الْحُرّاسِ !

فقر

اگر به تاريخ زندگي بزرگان بنگريم در مي يابيم كه اينان سختي ها  را تحمّل كرده اند و دردهاي بسياري در زندگيشان تحمّل كرده اند . (نوشيده اند: سركشيده اند.)

فارابي ، ‌از بهترين دانشمندان عصر خود، شب براي مطالعه بيدار مي ماند و در خانه اش چراغ نبود، پس به بيرون خانه مي رفت  تا در نور چراغ نگهبانان مطالعه كند.

جان جاك رُوسّو كان خادماً فـى بُيوتِ الأغنياءِ. و كان يقول دائماً : لقد تَعَلَّمْتُ  أشياءَ  فـى مَدارِسَ عَديدةٍ ، ولكنَّ المدرسةَ الَّتـى اكْتَسَبْتُ فيها أعْظَمَ الْفوائِدِ هى مدرسةُ الْبُؤسِ و الْفقرِ!

نعم ! هذه هى شَريعةُ الْحياةِ : عملٌ و كَدْحٌ و نَصَبٌ و عَناءٌ، يَعقِبُها نعيمٌ و  رَفاهٌ و راحةٌ و هَناءٌ!

ژان ژاك روسو در خانه هاي ثروتمندان خدمتگزار بود و هميشه مي گفت:‌در مدارس متعدّد چيزهايي ياد گرفتم ولي مدرسه اي كه بزرگ ترين چيزهاي سودمند را در آن به دست آوردم؛ مدرسه ي بينوايي و فقر  بود!

بله ! اين قانون زندگي است. كار و زحمت و   فرسوده شدن و رنج كه به دنبال آن نعمت و رفاه و راحتي و گوارايي مي آيد.

اَلأخلاق:

النَّجاحُ فـﻰ الْحياةِ يَتَرتَّبُ علـي التَّحَلّـى بالأخلاقِ الْفاضلةِ . هذا هو أميـرُ الْمؤمنيـنَ علـىّ (ع) يقول :

" مَن نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنّاسِ إماماً، فَلْيَبْدَأ بِتَعليمِ نَفْسِهِ قبلَ تعليمِ غيْرِه ".

اخلاق:

موفّقيّت در زندگي مترتّب است بر آراسته شدن به اخلاق خوب. اين امير مؤمنان علي (ع) است كه مي گويد:

هر كسي خودش را پيشواي مردم قرار دهد ،پس بايد پيش از آموزش ديگري خودش را آموزش دهد.

قد جاء فـى ترجَمةِ الْعالِمِ الْجليلِ و الْفيلسوفِ الْكبيـرِ " مُلا صَدرا " أنّه ما كان يَقْبَلُ تِلميذاً إلا بِأربعةِ شُروطٍ:

1 - أنْ لا يَرْتَكِبَ الْمعاصىَ

2 - أنْ لا يَطْلُبَ الْعِلْمَ لِلوصولِ إلـي مَنْصِبٍ دُنْيَوىٍّ.

3 - أنْ لا يَطْلُبَ الْمالَ إلّا بِالْكَفافِ.

4 - أنْ لا يُحاكـﻰَ  الآخَرينَ و يَعْتمدَ علـي نَفسِهِ.

در شرح حال دانشمند باشكوه و فيلسوف بزرگ ملّا صدرا آمده است كه او شاگردي را نمي پذيرفت مگر به چهار شرط:

1- اينكه مرتكب گناهان نشود.

2- اينكه علم را براي مقام دنيايي طلب نكند. (نخواهد)

3- اينكه مال را جز به قدر كفايت طلب نكند. (نخواهد)

4- اينكه از ديگران تقليد نكند و به خودش اعتماد كند.

 

اَلدَّرسُ الْعاشِر

تَبارَك اللهُ أحسَنُ الْخالِقينَ!

إنَّ اللّهَ قد خَلَقَ الإنسانَ و جَعَلَ له الْجَمالَ والزّينَةَ فـﻰ الطَّبيعةِ وأمَرَهُ بِالانتِفاع ِ مِنها .

درس دهم

پاك  و منزّه است خداوند بهترين آفرينندگان.

خداوند انسان را آفريد و برايش زيبايي و زينت در طبيعت قرار داد و به او دستور داد كه از  آن بهره بگيرد.

هذه الأرضُ و ما يَخْرُجُ منها مِن النّباتاتِ و هذه الأنهارُ  و ما تَحْمِلُ مِنَ المْياهِ و هذه السَّماءُ و ما فيها مِن الكواكِبِ  كُلُّها رِزْقٌ لِلْعبادِ لِيَنْتَفِعوا مِنها لِتكوينِ مُجْتَمَعٍ سعيدٍ علـي أساس الْحقِّ و الْعَدالةِ.

فَالأمّةُ الإسلاميَّةُ لَيْسَتْ محرومةً عَن الْخَيْراتِ و الطَّيِّباتِ بل مُكلَّفةٌ بِالاِنتفاعِ منها و التَّمتُّعِ بِها .

اين زمين و آنچه از گياهان از آن خارج مي شود و اين رودها و آنچه از آب ها حمل مي كند و اين آسمان و آنچه در آن است از سيّارات، همه ي آن ها رزقي براي بندگان است تا از آن براي پيدايش  جامعه ي خوشبختي بر اساس حقّ و عدالت بهره ببرند.

پس امّت اسلامي محروم از چيزهاي خوب و پاك نيست بلكه تكليف دارد كه از آن بهره ببرد و از آن لذّت ببرد.

قُلْ مَن حَرَّمَ زينَةَ اللّهِ الَّتـﻰ أخْرَجَ لِعبادِهِ؟!  لأ نَّها تَضْمَنُ سلامةَ الأمّةِ و سَعادَتَها !

و إلَيْكَ الآنَ بعضَ هذه النِّعَمِ الَّتـى أوْدَعَها اللّهُ فـى الْعالَمِ :

﴿ إنّا زَيَّنَّا السَّماءّ الدُّنيا بِزينَةٍ الْكَوا كبِ﴾

بگو چه كسي زينت خدا را كه براي بندگانش خارج ساخت حرام كرده؟!  زيرا آن سلامت جامعه و خوشبختي او را تضمين مي كند.

و اينك بعضي از اين نعمت ها را كه خدا در جهان به امانت نهاده است:

به راستي كه ما آسمان جهان را با زينت ستارگان آراستيم.

كَأنَّ الشَّمْسَ و القمرَ و النُّجومَ مَصابيحُ السَّماءِ تُخْرِجُ العالَمَ مِن الظُّلُماتِ إلـي النّورِ و تُرشِدُ الضّالَّ إلـي سَبيلِهِ   ﴿ وبِالنَّجْمِ هُم يَهتَدونَ﴾

إضافةً إلـي هذا  أما رأيْتَ جَمالَ طلوعِ الشَّمسِ و غروبِها و  حركاتِ الْبَدرِ بَيْنَ النُّجومِ  و داخلَ الْغُيوم و خارجَها ؟

أما سَجَدْتَ لِخالِق هذا الْجمالِ ؟!

گويا خورشيد و ماه و ستارگان چراغ هاي آسمانند كه جهان را از تاريكي ها به سوي نور خارج مي كنند و گمراه را به راهش راهنمايي مي كنند. و آنان از ستاره راهنمايي مي گيرند.

علاوه بر اين آيا زيبايي طلوع و غروب خورشيد و حركت هاي ماه شب چهارده را ميان ستارگان و داخل ابرها و بيرون آن نديده  اي؟

آيا براي آفريدگار اين زيبايي سجده نكرده اي؟!

﴿.... أنَّ اللّهَ أنْزَلَ مِن السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الأرضُ مُخْضَرَّةً﴾

تَتَزَيَّنُ الأرضُ بِاللّباسِ الأخْضَرِو الْعُيونُ تَتَمَتَّعُ بِها وتَبْتَهِجُ حيـنَ تَنْظُر إلَيْها.

ِليَعلَمِ الإنسانُ أنَّ جَميعَ الكائناتِ مُسَخَّرةٌ له و إنَّما خُلِقَتْ لِخدمتِهِ و قَضاءِ حَوائجِهِ!

﴿ وأمّا بِنِعمةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ!﴾

.... كه خداوند از آسمان آبي فرو فرستاد پس زمين به كمك  آن سر سبز مي گردد.

زمين با لباس سبز زينت مي يابد و چشم ها وقتي به آن مي نگرند از آن بهره مند مي شوند و شاد مي گردند.

انسان بايد بداند كه همه موجودات فرمانبردار او هستند و براي خدمت به او و برآوردن نيازهايش آفريده شده اند.

و اما درباره  نعمت پروردگار سخن بگو.

﴿أنزَلَ لَكُم مِنَ السَّماءِ ماءً فَأنْبَتْنا بِهِ حَداِئقَ ذاتَ بَهجةٍ ﴾

هل تأمَّلْتُم حَولَ سَبَبِ خَلْقِ هذا الْجمالِ فـﻰ  الطَّبيعةِ ؟! قالَ اللّهُ سبحانَهُ و تعالـي :

﴿إنّا جَعَلْنا ما علي الأرضِ زينةً لَها لِنَبلُوَهُم أيُّهم أحسَنُ عملاً﴾

﴿أنبَتَتْ مِنْ كُلِّ زوج بَهيجٍ﴾

از آسمان آبي را براي شما فرو فرستاد و باغ ها ي زيبايي را با آن رويانديم.

آيا پيرامون علّت آفرينشِ اين زيبايي در طبيعت فكر كرده ايد؟ خداوند پاك و منزّه و بلند مرتبه فرموده است:

همانا ما آنچه را روي زمين است زينت آن قرار داديم تا آنان را امتحان كنيم كه كدام يك از آنان داراي عمل بهتري است؟

از هر جفت زيبا رويانيد .

لِلنباتاتِ فوائدُ كثيـرةٌ. فَبِالإضافةِ إلـي جَمالِها تُوَفِّرُ طعامَ الإنسانِ و الْحيوانِ و تُساعِدُ علـي تَنقيةِ الجوّ...!

لَيتَ الإنسانَ يُدرِكُ سرَّ هذا الْجمال ! لَعَلَّهُ  يُسَبِّحُ خالقَهُ مَعَ جَميعِ الكائنات:

﴿ كُلٌّ قَد عَلِمَ صلاتَهُ و تَسبيحَهُ﴾

و يُرَدِّدُ عَن صميمِ قلْبِهِ:

﴿ فَتَبارَكَ اللّهُ أحسنُ الْخالِقيـنَ﴾

گياهان فايده هاي   بسياري دارند. علاوه بر زيبايي شان غذاي انسان و حيوان را آماده مي  كنند و به پاكيزه كردن هوا  كمك مي كنند.

اي كاش انسان راز اين زيبايي را درك كند! اميد است او آفريدگارش را با همه ي موجودات به  پاكي ياد كند:

همه، نيايش و به پاكي ياد كردنِ او را دانسته اند.

و [ كاش] از صميم قلب خود تكرار كند.

پاك و منزّه است خداوند بهترين آفرينندگان.

 

هل تَعلَمُ

أنَّ نَوْعاً من الكَنْغَرِ يَقْدِرُ أنْ يَقْفِزَ إلى الأعْلي أكْثَرَ مِن ثلاثةِ أمتارٍ و أكْثَرَ مِن اثنَي عَشَرَ مِتْراً إلى الأمامِ، و ذلك فـى قَفْزَةٍ واحِدةٍ؟!

أنَّ قَلْبَ الانسانِ إلى نِهايةِ عُمرِهِ يَضُخُّ مِنَ الدَّمِ ما يُعادِلُ مِلْءَ أكثرَ  مِن عَشْرِ ناقلاتِ نفطٍ كبيرةٍ، حَجْمُ كُلٍّ مِنْها مليونُ بِرْميلٍ؟!

أنّ القِطّةَ تَرَي فـى الظَّلامِ أفْضَلَ مِن الانسانِ بسَبْعِ مَرّاتٍ و السَّببُ يَعودُ إلى تَوسُّعِ الحَدَقتينِ عندَ وُصولِ الضَّوء وتأثّرِ الخَلايا الموجودةِ فـى عُيونِ القطّةِ الّتـى تَعْمَلُ كمِرْآةٍ تَعكِسُ الأضواءَ.

آيا مي‌داني؟

نوعي از كانگورو قادر  است بيش از سه متر به طرف بالا و دوازده متر به طرف جلو بپرد و اين كار در يك پرش است؟!

قلب انسان تا آخر عمر خود خوني معادل بار بيش از ده نفت كش بزرگ پمپاژ مي‌كند كه حجم هر يك از آنها يك ميليون بشكه است؟!

گربه در تاريكي هفت برابر بهتر از انسان مي‌بيند، و علّت آن به بزرگ شدن مردمك‌ها هنگام رسيدن نور و تأثيرپذيري سلول‌هاي موجود در چشمان گربه بر مي‌گردد، كه مانند آيينه‌اي عمل مي‌كند كه نورها را منعكس مي‌سازد.

 

 

 

الدرس الحادى عَشَرَ

تَضحِيَة الاُمّ

 كانَت اُمّى تَشْتَغِلُ بِحياكَةِ الْملابِسِ و تَعرِضُها للبيعِ لِتَحصُلَ علي النَّقُودِ اللّازمَةِ لِشِراءِ حاجاتِ البيتِ و كانَتْ تُتْعِبُ نَفْسَها فـى‏ العَمَلِ ليلاً و نهاراً.

سَألْتُ والدَتـﻰ:

لِماذا تُتْعِبينَ نفسَكِ فـى العملِ المُتِواصِلِ يا أمّى!

فقالَتْ:

إنّ العَمَلَ شـىءٌ حَسَنٌ، و أنا أعْمَلُ كثيراً حتّي اُوَفِّرَ الطّعامَ و المَلابِسَ و اللّوازمَ المَدْرَسيَّةَ.

وَ كانَتْ تَطلُبُ منّـﻰ دائماً أن أكتُبَ دُرُوسي و أعمَلَ بواجِباتى المدرسيَّةِ و كانِت تَقومُ هى بِتَحْضيرِ الطَّعامِ و إدارةِ البيتِ و فـى الليالـى  تَسْهَرُ و تَعْمَلُ من أجلِ راحتـﻰ.

و كُنتُ أشاهِدُ مِقْدارَ الْجُهْدِ الّذى تَبذُلُه لِكَى تُوَفِّرَ لـى  السَّعادةَ والحياةَ الكريمةَ.

يا لَها مِن أمّ حَنُونٍ!

و أسألُ اللَّهَ أن يُوَفِّقَنـﻰ لخِدمَتِها فـى المسْتَقبلِ.

 

درس يازدهم

فداكاري مادر

مادرم مشغول دوختن لباس بود و آنها را براي فروش عرضه مي‌نمود تا براي خريدن نيازهاي خانه پول لازم به دست آورد وخودش را شبانه روزخسته مي‌كرد

از مادرم پرسيدم:

مادرم! چرا خودت را با كار مستمر خسته مي كني؟

گفت:

كارچيزخوبي است ومن زياد كار مي‌كنم تا غذا ولباس ولوازم مدرسه رافراهم كنم.

هميشه از من مي‌خواست كه درس‌هايم را بنويسم و تكاليف مدرسه ام را انجام دهم و او خود آماده كردن غذا و اداره كردن خانه را انجام مي‌داد، او خودش غذا را آماده مي كردو خانه را اداره مي نمود وشبها بيداري مي‌كشيد و بخاطر راحتي من كار مي‌كرد.

ومن مقدار زحمتي را كه او مي‌كشيد تا خوشبختي و زندگي شرافتمندانه براي من فراهم كند مشاهده مي‌كردم.

چه مادر مهرباني!

از خداوند مي‌خواهم كه به من توفيق دهد تا در آينده به او خدمت كنم.

اللِّسان

كانَ لُقمانُ تلميذاً فـى صِغَرِهِ عِنْدَ أحَدِ الأطبّاءِ فأرسَلَ الأستاذُ تلميذَه إلى السُّوقِ و طَلَب مِنهُ أنْ يَشتَرِىَ لَهُ أجْودَ قِطْعَةٍ مِن ذَبيحةٍ فَذَهَبَ وَ َرَجَعَ وَ مَعَهُ لِسانُ خَروفٍ.

و فـى اليومِ الثّانـﻰ

أرسَلَهُ إلى السُّوقِ و طَلَبَ منه أنْ يَشتَرِىَ أرْدَأ قِطْعَةٍ مِنْ الذَّبيحةِ فَذَهَبَ وَ رَجَعَ وَ مَعَه لِسانُ خَروفٍ أيضاً.

فتعجَّبَ الأسْتاذُ مِنْ عَمَلِ تلميذِه.

فقالَ: ما وَجَدتُ فـى جِسْمِ الذَّبيحةِ قِطْعَةً أجْوَدَ و أرْدَأ مِن اللِّسانُ، فاللِّسانُ الكاذِبُ النَّمَّامُ يُؤْذﻯ النّاسَ و يُغْضِبُ اللّهَ و اللِّسانُ الصادقُ المُصلِحُ يَنفَعُ النّاسَ و يُرضـﻰ اللّهَ.

زبان

لقمان در خردسالي شاگرد يكي از طبيبان بود، استاد شاگردش را به بازار فرستاد و از او خواست كه بهترين قسمت گوسفند سر بريده اي را براي او بخرد، او رفت و با زبان گوسفند برگشت.

او را به بازار فرستاد و از او خواست كه بدترين قسمت گوسفند سر بريده اي را بخرد و او رفت و در حالي برگشت كه باز زبان گوسفند به همراه داشت.

پس استاد از كار شاگردش تعجب كرد،

شاگرد گفت: در بدن گوسفند ذبح شده قطعه‌اي بهتر و بدتر از زبان پيدا نكردم.

 زبان دروغگوي سخن‌چين مردم را مي‌آزارد و خداوند را به خشم مي‌آورد و زبان راستگوي اصلاحگر به مردم سود مي‌رساند و خداوند را خشنود مي‌سازد.

 

الدرس الثانـى عَشَرَ

الوالـى  المُتواضِع

 قَدِمَ رَجُلٌ مِنَ الشّامِ و مَعَهُ حِمْلُ تَمْرٍ وَ أشْياءُ اُخْري.

 فـى السُّوق

إلهى! هذا الْحِمْلُ ثقيلٌ. مَنْ يُساعِدُنـى؟

فَوَقَع نَظَرُهُ عَلي رَجُلٍ حَسِبَهُ فقيراً.

هَل تُساعِدُنـى وَ تَحْمِلُ لـى  هذا الحِمْلَ؟

فَأجابَهُ الرَّجُلُ: نَعَم، بِكُلِّ سُرُورٍ

فَحَمَلَهُ وَ َذَهَبا مَعاً... وَ فـى الطَّريقِ شاهَدا جَماعةً مِنَ النّاسِ.

السَّلامُ عليكَ أيُّها الأميرُ!

فتَعجَّبَ الشّامىُّ: إلهى! مَنْ هذا؟

أسرَعَ النّاسُ نحوَه لِيَأخُذوا مِنْه الحِمْلَ.

فَعِندَما شاهَدَ الشّامىُّ النّاسَ قَدِ اجْتَمَعوا حَولَ هذا الرَّجُلِ ، سَألَهُم عَنْهُ ، فأجابُوهُ : إنّهُ أميرُالمدائنِ، إنّهُ سَلمانُ الفارسىُّ . فَخَجِلَ الرَّجُلُ وَ اعْتَذَرَ مِنْهُ وَ قَصَدَ أنْ يأخُذَ الحِمْلَ . ولكنَّ سَلْمانَ رَفَضَ وَ قالَ لَهُ: سَوفَ أحْمِلُهُ إلى مَقْصَدِكَ.

فتعجَّبَ الشامىُّ مِن تَواضُعِ الأميرِ.

درس دوازدهم

فرمانرواي فروتن

مردي از شام آمد درحالي كه همراه او بار خرما و چيزهاي ديگري بود.

در بازار

خدايا! اين بار سنگين است. چه كسي به من كمك مي‌كند؟

نگاهش به مردي افتاد كه او را فقير پنداشت.

آيا به من كمك مي‌كني و اين بار را براي من حمل مي‌كني؟

مرد به او پاسخ داد: آري، با كمال ميل.

بار را برداشت و باهم براه افتادند ... در راه گروهي از مردم را ديدند.

سلام اي امير!

شامي تعجب كرد: خداي من! اين كيست؟

مردم سوي او شتافتند تا بار را از او بگيرند.

وقتي شامي مردم را ديد كه بر گرد اين مرد جمع شدند درباره او از آنان سؤال كرد. آنها به وي پاسخ دادند:

او فرماندار مدائن است، او سلمان فارسي است. مرد شرمگين شد و از وي پوزش طلبيد و خواست تا بار را بگيرد. ولي سلمان نپذيرفت و به او گفت: آنرا به مقصد تو حمل خواهم كرد.

آنگاه شامي از فروتني فرمانروا تعجب كرد.

أهل مَدْيَن

مَدْيَنُ كانَت مَدينةً كبيرةً فـى الشّامِ و كانَ أهلُها فـى أوّلِ أمْرِهم أهْلَ صَلاحٍ وَ تَقْوي يَعْبُدُونَ اللّهَ وَ لا يُشرِكونَ به شيئاً وَ كانُوا تُجّاراً.

وَ مَعَ مُرورِ الأيّامِ تَغلَّبَ عَلَيهم الطَمَعُ و اتَّبَعوا أهْواءَهم و تَرَكوا عبادةَ اللَّهِ و كانوا يَنقُصونَ فـى الميزانِ.

فَبَعَثَ اللّهُ تعالى شُعَيباً لِهدايَتهِم إلى الحقِّ و النَّهى عن الشركِ باللّهِ.

فكان شُعيبٌ يُخاطِبُ النّاسَ فـى الأسْواقِ و يأمُرُهم بالعَدْلِ و يَمنَعُهم عن المُنْكرِ.

فـى أحَدِ الأيّامِ قالَ لَهُ رَجُلٌ:

يا نبـىَّ اللَّهِ: إنَّ هؤُلاءِ القومَ يَظْلِمُونَ النّاسَ و أنا غريبٌ فـى هذهِ الدِّيارِ. اِشْتَرَيتُ مِنْهم مِقْداراً مِن التَّمْرِ وَلكنَّهُم نَقَصوا فـى الوزنِ وَ عِنْدَما اعْتَرَضْتُ علي هذا الْعَملِ ضَرَبونـﻰ و هَدَّدُونـى.

اهل مدين

مدين شهري بزرگ بود. و اهالي آن در ابتداي امر درستكار و اهل تقوي بودند خدا را پرستش مي‌كردند و چيزي را شريك او قرار نمي‌دادند و بازرگان بودند.

با گذشت روزگار حرص و طمع بر آنها چيره گشت و پيرو هواهاي خود شدند و پرستش خدا را رها كردند و كم فروشي مي‌كردند.

خداوند بلند مرتبه شعيب را براي هدايت آنان به سوي حق و بازداشتن از شرك به خدا فرستاد.

شعيب در بازارها مردم را خطاب مي‌كرد و آنان را به عدالت فرا مي‌خواند و از زشتي بازمي‌داشت.

در يكي از روزها مردي به اوگفت:

اي پيامبر خدا، اين قوم به مردم ستم مي‌كنند و من دراين سرزمين غريب هستم.

از آنها مقداري خرما خريدم ولي آنان از وزن كاستند و هنگامي كه به اين كار اعتراض كردم،‌مرا كتك زدند و تهديد نمودند.

فَخَرَجَ شُعَيبٌ مَعَهُ إلى السُّوقِ وَ سَألَهم عَنْ قِصَّةِ الرَّجُلِ فَلَمْ يُنْكِرُوها. وَ قالوا:

إنّ هذهِ طريقةُ آبائِنا و نحنُ نَعمَلُ بها.

فَظَلّوا علي هذهِ الطريقةِ فَحَذَّرَهم شُعَيْبٌ مِنْ غَضَبِ اللَّهِ و لكنَّهم لم يَسْتَمِعوا إليهِ. فَأنزَلَ اللَّهُ عليهم العذابَ وَ تَهَدَّمَتْ أسْواقُهم وَ بُيُوتُهم فـى زَلْزلَةٍ شَديدةٍ وَ ريحٍ حارِقَةٍ...!

شعيب با او به بازار آمد واز آنها داستان اين مرد را پرسيد ولي، آنها ماجرا را انكار نكردند و گفتند:

اين روش پدران ماست و ما به آن عمل مي‌كنيم.

بر اين روش ماندند و شعيب به آنها از خشم خداوند هشدار داد. ولي آنان به او گوش ندادند و خداوند برايشان عذاب نازل كرد و در يك زلزله شديد و بادي سوزان بازارها و خانه‌هايشان ويران گشت . . .

 

الدرس الثالث عَشَرَ

الصَّديقُ الناصِحُ

كانَ لِرَجُلٍ فَقير صَديقٌ. فَقالَ لَهُ يَوماً:

ما عِنْدَنا شَىْءٌ "يُسْمِنُ و يُغني مِنْ جُوعٍ". تَعالَ نَذْهَبْ إلى البَساتينِ و الحُقُولِ لِلْعَمَلِ، عَسَي اللَّهُ أنْ يَرزُقَنا رِزْقاً حَلالاً.

فانطَلَقا نحوَ البَساتينِ

بَيْنما كانا يَذْهَبانِ وَسْوَسَ لَه الشيطانُ أنْ يَتَسلَّقَ جُدْرانَ البَساتينِ و يَسْرِقَ مِقداراً من الفَواكِهِ.

فقال‏َ لِصديقهِ: انتَظِرْ هُنا و راقِبِ الأطرافَ فإذا اقتَرَبَ أحَدٌ فأخْبِرنـى. فَوَقَفَ الصَّديقُ للمراقبةِ وَ بَدَأ الرَّجُلُ يَقْطِفُ الفواكِهَ.

بعدَ قليل

قالَ صَديقُه: يا أخى! أحَدٌ يُشاهِدُنا، فخافَ الرَّجُلُ و نَزَلَ مِنَ الجدارِ وَ سَألَهُ: مَنْ هُوَ؟ أينَ هُوَ؟

فقالَ صَديقُهُ: هُوَ اللّهُ الّذى يَرَي كُلَّ أحَدٍ وَ يَعْلَمُ كُلَّ شىءٍ. فارتَعَدَ الرَّجُلُ وَ َخَجِلَ...

درس سيزدهم

دوست نصيحت‌گر

مردي فقير دوستي داشت، روزي به او گفت:

چيزي نداريم كه" فربه سازد و گرسنگي را برطرف كند" بيا براي كار به باغها و مزرعه‌ها برويم، اميد است كه خداوند به ما روزي حلال بدهد.

پس بسوي باغها براه افتادند.

درحالي كه مي‌رفتند شيطان او را وسوسه كرد كه از ديوار باغها بالا رود و مقداري ميوه بدزدد.

به دوستش گفت: اينجا منتظر بمان و مراقب اطراف باش، و وقتي كسي نزديك شد به من خبر بده دوستش براي مراقبت ايستاد و مرد شروع به چيدن ميوه‌ها كرد.

پس از اندكي

دوستش گفت: برادرم! يكي ما را مي‌بيند،‌مرد ترسيد و از ديوار پايين آمد و از او پرسيد: كيست؟ كجاست؟

دوستش گفت: او خداوند است كه همه كس را مي‌بيند وهر چيزي را مي‌داند. آنگاه مرد به خود لرزيد وشرمنده شد.

العامِل

نحَتَفِلُ بِيَوم العاملِ مِن كُلِّ عامٍ لأنَّ العملَ أقدَسُ ما فـى حياةِ الانسانِ و الاسلامُ يحترمُ العاملَ بحَيثُ افْتَخَرَ الرسولُ الأكرمُ (ص) بأن يُقبِّلَ يَدَﻯ العاملِ.

و عَسَي العاملُ أنْ يَتمتَّعَ بمَكانةٍ رفيعةٍ فـى مُجتَمَعِنا إذْ إنَّ المُجتَمَعاتِ البشريَّةَ بَدَأت تَتقَدَّمُ بفَضلِ الأيدى العاملةِ المتخصّصةِ.

قال جِبران خليل جِبران فـى شأن العاملِ:

"اُحِبُّ من النّاسِ العامِلَ. اُحِبُّه لأنَّه يُطعِمُنا و يَحرِمُ نفسَه، اُحبُّهُ لأنَّه يَغزِلُ... لِنَلبَسَ الأثوابَ الجديدةَ، بَيْنَما زَوجَتُه  و أولادُه فـى ملابِسِهم القديمةِ. اُحِبُّه لأنَّه يَبْنـى المنازلَ العاليةَ و يَسكُنُ الأكواخَ الحقيرةَ. اُحِبُّ ابتسامَتَه الحُلوَةَ.

اُحِبُّ من النّاسِ العاملَ، لأنَّه يَحسَبُ نفسَه خادماً و هو السّيِّدُ السّيِّدُ و اُحبُّه لأنَّه خَجولٌ فإذا أعْطَيْتَه اُجرَتَه شَكَرَكَ قبلَ أنْ تَشْكُرَه".

كارگر

هر سال روز كارگر را جشن مي‌گيريم چون كار مقدس‌ترين چيز در زندگي انسان است و اسلام به كارگر احترام مي‌گذارد بطوري كه رسول اكرم (ص) افتخار نمود كه دستان كارگر را مي‌بوسد.

و اميد است كارگر در جامعه ما از جايگاه والايي برخوردار شود، چرا كه جوامع بشري به لطف دستان كارآمد متخصص پيشرفت مي‌كند.

جبران خليل جبران در باره مقام كارگر گفت:

از ميان مردم كارگر را دوست دارم او را دوست دارم چون به ما غذا مي‌دهد و خود را محروم مي‌سازد، او را دوست دارم چون او پارچه مي‌بافد(ريسندگي مي‌كند) تا ما لباسهاي نو بپوشيم با وجود اينكه همسر و فرزندانش لباسهاي كهنه دارند. او را دوست دارم چون او خانه‌هاي بزرگ مي‌سازد و خود در خانه‌هاي كوچك زندگي مي‌كند، لبخند شيرين او را دوست دارم.

از ميان مردم كارگر را دوست دارم چون او خود را خدمتگزار به شمار مي‌آورد درحالي كه او آقا و سرور است و او را دوست دارم چون او خجالتي است و وقتي مزد او را مي‌دهي از تو تشكر مي‌كند ،  پيش از آنكه تو از او تشكر كني.

 

الدرسُ الرابعَ عَشَرَ

ما أرْخَصَ الجَمَلَ لَوْلا القِطَّةُ !

 كان عندَ فَلّاحٍ جَمَلٌ يُحِبُّهُ كثيراً و يَسْتَخْدِمُهُ فـى الانتقالِ بَيْنَ القريةِ و المدينةِ. فـى يومٍ مِنَ الأيّامِ ذَهَبَ نَحْوَ سُوقِ المدينَةِ و فَقَدَ جَمَلَهُ هناكَ فَطَلَب الفلّاحُ مِنَ النّاسِ أنْ يُفَتِّشُوا عَنِ الْجَمَلِ. فَتَّشَ الناسُ كُلَّ مكانٍ. وَلكِنْ دُونَ فائدةٍ.

و بَعْدَ تفتيشٍ طويلٍ و تَعَبٍ كَثيرٍ... أقْسَمَ الفلّاحُ أمامَ النّاسِ أنْ يَبِيعَ الجَمَلَ بدينارٍ واحدٍ إنْ وَجَدَهُ. تَعَجَّبَ النّاسُ مِن هذا السِّعْرِ الرَّخيصِ وَ حينما كانَ يَتَجَوَّلُ فـى السّوقِ مَساءً، وَجَدَ الجَمَلَ قربَ شجرةٍ.

فَفَرحَ وَلكنّهُ تَذَكَّرَ قَسَمَهُ. فَكَّرَ الفلّاحُ لَحْظَةً فَأحْضَرَ قِطّةً وَ جَعَلَها علي الْجَمَلِ و وَقَفَ وَسَطَ السُّوقِ وَ نادي:

مَنْ يشْتَرِﻯ الجملَ بدينارٍ و القطّةَ بألفِ دينارٍ معاً؟

تَجَمَّعَ النّاسُ حَوْلَهُ و فَهِمُوا أنَّهُ لا يَقصُدُ أنْ يَبيعَ جَمَلَهُ فَانصَرَفوا و هُم يقولونَ:ما أرْخَصَ الجملَ لَو لا القِطَّةُ!

 

درس چهاردهم

شتر چقدر ارزان است اگر گربه نبود!

كشاورزي يك شتر داشت كه او را بسيار دوست مي‌داشت، و آن را در جا به جا شدن ميان روستا و شهر به خدمت مي‌گرفت.

در يكي از روزها به طرف بازار شهر رفت و شترش را در آنجا گم كرد، كشاورز از مردم خواست كه شتررا جست وجو كنند.مردم هر جايي را گشتند.ولي بي‌فايده بود

بعد از جست وجوي طولاني و خستگي زياد ... كشاورز مقابل مردم قسم ياد كرد كه اگر شتر را بيابد آن را به يك دينار بفروشد.

مردم از اين بهاي ارزان تعجب كردند و او وقتي شب در بازار مي‌گشت شتر را نزديك درختي پيدا كرد.

خوشحال شد ولي سوگندش را به ياد آورد.  كشاورز لحظه‌اي فكر كرد و بعد گربه‌اي آورد و آن را روي شتر گذاشت و وسط بازار ايستاد و ندا داد:

چه كسي اين شتر را به يك دينار و گربه را هزار دينار با هم مي‌خرد.

مردم گرد او جمع شدند و دانستند كه او قصد فروش شتر را ندارد پس رفتند در حالي كه مي‌گفتند: شتر چقدر ارزان است اگر گربه نبود!

الذَّكاء

 كانَ لِمَلِك غَليظِ الْقلبِ خادِمٌ. فـى يومٍ مِنَ الأيّامِ عِندَما قدَّمَ الخادمُ الطعامَ إلى المَلِكِ سَقَطَتْ قَطرةٌ من الطّعامِ عَلَي قَميصِهِ .

فَغَضِبَ المَلِكُ وَ أمَرَ بِقَتِلهِ فوراً فَسَكَبَ الخادمُ الطَّعامَ كُلَّهُ عَلي رأس الملك وَ هُوَ يقولُ:

أخْجَلُ أن يَكونَ المَلِكُ قاتلـى  لِقَطْرَةٍ فَعَظَّمْتُ ذَنبـى لِيَكُونَ ذاحَقٍّ فـى قتلـى . فتَبَسَّمَ المَلِكُ و صَفَح عَنْه.

زيركي

پادشاهي سنگدل خدمتكاري داشت. يك روز وقتي خدمتكار غذا را براي پادشاه آورد، يك قطره از غذا روي پيراهن او افتاد.

پادشاه خشمگين شد و بي درنگ دستور قتل او را داد. خدمتكار همه غذا را روي سر پادشاه ريخت در حالي كه مي‌گفت:

خجالت مي‌كشم كه پادشاه بخاطر يك قطره قاتل من باشد. گناهم را بزرگ كردم تا او در كشتن من حق داشته باشد. آنگاه پادشاه لبخندي زد واز او گذشت كرد.

 

الدرسُ الخامس عَشَرَ

حَديثُ المسجد

أنَا المَكانُ الطّاهِرُ

أنا الّذﻯ تَعْلُو عَلي أكْتافِىَ الْمَنائِرُ

و إنَّنـى مَدرسَةُ الرَّسُولِ وَ الصَّحابَهْ

فَكُنْتُ رَمْزَ الْفِكْرِ وَ الإيمانِ و الصَّلابَهْ

وَ كُنْتُ مَهْداً لِلْجِهادِ الحَقِّ و الشَّهادَهْ

وَ مَوْطِناً للنُّورِ و العِبادَهْ.

يَغمُرُنـى الشُّعاعُ و الخُشُوعْ

و فـى رِحابـى يُورِقُ السُّجودُ و الرُّكوعْ

يا أيُّها الأحِبَّةُ الصِّغارُ وَ الْكِبارْ

هَيّا إلى المسجدِ فالمسجدُ فـى انتظارْ

درس پانزدهم

سخن مسجد

من مكان پاكم.

من آنم كه بر دوش هايم گلدسته ها (مناره ها) بر افراشته مي شود.

من مدرسه پيامبر و اصحاب هستم.

من نشان انديشه و ايمان و استواري بودم.

نوشته شده در شنبه 1382/02/06 توسط آهویی! | لينك ثابت |

الدّرس الأوّل

﴿...هَبْ لـﻰ حُكْماً وَ ألْحِقْنـﻰ بِالصَّالِحينَ

ياربِّ

قَوِّ عَلَي خدمتِكَ جَوارِحـﻰ!             و شْدُدْعلي العَزيمةِ جَوانِحـﻰ!

فإليكَ يا ربِّ       نَصَبْتُ وَجهـﻰ.

و إليكَ يا ربِّ        مَدَدْتُ يَدﻯ.

يا سابغَ النِّعَمِ يا دافِعَ النِّقَمِ!

صَلِّ علي مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و فْعَلْ بـﻰ ما أنْتَ أهْلُه.

درس اول

پروردگارا ، اعضاي بيروني بدن مرا براي خدمت به خودت قوي كن واعضاي دروني بدن مرا براي برخورداري از عزمي راسخ ،استوار بدار (ياري كن) .

پرودگارا چهره ام را به سوي تو قرار دادم و اي پروردگار ، دستم را به سوي تو دراز كرده ام .

اي كسي كه فراخيِ نعمت را به كمال داده است و اي بر طرف كننده ي  بلا ها . بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و براي من آنچه را كه تو شايسته آن هستي انجام بده .

الدرسُ الثّانـى

إلهـﻰ ...! قد أسْلَمتُ مُنْذُ مدّةٍ و لكنْ ... ما شاهَدْتُ حَبيبـﻰ...! كَلَّمْتُ والِدَتـﻰ فـﻰ هذا الْموضوعِ... هـﻰ لاتَسْمَحُ...عجوزٌ... محتاجهٌ إلي الرِّعايةِ.

ولكن...

ماذا أفْعَلُ؟! أتُساعِدُنـﻰ؟!

ذاتَ ليلةٍ

أمّاه! لقد نَفِدَصَبْرﻯ! أنا مشتاقٌ لِزيارةِ الرَّسولِ (ص).

كيف أصْبِرُ علي فِراقِكَ؟! ...لا...لا... أنا عجوزٌ... لا أقْدِرُ...!

لكن سأرْجِعُ قبلَ غروبِ الشَّمْسِ... أعاهِدُكِ!

أمّا...! لابأسَ... حَسَناً...! أنا بانْتِظاركَ قَبْلَ غروبِ الشَّمْسِ.

حتماً... حتماً... شُكراً جزيلاً يا أمّاه!

درس دوم

خدايا مدتي است كه مسلمان شده ام ولي دوستم را نديده ام با مادرم در اين باره صحبت كردم او اجازه نمي دهد و پير است نيازمند پرستاري و مراقبت است .

ولي ...

چه كنم ؟ آيا مرا كمك مي كني ؟!

شبي

مادر جان صبرم تمام شده ! من مشتاق ديدار پيامبر (ص) هستم.

چگونه بر دوري تو صبر كنم! ... نه ... نه ... من پير هستم ... نمي توانم ... !

ولي قبل از غروب خورشيد باز خواهم گشت به تو قول مي دهم!

ولي ... عيبي ندارد ... بسيار خوب . من قبل از غروب خورشيد منتظرت هستم .

حتماً ... حتماً ... خيلي متشكرم اي مادر!

فـﻰ الطَّريقِ

كيف أشْكُرُ هذه النِّعمةَ؟!

بعد ساعاتٍ أنا فـﻰ خدمةِ حَبيبـﻰ!

أ يُمْكنُ...؟ يا أوَيسُ! هَلْ تُصَدِّقُ؟

فَقَرُبَ "أويسٌ" مِنْ مدينةِ النَّبـﻰِّ (ص)...

يا لَلسَّعادةِ! يا لَلسَّعادةِ!

و فـﻰ الْمدينةِ

سِّيدﻯ! سيِّدﻯ! أين بَيْتُ النَّبـﻰِّ (ص)؟! أين...

هُناكَ, هناكَ...

آه... وَصَلْتُ... نِهايةُ الفِراقِ...!

طَرَقَ بابَ الْبَيْتِ.

عفواً, حبيبـﻰ! ...أطْلُبُ زيارةَ حَبيبـﻰ رَسولِ اللّهِ (ص).

در راه

چگونه اين نعمت را شكر كنم؟!

بعد از چند ساعت من در خدمت دوستم هستم!

آيا ممكن است ...؟ اي اويس ! آيا باور مي كني؟

اويس به شهر پيامبر(ص) نزديك شد. چه سعادتي ! چه سعادتي!

و در شهر

آقا!آقا ... خانه پيامبر(ص) كجاست ؟ كجاست ...

آنجا ،آنجا

آه ... رسيدم .... پايان جدايي ... !

به در خانه زد .

ببخشيد، دوست من! مي خواهم دوستم رسول خدا(ص) را ديدار كنم.

أهلاً و سهْلاً, تَفَضَّلْ.

لا... لا... أينَ... أينَ؟

هو سافَرَ إلي مكانٍ قَريبٍ,

يَرجِعُ بَعْدَ قليلٍ إنْ شاءَاللّهُ.

قَطَعْتُ هذه الْمسافةَ البعيدةَ لِزيارةِ حَبيبـﻰ.

والِدَتـﻰ؟!

فَجَلَسَ علي الأرضِ قَلِقاً... نَظَرَ إلي السَّماءِ, يُفَتِّشُ عَنْ مَوضِعِ الشَّمسِ...

اَلْوفاءُ بالعَهْدِ؟!

نَهَضَ أويسٌ مِنْ مكانِه حزيناً و قالَ لِلصَّحابـﻰِّ:

لا أقْدِرُ أكثَرَ مِنْ هذا ! والِدَتـﻰ بانتظارﻯ... بلِّغْ سَلامـﻰ إلي حَبيبـﻰ.

و تَرَكَ الْمدينةَ.

خوش آمديد.

نه ... نه ... كجاست ... كجاست؟

او به جايي نزديك سفر كرده است ،

انشاءالله بعد از مدت كمي برمي گردد.

اين مسافت دور را براي ديدار دوستم پيمودم.

مادرم؟!

با ناراحتي بر روي زمين نشست ... به آسمان نگاه كرد به دنبال جاي خورشيد

 مي گشت ...

وفاي به عهد؟!

اويس با ناراحتي از جايش بر خاست وبه يارپيامبر گفت: بيشتر از اين نمي توانم! مادرم منتظرم است .

... سلامم را به دوستم برسان وشهر را ترك كرد .

رَجَعَ النَّبـﻰُّ (ص) مِنْ سَفَرِه...

إنِّـﻰ لَأجِدُ نَفَسَ الرَّحمانِ مِن جانبِ الْيَمَنِ!

تَفوحُ رائِحةُ الْجَنَّةِ مِن قِبَلِ "قَرَن"!

وَ بَعْدَ سِنينَ ... جاهَدَ أوَيْسٌ فـﻰ معركةِ صِفِّينَ و هو يُدافِعُ عن حبيبِ حَبيبه, فَوَقَعَ عَلَي الأرضِ شهيداً. هَنيئاً لكَ الشَّهادةُ يا أويسُ!

پيامبر (ص) از سفرش بازگشت ...

به راستي كه من نفس خداي رحمان را از جانب يمن مي يابم ! بوي بهشت از سمت "قرن" پخش مي شود!

وبعد از سالها ... اويس در حالي كه از محبوب محبوبش دفاع مي كرد در جنگ صفّين جهاد كرد پس شهيد بر روي زمين افتاد. شهادت بر تو گوارا باد اي اويس .

 

 درس سوم و چهارم

الدّرس الثالث

التِّلميذُ المِثالـﻰّ

رَخيصٌ ... رخيصٌ...!

ألْبِسةٌ جميلةٌ... أحْذِيةٌ أنيقةٌ ...! كُلُّ شـﻰءٍ رَخيصٌ... أسرِعوا... أسرِعوا!

هذا جميلٌ جدّاً... ثَمَنُهُ باهِظٌ!

اِنْتَخِبْ يا وَلَدﻯ! لاتُفَكِّرْ فـﻰ الثَّمَنِ!

أمّاه! لِماذا يَشْتَغِلُ هذا التِّلميذُ بِبَيْعِ الصُّحُفِ؟

أليس لَهُ درسٌ ؟!

بَلَـي... ولكن هؤلاءِ يَهْرُبونَ من قِراءةِ الدّروس. هم يَتَكاسَلونَ ... حتماً... لاشكَّ.

ولكِن...!

مالَكَ  تَتَأمَّلُ...؟!         اَلشَّمسُ مُحْرِقَةٌ...غَداً حَفْلَةٌ...!

درس سوم

دانش آموز نمونه

ارزان است ... ارزان است ... !

لباس هاي زيبا ... كفش هاي شيك ... ! همه چيز ارزان است ... بشتابيد... بشتابيد .

اين بسيار زيباست ... بهاي (قيمت) آن گران است!

اي پسرم انتخاب كن . به بها (قيمت)فكر نكن .

مادر ! چرا اين دانش آموز مشغول روزنامه فروشي است؟

آيا درس ندارد؟!

بله ولي اينان از خواندن درسها فرار مي كنند. آنان تنبلي مي كنند ... حتماً ... هيچ شكّي نيست.

ولي  تو را چه مي شود كه درنگ مي كني(مي انديشي) ... ؟!

خورشيد سوزان است ... فردا جشن است .

فـﻰ البيت

أمّاه! تَنْعَقِدُ حَفْلَةٌ فـﻰ الْمدرَسةِ.

شـﻰءٌ جميلٌ! بِأﻯِّ مناسَبةٍ؟

لِتَعيينِ التِّلميذِ المثالـﻰِّ!

مَنْ هو؟

لا أدرﻯ ... حتماً ذلك الوَلَد . لا أدرﻯ . لا أدرﻯ.

علي أﻯِّ حالٍ... هل نذهبُ معاً يا أمّاه؟

يا بُنَـﻰَّ! أنتَ تَعْلَمُ أنَّ غَداً مَوْعِدَ تَسليمِ السَّجّادةِ لِصاحبِها... لا أقْدِرُ, آسِفَةٌ.

لا بَأسَ!

اِستَيْقَظَ قَبْلَ طلوعِ الْفَجْرِ و تَوَضَّأ و بَعْد َالصَّلاةِ, هيَّأ نَفْسَهُ لِلذَّهابِ... فَذَهَبَ وَحْدَه.

مادر!جشني در مدرسه بر گزار مي شود.

چيز زيبايي است ! به چه مناسبتي؟

براي تعيين دانش آموز نمونه.

او كيست؟

نمي دانم ... حتماً آن پسر  . نمي دانم  . نمي دانم .

به هر حال ... آيا با هم مي رويم اي مادر؟

اي پسركم! تو مي داني كه فردا وقت تحويل قاليچه به صاحبش است. نمي توانم، متأسفم .

عيبي ندارد.

قبل از طلوع صبح بيدار شد و وضو گرفت و بعد از نماز ، خودش را براي رفتن آماده كرد ... پس به تنهايي رفت .

فـﻰ الْمدرسةِ

مَرْحَباً... مَرْحَباً... تَفَضَّلوا... تَفَضَّلوا!

شُكراً جَزيلاً.

...و بعْدَ دقائقَ بَدَأت الْمَراسيمُ و بعدَ إجراءِ مَسْرَحيّهٍ و أنشودَةٍ...

نَحنُ اجْتَمَعْنا هُنا لِتَكْريمِ تلميذٍ مِثالـﻰّ... هو أسوةٌ لِلْجَميعِ...فـﻰ الأخلاقِ ...فـﻰ الدَّرسِ... والعَمَل. هذا هو "سعيدٌ".

إلهـﻰ! ماذا أشاهِدُ؟ هو ذلك البائِعُ!

بُنَـﻰَّ... بُنَـﻰَّ... لَقَد اشْتَبَهْتُ...لا... لا... هوالنّاجِحُ...!

فـﻰ الْحقيقةِ نحن نَتكاسَلُ.

أقْبَلَ سعيدٌ و اسْتَقْبَلَهُ الْمديرُ بِحَفاوَةٍ و بعدَ مصافَحَتِهِ علَّقَ علي عُنُقِهِ وِسامَ الْاِجتهادِ و النَّشاطِ. و مَنَحَهُ جائِزةً.

در مدرسه :

خوش آمديد ... خوش آمديد ... بفرماييد ... بفرماييد ...

خيلي متشكّرم

و بعد از چند دقيقه مراسم شروع شد و بعد از اجراي نمايشنامه اي و سرودي ...

ما اينجا براي بزرگداشت دانش آموز ي نمونه جمع شده ايم ... او براي همه الگوست ... در اخلاق ... در درس ... وكار. اين وي است "سعيد" .

خدايا ! چه مي بينم ؟ او همان فروشنده است .

پسركم ... پسركم ... اشتباه كرده ام ... نه ... نه .... او موفّق است .

در حقيقت ما تنبلي و سستي مي كنيم .

سعيد جلو آمد و مدير به گرمي از او استقبال كرد و بعد از دست دادن با او مدال تلاش و فعّالّيت را به گردن او آويخت و جايزه اي به او بخشيد.

الدَّرسُ الرّابعُ

اَلعِبرةُ

أيُّها النّاسُ مَوكِبُ صاحبِ الْجَلالةِ "قارونَ" الْمُعَظَّمِ فـﻰ الطَّريقِ...اِبْتَعِدوا ! اِبْتَعِدوا !

اَللّهُمَّ خَلِّصْنا مِن شرِّ هذا الطَّاغوتِ!

إنَّه شَرُّ مَخْلوقٍ!

اُنْظُرْ... لَقَدْ خَرَجَ قارونُ فـﻰ زينَتِهِ!

يا لَيْتَ لَنا ثروةَ قارونَ...!

أخـﻰ! ما الفائدةُ فـﻰ ثَروةٍ وَراءَها لعنةُ النَّاسِ؟! إنّه كافِرٌ بِنعْمةِ اللّهِ.

علينا الذَّهابُ إلَي قارونَ!

هَلْ يَقْبَلُ النَّصيحةَ؟!

لا... لا... معلومٌ... هو رجلٌ مُتَكَبِّرٌ.

درس چهارم

عبرت

اي مردم كاروان اعلاحضرت قارون بزرگ در راه است. دور شويد. دور شويد.

خدايا ما را از شرّ اين طاغوت خلاص كن .

به راستي او بدترين آفريده است .

نگاه كن ... قارون با شكوه خارج شد.

اي كاش ثروت قارون از آنِ ما بود ... !

برادر من!  فايده ثروتي كه پشت آن لعنت مردم است چيست؟    او نسبت به نعمت خدا كافر است.

برما لازم است به سوي قارون برويم.

آيا نصيحت قبول مي كند؟

نه ... نه ... معلوم است ... او مرد خود بزرگ بيني است .

علينا أداءُ الْواجبِ... نَحْنُ مُبَشِّروُن و مُنْذِروُنَ... .

فـﻰ  قصر قارون :

ماذا تَطْلُبونَ؟

اَلْأمرَ بالْمعروفِ و النَّهْـﻰَ عن الْمُنْكَرِ.

يا قارونُ...

يا قارونُ! أحْسِنْ إلي الْفُقراءِ و الْمَساكينِ و الْمظلومينَ!

أنتُمُ الْمؤمِنون بِدينِ موسي...!

أيُّها الْحارِسُ!

اِدْفَعْ لَهُم ديناراً مِنَ الذَّهَبِ... هم فقراءُ...

لا... لا... لا نَطْلُبُ الْمالَ.

﴿ والَّذينَ يَكْنِزونَ الذَّهَبَ والْفِضَّةَ و لا يُنْفِقونَها فـﻰ سبيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أليمٍ.

برما لازم است كار واجب را به جا بياوريم ما مژده دهنده و بيم دهنده هستم .

در قصر قارون :

چه مي خواهيد ؟

امر به معروف و نهي از منكر را(دستور دادن به كار نيك و باز داشتن از كار زشت)

اي قارون

اي قارون به فقيران و بيچارگان و ستمديدگان نيكي كن .

شما مـﺆمن به دين موسي هستيد ...!

اي نگهبان !

ديناري از طلا (يك دينار طلا) به آنان بپرداز ... آنان فقيرند ...

نه ... نه ... پول نمي خواهيم.

وكساني كه طلا و نقره جمع مي كنند و آن را در راه خدا انفاق نمي كنند آنان را به عذاب دردناكي بشارت بده .

ماهذه الكلماتُ؟!

اُخرُجوا... اُتْرُكوا قَصْرﻯ.

أنتم مُفْسِدُونَ!

إنَّكَ سَتُشاهِدُ جزاءَ عَمَلِكَ.

بَعْدَ أشْهُرٍ:

سَمِعْتُ أنَّ موسي (ع) دَعا قارونَ إلي طريقِ الْحَقِّ.

نعم... ولكن... هو كافرٌ بِدينِ الْمُرْسَلينَ!

اَلْفِرارَ... اَلْفِرارَ...!

هذه عاقبةُ الْمُكَذِّبينَ!!

ماذا حَدَثَ؟

أنْزَلَ اللّهُ علي قارونَ الْعذابَ... العذابَ...

اَلنَّجْدَةَ... اَلنَّجْدَةَ!

اين حرفها چيست؟

خارج شويد ... قصرم را ترك كنيد ...

شما فساد كننده هستيد .